دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۷۴

عطار
چاره نیست از توام چه چاره کنم تا به تو از همه کناره کنم
چکنم تا همه یکی بینم به یکی در همه نظاره کنم
آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست همچو خورشید آشکاره کنم
ذره آی چون هزار عالم هست پرده بر ذره ذره پاره کنم
تا که هر ذره را چو خورشیدی بر براق فلک سواره کنم
صد هزاران هزار عالم را پیش روی تو پیشکاره کنم
پس به یک یک نفس هزار جهان تحفهٔ چون تو ماه پاره کنم
چون کنم قصد این سلوک شگرف کوکب کفش از ستاره کنم
شیر دوشم هزار دریا بیش لیک پستان ز سنگ خاره کنم
ذره های دو کون را زان شیر همچو اطفال شیرخواره کنم
چون کمال بلوغ ممکن نیست چکنم گور گاهواره کنم
ای عجب چون بسازم این همه کار هیچ باشد همه چه چاره کنم
عاقبت چون فلک فرو ریزم این روش گر هزار باره کنم
همه چون چرخ گرد خود گردم گرچه خورشید پشتواره کنم
نرهم از دو کون یک سر موی مگر از خویشتن گذاره کنم
چون ز معشوق محو گشت فرید تا کیش مرغ عشق باره کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ دغدغه‌های عمیقِ عارفانه درباره وحدتِ هستی و فنایِ خویشتن است. شاعر در پیِ آن است که پرده‌های کثرت را از دیدگانِ خود برکشد تا در هر ذره‌ای، خورشیدِ حقیقت را به تماشا بنشیند. او در این مسیرِ سلوک، از هیچ تلاشی حتی در هم‌شکستنِ نظمِ عالم و تبدیلِ گور به گهواره ابا ندارد، چرا که معتقد است رسیدن به مقامِ حقیقت، تنها با عبور از خویشتنِ خویش و رهایی از بندِ عالمِ مادی ممکن است.

نگاهِ شاعر در این اثر، نگاهی است کلان و کیهانی؛ او با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های جسورانه و نمادین، مخاطب را به سفری درونی دعوت می‌کند که در آن، مرز میانِ خالق و مخلوق و حقیقت و مجاز، در سایه‌ی فنایِ عارف در معشوق، رنگ می‌بازد. فرجامِ این راه، نه تنها نفیِ هستیِ مجازی، بلکه تولدی دوباره در آغوشِ حقیقت است که در آن، تمامِ ذراتِ عالم، معنایی تازه می‌یابند.

معنای روان

چاره نیست از توام چه چاره کنم تا به تو از همه کناره کنم

گریزی از تو نیست، ای محبوب؛ چه کنم؟ ناچار باید از تمام تعلقات عالم دست بشویم تا بتوانم تنها به تو بپردازم و تو را بجویم.

نکته ادبی: در اینجا «چاره» به معنای گریزگاه و راه رهایی است و «کناره» به معنای دوری و پرهیز کردن از غیرِ معشوق.

چکنم تا همه یکی بینم به یکی در همه نظاره کنم

چه کنم تا بتوانم کثرتِ موجودات را یکی ببینم و در این یگانگی، تمامِ جهان را به نظاره بنشینم؟

نکته ادبی: اشاره به مقامِ وحدت در عرفان؛ «به یکی» به معنای در پرتوِ حقیقتِ واحد است.

آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست همچو خورشید آشکاره کنم

آن حقیقتی که هیچ ذره‌ای در هستی از علم و حضورِ او پنهان نیست، می‌خواهم همچون خورشید برایم آشکار و نمایان گردد.

نکته ادبی: کنایه از ظهورِ حق در تمامِ ذرات؛ تشبیه به خورشید برای تأکید بر روشنایی و بداهتِ وجودِ الهی است.

ذره آی چون هزار عالم هست پرده بر ذره ذره پاره کنم

اگر در هر ذره، هزاران عالم نهفته است، من پرده از چهره‌ی تک‌تکِ این ذرات برمی‌دارم تا حقیقتِ آن‌ها را ببینم.

نکته ادبی: اشاره به آیه «و ما من دابة فی الارض...» و نظریه عرفانیِ تجلیِ حق در ذرات.

تا که هر ذره را چو خورشیدی بر براق فلک سواره کنم

تا آنجا پیش می‌روم که هر ذره‌ را همچون خورشیدی درخشان کنم و آن را بر مرکبِ آسمانیِ حقیقت سوار سازم.

نکته ادبی: «براق» نمادی از عروجِ روحانی و سیرِ متعالیِ سالک است.

صد هزاران هزار عالم را پیش روی تو پیشکاره کنم

صد هزاران جهان را در پیشگاهِ تو حاضر می‌کنم و به عنوانِ پیشکش و هدیه تقدیمِ تو می‌دارم.

