دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۶۰

عطار
از در جان درآی تا جانم همچو پروانه بر تو افشانم
چون نماند از وجود من اثری پس از آن حال خود نمی دانم
در حضور چنان وجود شگرف چون نمانم به جمله من مانم
کی بود کی که پیش شمع رخت بدهم جان و داد بستانم
آب چندان بریزم از دیده کاتش روز حشر بنشانم
منم و نیم جان و چندان عشق که نیاید دو کون چندانم
جان از آن بر لب آمد است مرا تا به جانت فرو شود جانم
بند بندم اگر فرو بندی روی از روی تو نگردانم
همچو عطار مست و جان بر دست پیش تو ان یکاد می خوانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگرِ اوجِ عرفان و فنایِ عاشق در معشوق است. شاعر در این قطعه، با زبانی سرشار از سوز و گداز، از نفیِ وجودِ خویش در برابر تجلیِ پرشکوهِ معشوق سخن می‌گوید. فضا، فضایی است روحانی که در آن عاشق، خود را به تمامی به شعله‌ی عشقِ محبوب می‌سپارد تا در این سوختن، به بقایی ابدی در وجودِ او دست یابد.

تمِ اصلی این سروده، اشتیاقِ وافر برای وصال و گذشتن از خویشتنِ خویش است. شاعر با استفاده از تمثیلاتِ کلاسیکِ عرفانی همچون پروانه و شمع، راهِ دشوارِ عاشقی را تصویر می‌کند و نشان می‌دهد که کمالِ عشق، نه در بقایِ عاشق، بلکه در از میان رفتنِ او و آمیختنِ جانش با جانِ محبوب است.

معنای روان

از در جان درآی تا جانم همچو پروانه بر تو افشانم

ای محبوب، به حریمِ جانِ من قدم بگذار تا من نیز در برابرِ تو، همچون پروانه‌ای که خود را به آتش می‌زند، جانِ خویش را نثارِ تو کنم.

نکته ادبی: ترکیبِ «درِ جان» کنایه از حریمِ دل و نهادِ عاشق است. پروانه در ادبیات عرفانی نمادِ عاشقِ بی‌پرواست که در راهِ معشوق از جان می‌گذرد.

چون نماند از وجود من اثری پس از آن حال خود نمی دانم

هنگامی که دیگر هیچ نشانی از «منِ» وجودیِ من باقی نماند و از خود تهی شدم، پس از آن دیگر هیچ آگاهی و شناختی از حالِ خود ندارم، چرا که در تو محو شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ «فنا» در عرفان دارد؛ حالتی که سالک از هویتِ فردیِ خود تهی شده و به هستیِ مطلقِ حق می‌پیوندد.

در حضور چنان وجود شگرف چون نمانم به جمله من مانم

در حضورِ چنان وجودِ با عظمت و شگفت‌آوری، من که دیگر وجودِ مستقلی ندارم، در واقع تنها از طریقِ وجودِ تو هستی یافته و باقی می‌مانم.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری میانِ «نماندن» و «ماندن» پارادوکسی عرفانی است که بر اساسِ اصلِ «بقای بعد از فنا» شکل گرفته است.

کی بود کی که پیش شمع رخت بدهم جان و داد بستانم

چه زمانی فرا می‌رسد که در برابرِ چهره‌ی درخشانت، که همچون شمعی روشنگر است، جانِ خود را فدا کنم و در مقابل، دادِ دل و پاداشِ این عشق را بستانم؟

نکته ادبی: «شمعِ رخ» استعاره از چهره‌ی محبوب است که همچون شمعی در تاریکیِ عالم می‌درخشد. «داد ستاندن» در اینجا به معنایِ رسیدن به حقِ عاشقی است.

آب چندان بریزم از دیده کاتش روز حشر بنشانم

چنان اشک‌های فراوانی از چشمانم جاری خواهم کرد که گرمایِ آتشِ روز قیامت نیز با آن خاموش شود.

نکته ادبی: شاعر از اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ عمقِ سوختن و گریستنِ خود بهره برده است تا بزرگیِ مصیبتِ هجران را نمایان کند.

منم و نیم جان و چندان عشق که نیاید دو کون چندانم

من مانده‌ام و نیم‌جانی که در بدن دارم، اما عشقی که در قلبم جای گرفته، چنان وسیع است که حتی دو جهان نیز گنجایشِ آن را ندارند.

نکته ادبی: «دو کون» به معنای دنیا و آخرت است. شاعر تأکید می‌کند که عشقِ او فراتر از محدوده‌ی مادی و اخروی است.

جان از آن بر لب آمد است مرا تا به جانت فرو شود جانم

جانِ من به لب رسیده و آماده‌ی پرواز است، زیرا می‌خواهد در لحظه‌ی جدایی از کالبد، در جانِ تو حلول کند و با آن یکی شود.

نکته ادبی: «جان بر لب آمدن» کنایه از لحظه‌ی مرگ و احتضار است که در اینجا برایِ نیل به وصالِ الهی به کار رفته است.

بند بندم اگر فرو بندی روی از روی تو نگردانم

اگر تک‌تکِ اعضایِ بدنم را در بند بکشی و مرا آزار دهی، باز هم روی از تو برنمی‌گردانم و همچنان وفادار خواهم ماند.

نکته ادبی: «بند بند» به معنای تمامِ مفاصل و اجزایِ بدن است که نشانی از تسلیمِ کاملِ عاشق در برابرِ معشوق است.

همچو عطار مست و جان بر دست پیش تو ان یکاد می خوانم

مانند عطار، در حالی که از عشق مستم و آماده‌ام جانم را نثار کنم، برایِ دفعِ چشمِ زخم از جمالِ تو، آیه‌ی «ان یکاد» می‌خوانم.

نکته ادبی: «ان یکاد» اشاره به آیه‌ی ۵۱ سوره‌ی قلم است که برای دفع چشم‌زخم خوانده می‌شود؛ این نشان‌دهنده‌ی تقدسِ زیباییِ معشوق در نگاهِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو پروانه

شاعر خود را به پروانه‌ای تشبیه کرده که بی‌پروا در آتشِ عشقِ محبوب می‌سوزد.

استعاره شمعِ رخت

چهره‌ی معشوق به شمعی تشبیه شده که عاشق را به سوی خود می‌کشاند و می‌سوزاند.

مبالغه آتشِ روزِ حشر

شاعر برای بیان شدتِ اندوه و اشکِ خود، ادعا کرده که می‌تواند با آن آتشِ قیامت را خاموش کند.

تلمیح ان یکاد

اشاره به آیه‌ی قرآن جهتِ دفعِ چشم‌زخم از زیباییِ بی‌نظیرِ محبوب.