دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۵۷

عطار
از عشق در اندرون جانم دردی است که مرهمی ندانم
بی روی کسی که کس ندید است خونابه گرفت دیدگانم
از بس که نشان از بجستم نه نام بماند و نه نشانم
گویند که صبر کن ولیکن چون صبر نماند چون توانم
جانا چو تو از جهان برونی جان گیر و برون بر از جهانم
زین مظلم جای خانهٔ دیو برسان به بقای جاودانم
بی تو نفسی به هر دو عالم زنده بنمانم ار بمانم
تا عشق تو در نوشت لوحم مانند قلم به سر دوانم
عطار به صبر تن فرو ده تا علم یقین شود عیانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده سوز و گداز عاشقانه عارفی است که در بندِ عالمِ مادی، گرفتارِ فراقِ حضرت حق شده است. فضای کلی اثر سرشار از بی‌قراری، اندوهِ دوری و اشتیاقِ وافر برای رسیدن به وصالِ آن حقیقتِ یگانه است. شاعر جهان را به جایگاهی تاریک و پرآسیب تشبیه کرده که روحِ بلندپروازِ او در آن احساس غربت می‌کند و در طلبِ راهی برای رهایی و پیوستن به ابدیت است.

در این قطعه، مفهومِ «فنا» و ازخودبی‌خود شدن در عشق، محور اصلی است. شاعر نه تنها در پیِ رسیدن به معشوق، بلکه در جست‌وجوی راهی برای خروج از مرزهای هستیِ خویش است. او صبر و تحملِ این دنیا را امری دشوار می‌بیند، اما در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به «علم یقین» و درکِ حقیقت، ناچار است با بردباریِ ظاهری، سختیِ حضور در این دنیای فانی را تاب بیاورد.

معنای روان

از عشق در اندرون جانم دردی است که مرهمی ندانم

در عمق وجودم، دردی از عشق نهفته است که برای آن هیچ درمان و چاره‌ای سراغ ندارم.

نکته ادبی: «اندرون» در اینجا به معنای باطن و ضمیر است و تقابل میان درد و مرهم، کنایه از بی‌درمانیِ این نوع عشقِ خاص است.

بی روی کسی که کس ندید است خونابه گرفت دیدگانم

در فراقِ آن معشوقِ بی‌همتایی که هیچ‌کس چهره‌اش را ندیده است، چشمانم پر از اشکِ خونین شده است.

نکته ادبی: «خونابه» استعاره از شدتِ اندوه و گریه‌هایی است که از عمقِ جان برمی‌آید؛ اشاره به حضرت حق دارد که دیده نمی‌شود.

از بس که نشان از بجستم نه نام بماند و نه نشانم

از بس که برای یافتنِ نشان و اثری از تو به جست‌وجو پرداختم، دیگر نه نامی برایم باقی مانده و نه نشانی از منِ خویشتن.

نکته ادبی: اشاره به مقام «فنا» در عرفان دارد که سالک در راهِ عشقِ محبوب، هویتِ فردیِ خود را از دست می‌دهد.

گویند که صبر کن ولیکن چون صبر نماند چون توانم

همه به من توصیه می‌کنند که شکیبا باشم، اما وقتی که دیگر توانی برای صبر در من نمانده است، چگونه می‌توانم صبوری کنم؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادنِ شدتِ بیقراری و ناتوانی در برابرِ هجومِ عشق.

جانا چو تو از جهان برونی جان گیر و برون بر از جهانم

ای محبوبِ من، چون تو ورای این جهانِ مادی هستی، جانِ مرا بگیر و از این دنیای محدود خارج کن.

نکته ادبی: «برون» به معنای متعالی و فراتر از ماده است؛ دعوت از معشوق برای تسریع در روندِ عروجِ روح.

زین مظلم جای خانهٔ دیو برسان به بقای جاودانم

مرا از این جایگاه تاریک و خانهٔ شیاطین (دنیا)، به سوی حیاتِ جاودانه و همیشگی‌ات برسان.

نکته ادبی: «مظلم» به معنای تاریک است و تشبیه دنیا به «خانه دیو» نشان‌دهنده نگاهِ عرفانی به عالمِ فانی به عنوان محلِ گمراهی و تاریکی است.

بی تو نفسی به هر دو عالم زنده بنمانم ار بمانم

بدون حضورِ تو، حتی یک لحظه هم در هیچ‌کدام از دو عالم (دنیا و آخرت) زنده نخواهم بود؛ اگر هم به ظاهر زنده بمانم، در حقیقت مرده‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که حیاتِ حقیقی وابسته به اتصالِ روحی به معشوق است، نه حیاتِ بیولوژیک.

تا عشق تو در نوشت لوحم مانند قلم به سر دوانم

از آن لحظه‌ای که عشقِ تو بر لوحِ وجودم نوشته شد، مانند قلمی که مدام روی سر (نوک) خود در حرکت است، من نیز در تلاطم و تکاپو هستم.

نکته ادبی: تشبیه «به سر دوان بودن» به حرکتِ قلم بر روی کاغذ، نمادِ حیرت و بی‌قراریِ دائمیِ سالک است.

عطار به صبر تن فرو ده تا علم یقین شود عیانم

ای عطار، در برابرِ رنج‌های دنیا ظاهراً تن به صبر و بردباری بده، تا آنگاه که نورِ دانشِ حقیقی و یقین برایت آشکار شود.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خود برای دعوت به صبرِ عارفانه به عنوان ابزاری برای رسیدن به کشف و شهود.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانهٔ دیو

تشبیه دنیا به خانه‌ای متعلق به شیاطین برای نشان دادنِ زشتی و تیرگیِ آن در برابرِ جهانِ باقی.

تشبیه مانند قلم به سر دوانم

مانند کردن خود به قلم برای نمایشِ حرکتِ مداوم، بی‌قراری و تحتِ فرمان بودن در دستِ تقدیر و عشق.

مبالغه خونابه گرفت دیدگانم

بزرگ‌نماییِ شدتِ گریه برای نشان دادنِ عمقِ رنج و ماتم.

تضاد (طباق) زنده بنمانم ار بمانم

تضاد میان زنده ماندنِ فیزیکی و زنده بودنِ حقیقی (روحانی) برای القایِ معنایِ فنا.