دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۷۷

عطار
محلم نیست که خورشید جمالت بینم بو که باری اثر عکس خیالت بینم
کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی که ندانم که دمی گرد وصالت بینم
صد هزاران دل کامل شده در کوی امید خاک بوس در و درگاه جلالت بینم
همچو پروانه پر و بال زنم در غم تو گر شبی پرتو آن شمع جمالت بینم
جگرم خون شد از اندیشهٔ آن تا پس ازین جان و دل خون شود و من به چه حالت بینم
تو مرا دم به دم اندر غم خود می بینی من زهی دولت اگر سال به سالت بینم
خاک پای تو شدم خون دلم پاک مریز نی بخور خون دل من که حلالت بینم
گر دهد شرح غمت خاطر عطار بسی نشوم هیچ ملول و نه ملالت بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی عمیق از سوز و گداز عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر با بیانی مشتاقانه، وضعیتِ بغرنجِ دوری از یار و آرزوی وصال را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی است سرشار از فروتنی، تسلیم و صبوری در عین بی‌تابی؛ گویی شاعر هستی خویش را در گرو نگاهی از جانب یار می‌بیند و هرگونه رنجی را که از این مسیر نصیبش شود، با جان و دل پذیراست.

مضمون اصلی، تصویرسازی از عشقی است که عاشق را به مرحله‌ی فنا و نفیِ خود می‌رساند. این اشعار بیانگر این حقیقت است که برای عاشقِ حقیقی، حتی تصور دیدار یار یا بهره‌مندی از خیالی از او، بالاترین پاداش و والاترین مرتبه است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی نظیر پروانه، خاکِ راه و خونِ جگر، رابطه‌ی میان عاشق و معشوق را به‌گونه‌ای تصویر می‌کند که در آن، عاشق برای رسیدن به آن خورشیدِ حقیقت، از تمام هستیِ مادی خود دست می‌شوید.

معنای روان

محلم نیست که خورشید جمالت بینم بو که باری اثر عکس خیالت بینم

من در آن مرتبه نیستم که لایق دیدار چهره‌ی تابناک تو باشم؛ اما امیدوارم که حداقل بتوانم انعکاسی از خیالِ آن چهره‌ی زیبا را در دل خود احساس کنم.

نکته ادبی: «محلم» در اینجا به معنای «محلِ من نیست» یا «جایگاه من نیست» است. «بو که» مخفف «بود که» به معنای امید است.

کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی که ندانم که دمی گرد وصالت بینم

آرزو دارم خاکِ راهِ تو سرمه‌ی چشمانم شود تا شاید از این طریق، دیدگانم به نور جمالت روشن گردد و بتوانم تو را لحظه‌ای ببینم.

نکته ادبی: «سرمه» در ادبیات کلاسیک نماد بینایی و جلا بخشیدن به دیدگان است که در اینجا برای رسیدن به دیدار یار به کار رفته است.

صد هزاران دل کامل شده در کوی امید خاک بوس در و درگاه جلالت بینم

هزاران دلِ کامل و عارف به درگاهِ امیدِ تو روی آورده‌اند؛ من نیز آرزو دارم که غبارِ درگاهِ باجلال و شکوه تو را ببوسم.

نکته ادبی: «کامل» در اینجا اشاره به عرفای واصل و عاشقانِ پاک‌باخته‌ای دارد که به حقیقت رسیده‌اند.

همچو پروانه پر و بال زنم در غم تو گر شبی پرتو آن شمع جمالت بینم

اگر شبی پرتوی از شمعِ روی تو بر من بتابد، همچون پروانه‌ای که در عشقِ آتش می‌سوزد، بی‌تابانه پر و بال خود را به آتشِ غم تو خواهم سپرد.

نکته ادبی: تصویر پروانه و شمع یکی از کلاسیک‌ترین نمادهای عرفانی برای بیانِ فدا شدن عاشق در آتش عشق معشوق است.

جگرم خون شد از اندیشهٔ آن تا پس ازین جان و دل خون شود و من به چه حالت بینم

از تصورِ این‌که در آینده، پس از این همه انتظار و دوری، باز هم در چه حالتی خواهم بود و چگونه این خونِ دل خوردن‌ها ادامه می‌یابد، درونم از اندوه می‌جوشد.

نکته ادبی: «جگر خون شدن» کنایه از اندوه فراوان و تحملِ رنج‌های طاقت‌فرساست.

تو مرا دم به دم اندر غم خود می بینی من زهی دولت اگر سال به سالت بینم

تو که در هر لحظه مرا در غم و اندوهِ خود می‌بینی، اما اگر من بتوانم حتی سالی یک‌بار به دیدار تو نائل شوم، چه سعادتی بالاتر از آن برایم وجود خواهد داشت؟

نکته ادبی: تضاد میان «دم‌به‌دم» (مداوم) و «سال‌به‌سال» (بسیار کم) نشان‌دهنده شدتِ اشتیاق و دشواری دیدار است.

خاک پای تو شدم خون دلم پاک مریز نی بخور خون دل من که حلالت بینم

من به خاکِ پای تو بدل شده‌ام، پس خونِ دلم را به هدر مده؛ یا بهتر بگویم، آن را بنوش که برای تو حلال است و من آن را فدیه‌ی راهِ تو می‌دانم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی اوجِ تسلیمِ عاشق است؛ جایی که حتی جان‌باختن در راهِ یار را برای معشوق، حق و حلال می‌شمارد.

گر دهد شرح غمت خاطر عطار بسی نشوم هیچ ملول و نه ملالت بینم

اگر خاطرِ عطار بخواهد که اندوهِ دوریِ تو را شرح دهد، من از شنیدنِ این شرحِ حال، هیچ‌گاه خسته و ملول نمی‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به خودِ شاعر در پایانِ غزل که رسمی متداول در غزل‌های فارسی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو پروانه

تشبیه عاشق به پروانه برای نشان دادن بیقراری و فدا شدن در راه عشق.

کنایه خونِ دل

کنایه از رنج و اندوهِ درونی و غمِ دوری از محبوب.

ایهام‌تناسب سرمه

سرمه علاوه بر معنای لغوی، با چشم و بینایی تناسب دارد و استعاره از وسیله‌ای برای جلا دادنِ چشم برای دیدارِ یار است.

تضاد دم‌به‌دم و سال‌به‌سال

تقابل زمانی برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ عاشق و معشوق یا دوریِ بیش از حدِ زمانِ دیدار.