نکته ادبی: «پیشکاره» به معنای پیشکش، هدیه یا آنچه در پیشِ رویِ کسی قرار می‌دهند.

پس به یک یک نفس هزار جهان تحفهٔ چون تو ماه پاره کنم

پس در هر نفس، هزاران جهان را همچون تویی که زیباییِ کامل (ماه‌پاره) هستی، به عنوانِ هدیه تقدیم می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره از کثرتِ تجلیات؛ «ماه پاره» استعاره از معشوقِ زیبا و کامل است.

چون کنم قصد این سلوک شگرف کوکب کفش از ستاره کنم

وقتی تصمیم می‌گیرم این سفرِ بزرگِ معنوی را آغاز کنم، ستاره‌ها را همچون کفش برایِ پاهایم قرار می‌دهم تا آسمان‌ها را بپیمایم.

نکته ادبی: تصویری اغراق‌آمیز برای نشان دادنِ بلندهمتیِ عارف در سیرِ سلوک.

شیر دوشم هزار دریا بیش لیک پستان ز سنگ خاره کنم

هزاران دریا از شیرِ معرفت می‌دوشم و جاری می‌کنم، هرچند که پستانِ این کار را از سنگِ خارا بیرون می‌کشم.

نکته ادبی: اشاره به انجامِ کارهای ناممکن؛ «سنگ خارا» نمادِ سختیِ مطلق است، دوشیدنِ آن استعاره از کسبِ معرفت در شرایطِ دشوار است.

ذره های دو کون را زان شیر همچو اطفال شیرخواره کنم

تمامِ ذراتِ هر دو عالم را با آن شیرِ معرفت، همچون کودکانِ شیرخوار پرورش می‌دهم و سیراب می‌کنم.

نکته ادبی: تمثیلِ تغذیه‌ی وجودیِ عالم با حقایقِ الهی.

چون کمال بلوغ ممکن نیست چکنم گور گاهواره کنم

از آنجا که رسیدن به کمالِ واقعی در این دنیا ممکن نیست، پس چه کنم؟ گورِ خود را به گهواره‌ی تولدی دوباره تبدیل می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به مرگِ ارادی و فنا؛ گور به عنوانِ نمادِ آغازِ حیاتِ ابدی در گهواره.

ای عجب چون بسازم این همه کار هیچ باشد همه چه چاره کنم

عجب است که چگونه این همه کار را انجام دهم؟ اگر همه این‌ها در برابرِ عظمتِ تو هیچ است، پس چه راهِ چاره‌ای باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: بیانِ حیرت و عجزِ سالک در برابرِ بزرگیِ معشوق.

عاقبت چون فلک فرو ریزم این روش گر هزار باره کنم

سرانجام وقتی به مقامِ نهایی برسم، آسمان‌ها را فرو می‌ریزم؛ اگر این کار را هزاران بار تکرار کنم، باز همین‌گونه است.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ روحانیِ عارف در تصرفِ عالم.

همه چون چرخ گرد خود گردم گرچه خورشید پشتواره کنم

همچون چرخِ گردون به دورِ خود می‌گردم، حتی اگر خورشید را به عنوانِ تکیه‌گاه و پشتیبانِ خود قرار دهم.

نکته ادبی: «پشتواره» به معنای تکیه‌گاه یا پشتی است.

نرهم از دو کون یک سر موی مگر از خویشتن گذاره کنم

حتی به اندازه سرِ مویی از قیدِ دو عالم رهایی نمی‌یابم، مگر آنکه از خودِ خویش بگذرم و خود را فدا کنم.

نکته ادبی: «گذاره کنم» به معنای عبور کردن، گذشتن و فنایِ خود است.

چون ز معشوق محو گشت فرید تا کیش مرغ عشق باره کنم

از آنجا که «فرید» (شاعر) در معشوق محو و فانی شده است، دیگر تا کِی باید نقشِ مرغِ عشق را بازی کنم و ادعایِ عاشقی نمایم؟

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و رسیدن به مقامِ فنا؛ «مرغ عشق» نمادِ ادعایِ عاشقی در برابرِ حقیقتِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) پستان ز سنگ خاره کنم

دوشیدنِ شیر از سنگ، عملی محال است که بر قدرتِ اعجازگونه‌ی سلوکِ عارف اشاره دارد.

استعاره گور گاهواره کنم

گور که نمادِ مرگ است، به گهواره که نمادِ زایش و حیات است تبدیل شده؛ مرگ به عنوانِ تولدِ دوباره.

تلمیح براق فلک

اشاره به مرکبِ پیامبر اسلام در شبِ معراج که نمادِ صعودِ روحانی است.

اغراق کوکب کفش از ستاره کنم

استفاده از ستارگان به عنوانِ کفش، برای نشان دادنِ بلندپروازیِ معنوی در سیرِ آسمانی.