دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۷۶

عطار
این دل پر درد را چندان که درمان می کنم گوییا یک درد را بر خود دو چندان می کنم
بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو دردم افزون می شود چندان که درمان می کنم
چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گرد چون توانم توبه چون این کار از جان می کنم
از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار کز میان جان هوای روی جانان می کنم
این عجایب بین که نگذارند در گلخن مرا وانگهی من عزم خلوتگاه سلطان می کنم
عشق توتاوان است بر من چون نیم در خورد تو مرد عشق خود تویی پس من چه تاوان می کنم
چون دل و جانم به کلی راز عشق تو گرفت من چرا این راز را از خلق پنهان می کنم
نی خطا گفتم تو و من کی بود در راه عشق جملهٔ عالم تویی بر خویش آسان می کنم
تا گهرهای حقیقت فاش کردم در جهان با دل عطار دلتنگی فراوان می کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ حیرتِ عاشق در برابرِ پارادوکسِ عشقِ الهی است. شاعر در آغاز، از ناتوانیِ خود در تسکینِ دردِ عشق می‌گوید؛ دردی که هرچه بیشتر برای درمانش می‌کوشد، شعله‌ورتر می‌شود و این نشان‌دهنده‌ی ماهیتِ متعالی و مهارناپذیرِ عشقِ حقیقی است که با هیچ تدبیرِ عقلانی آرام نمی‌گیرد.

در ادامه‌ی مسیر، شاعر از این خودِ ظاهری فراتر می‌رود و به درکِ وحدتِ وجود می‌رسد. او درمی‌یابد که دوگانگیِ عاشق و معشوق، پنداری بیش نیست و همه‌چیز در ذاتِ حق مستهلک است. در نهایت، بیانِ این حقیقتِ بزرگ، بارِ سنگینی بر دوشِ شاعر می‌گذارد که منجر به اندوهِ عارفانه‌ی او در پایانِ کار می‌شود.

معنای روان

این دل پر درد را چندان که درمان می کنم گوییا یک درد را بر خود دو چندان می کنم

هر چه برای درمان و تسکین این دلِ پردرد تلاش می‌کنم، گویی به جای بهبود، درد را دوچندان می‌کنم.

نکته ادبی: گوییا: مخفف «گویی که» و ادات تشبیه است؛ تکرار واژه «درد» برای تأکید بر شدتِ رنج است.

بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو دردم افزون می شود چندان که درمان می کنم

درد عشقِ جانان، دردی شگفت‌انگیز است که هر چه برای درمانش کوشش می‌کنم، شدت و گسترش بیشتری می‌یابد.

نکته ادبی: بلعجب: ترکیب عربی به معنای بسیار شگفت؛ جانان: استعاره از معشوق حقیقی و خداوند است.

چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گرد چون توانم توبه چون این کار از جان می کنم

چرا مدام مرا به توبه از عشق و بازگشت از این مسیر فرا می‌خوانی؟ وقتی این عشق با جان من عجین شده است، چگونه می‌توانم از آن توبه کنم؟

نکته ادبی: از جان: به معنای از صمیمِ جان و عمقِ وجود؛ ره: استعاره از طریق سلوک و عشق.

از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار کز میان جان هوای روی جانان می کنم

عشقِ آن معشوق هرگز از میانِ جانِ من جدا نمی‌شود، چرا که تمامِ وجودِ من در هوای دیدارِ اوست.

نکته ادبی: کنار گرفتن: کنایه از دور شدن، جدا شدن و رها کردن.

این عجایب بین که نگذارند در گلخن مرا وانگهی من عزم خلوتگاه سلطان می کنم

شگفتا که مرا از جایگاهِ حقیرِ خود (گلخن) بیرون نمی‌کنند، اما من در اندیشه‌ی آن هستم که به خلوتگاهِ پادشاهِ حقیقی (خداوند) راه یابم.

نکته ادبی: گلخن: آتشدان حمام، کنایه از جایگاهِ پست و ناچیزِ دنیوی؛ سلطان: استعاره از خداوند است.

عشق توتاوان است بر من چون نیم در خورد تو مرد عشق خود تویی پس من چه تاوان می کنم

عشقِ تو برای من گران‌سنگ و دشوار است، چون شایستگیِ تو را ندارم. اما چون حقیقتِ این است که تو خود، هم عاشق و هم معشوقی، پس این بارِ سنگینِ عشق بر دوشِ من برای چیست؟

نکته ادبی: تاوان: در اینجا به معنای بارِ گران و مسئولیتِ سنگینِ عشق؛ در خوردِ تو: به معنای شایسته‌ی تو.

چون دل و جانم به کلی راز عشق تو گرفت من چرا این راز را از خلق پنهان می کنم

وقتی دل و جانم به تمامی در بندِ عشقِ تو اسیر شد و آن را دریافت، چرا باید این رازِ آشکار را از مردم پنهان کنم؟

نکته ادبی: راز: اشاره به حقیقتِ وحدتِ وجود؛ خلق: به معنای عامه‌ی مردم.

نی خطا گفتم تو و من کی بود در راه عشق جملهٔ عالم تویی بر خویش آسان می کنم

نه، اشتباه گفتم؛ در عالمِ عشق میانِ «تو» و «من» جدایی نیست. تمامیِ هستی تویی و من با این تصورِ غلط از دوگانگی، کار را بر خود دشوار می‌کنم.

نکته ادبی: خطا گفتن: ابزارِ رجوع از سخنِ قبلی و رسیدن به معرفتِ بالاتر؛ جمله: به معنای همه و تمام.

تا گهرهای حقیقت فاش کردم در جهان با دل عطار دلتنگی فراوان می کنم

از آن زمان که اسرارِ حقیقت را در جهان برملا کردم، دلم از این افشاگری و سنگینیِ این آگاهی، دچارِ اندوهی عمیق شده است.

نکته ادبی: گهرهای حقیقت: استعاره از اسرارِ والای عرفانی؛ دلتنگی: اندوهِ عارفانه ناشی از بارِ سنگینِ دانستنِ حقیقت.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) دردم افزون می شود چندان که درمان می کنم

شاعر با ذکرِ اینکه درمان کردنِ درد باعثِ افزایش آن می‌شود، به ماهیتِ غیرمنطقی و معنویِ عشق اشاره دارد.

استعاره گلخن

اشاره به جایگاهِ ناچیز و حقیرِ مادی در برابرِ عظمتِ الهی.

تناقض‌گویی (مراعات نظیر) عاشق و معشوق

شاعر در بیت ششم و هشتم به یگانگیِ عاشق و معشوق (وحدت وجود) اشاره دارد که از آرایه‌های محتواییِ عرفانی است.