دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۵۸

عطار
چون نام تو بر زبان برانم صد میل به یک زمان برانم
بر نام تو در میان خشکی کشتی روان روان برانم
زین دریاها که پیش دارم صد سیل ز دیدگان برانم
از نام تو کشتیی بسازم وآن کشتی را چنان برانم
کز قوت آن روش به یک دم کام دل جاودان برانم
رخش فلکی به زین درآرم بس گرد همه جهان برانم
اسب از سه صف زمان بتازم وز شش جهت مکان برانم
در هر قدمی ز راه سیلی از دیدهٔ خونفشان برانم
وین ملک که گشت ملک عطار در عالم بی نشان برانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از شور و شیداییِ عاشقِ عارف‌مسلکی است که ذکرِ نامِ محبوب، او را به سیر و سلوکی فراتر از محدودیت‌های مادی و زمانی می‌کشاند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای سفر مانند کشتی و اسب، فضای عرفانیِ عروجِ روح را ترسیم می‌کند که در آن، نامِ یار، نیروی محرکه‌ای برای گذار از دشواری‌های طریق و رسیدن به مقصودِ جاودان است.

این کلام، تبلورِ قدرتِ ایمان و عشق است که در آن عاشق با تکیه بر نام معشوق، بر ناممکن‌ها فائق می‌آید و از عالمِ ماده به عالمِ «بی‎نشان» گام می‌نهد.

معنای روان

چون نام تو بر زبان برانم صد میل به یک زمان برانم

به محض اینکه نام تو را بر زبان می‌آورم، گویی صدها فرسنگ مسیر را در یک لحظه طی می‌کنم.

نکته ادبی: واژه «برانم» در اینجا به معنای طی کردن و پیمودن است که با «میل» (واحد مسافت) تناسب دارد.

بر نام تو در میان خشکی کشتی روان روان برانم

با توسل به نام تو، حتی در خشکی و بیابان هم کشتی‌ام را به حرکت درمی‌آورم و پیش می‌برم.

نکته ادبی: تضاد میان «خشکی» و «کشتی» بر اغراق عرفانیِ شعر تأکید دارد؛ نشان‌دهنده خارق‌العاده بودنِ قدرتِ ذکر.

زین دریاها که پیش دارم صد سیل ز دیدگان برانم

به دلیلِ دریاهای پر تلاطم و سختی‌هایی که در پیش دارم، سیلابی از اشک از چشمانم جاری می‌کنم.

نکته ادبی: «دریاها» استعاره از مشکلات و مخاطرات سلوک است که شاعر آن را با سیلاب اشک پاسخ می‌دهد.

از نام تو کشتیی بسازم وآن کشتی را چنان برانم

از نام تو کشتی‌ام را می‌سازم و با تکیه بر آن، در مسیرِ سلوک حرکت می‌کنم.

نکته ادبی: کشتی‌سازی از نام معشوق، استعاره‌ای برای رسیدن به وسیله‌ای برای نجات در دریای هستی است.

کز قوت آن روش به یک دم کام دل جاودان برانم

به واسطه نیروی این حرکت، در یک لحظه به آن کام و خواسته ابدیِ دلم می‌رسم.

نکته ادبی: «کام دل جاودان» اشاره به وصالِ حق یا رسیدن به حقیقتِ مطلق در پایان راه است.

رخش فلکی به زین درآرم بس گرد همه جهان برانم

اسبِ چابکِ آسمانی را زین می‌کنم و بر آن سوار شده و تمام عالم را در می‌نوردم.

نکته ادبی: «رخش» تلمیح به اسب مشهور رستم دارد و نماد همت بلند و سرعت در سیر است.

اسب از سه صف زمان بتازم وز شش جهت مکان برانم

از قید و بند زمان (گذشته، حال، آینده) و محدودیت‌های مکانی (شش جهت) رها شده و فراتر از آن‌ها حرکت می‌کنم.

نکته ادبی: سه صف زمان شامل ماضی، حال و مستقبل است و شش جهت، تمامی ابعاد فیزیکی عالم است.

در هر قدمی ز راه سیلی از دیدهٔ خونفشان برانم

در هر قدم از این راهِ سخت، از شدتِ درد و شوق، اشک‌های خونین از چشمانم جاری می‌کنم.

نکته ادبی: «خونفشان» صفت مبالغه‌آمیز برای دیده است که نشان‌دهنده شدت اندوه و تلاطم روحی است.

وین ملک که گشت ملک عطار در عالم بی نشان برانم

و این قلمرویِ معنوی که به ملکِ عطار تبدیل شده است را، در عالمِ عرفانیِ «بی‌نشان» (فراسوی تعینات) پیش می‌برم.

نکته ادبی: «عالم بی‌نشان» اصطلاحی عرفانی است که به مقام فنا و جایگاهی که از قید تعلقات آزاد است، اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) برانم

تکرار فعلِ «برانم» در پایان تمامی ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی کناری، بیانگرِ معانی گوناگونِ راندن (کشتی، اشک، اسب، مسافت) است.

اغراق صد میل به یک زمان برانم

بزرگ‌نماییِ قدرتِ ذکر نامِ معشوق در پیمودن مسافت‌های طولانی در یک لحظه.

استعاره کشتی

نمادی از وسیله‌ی سیر و سلوک و عبور از امواج پر تلاطم دنیا و خودپرستی.

تلمیح رخش

اشاره به اسبِ اساطیری رستم در شاهنامه، برای نمایش قدرت و سرعتِ سالک در سفر معنوی.