دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۵۶

عطار
چو خود را پاک دامن می ندانم مقامی به ز گلخن می ندانم
چرا اندر صف مردان نشینم چو خود را مرد جوشن می ندانم
بیا تا ترک خود گیرم که خود را بتر از خویش دشمن می ندانم
دلی کز آرزوها گشت پر بت من آن دل را مزین می ندانم
چو عیسی از یکی سوزن فروماند من این بت کم ز سوزن می ندانم
مرا جانان فروشد در غمت جان اگرچه جان معین می ندانم
چنان در عشق تو سرگشته گشتم که جانم گم شد و تن می ندانم
مرا هم کشتی و هم سوختی زار چه می خواهی تو از من می ندانم
گهی گویی که تن زن صبر کن صبر علاج صبر کردن می ندانم
گهی گویی مرا بستان ورستی ز صد خرمن یک ارزن می ندانم
چون من یک ذره ام نه هست و نه نیست همه خورشید روشن می ندانم
فرو رفتم در این وادی کم و کاست تو می دانی اگر من می ندانم
درین حیرت دل حیران خود را طریقی به ز مردن می ندانم
که گیرد دامن عطار ازین پس چو او را هیچ دامن می ندانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از زبان سالکی است که در مقام توبه و استغفار، خود را از هرگونه پاکی و کمالی تهی می‌بیند. شاعر با زبانی سرشار از فروتنی و شکسته‌نفسی، اعتراف می‌کند که «منِ» خویشتن، بزرگ‌ترین مانع در راه رسیدن به حق است و با نفی خود، به دنبال رهایی از بندهای تعلقات دنیوی است. در سراسر ابیات، حسی از حیرت عارفانه و ناتوانی بشر در برابر شکوه عشق الهی موج می‌زند.

درونمایه اصلی شعر، عبور از خودخواهی و رسیدن به مرحله فناست. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و تلمیحات عرفانی، نشان می‌دهد که سلوک الی‌الله جز با مرگِ ارادیِ نفس و پذیرشِ حیرت ممکن نیست و در نهایت، همه‌چیز در پرتو نور حقیقت، رنگ می‌بازد و سالک خود را در برابر او هیچ می‌بیند.

معنای روان

چو خود را پاک دامن می ندانم مقامی به ز گلخن می ندانم

از آنجا که خود را انسان پاک و وارسته‌ای نمی‌بینم، شایسته جایی جز خاکسترخانه و گرمابه (گلخن) نیستم و مقامی بالاتر از آن برای خود نمی‌شناسم.

نکته ادبی: گلخن به معنای آتشدان حمام است که در ادبیات عرفانی نماد فرومایگی و پست‌ترین جایگاه برای کسی است که خود را در برابر عظمت الهی حقیر می‌بیند.

چرا اندر صف مردان نشینم چو خود را مرد جوشن می ندانم

چرا باید در میان مردان حقیقت و اهل معنا بنشینم، در حالی که خودم را صاحب ایمان و تقوا (زره‌پوش در راه حق) نمی‌دانم؟

نکته ادبی: جوشن در اینجا استعاره از ایمان و تقواست که همچون زره از سالک در برابر وسوسه‌ها محافظت می‌کند.

بیا تا ترک خود گیرم که خود را بتر از خویش دشمن می ندانم

آماده‌ام که این «خود» و منیت خویش را رها کنم، چرا که هیچ دشمنی را برای خود، خطرناک‌تر از همین «خود» نمی‌شناسم.

نکته ادبی: این بیت بر مفهوم «جهاد اکبر» و مبارزه با نفس اماره تاکید دارد که بزرگترین دشمن انسان است.

دلی کز آرزوها گشت پر بت من آن دل را مزین می ندانم

دلی که آکنده از آرزوهای دنیوی و بت‌های هوس است، هرگز آن را دلی آراسته و شایسته حضور حق نمی‌دانم.

نکته ادبی: بت در اینجا نماد تعلقات دنیوی و دلبستگی‌هایی است که قلب را از یاد خدا غافل می‌کند.

چو عیسی از یکی سوزن فروماند من این بت کم ز سوزن می ندانم

اگر حتی حضرت عیسی (ع) به خاطر سوزنی (تعلق دنیوی) در مسیر معراج متوقف شد، من این بت‌های هوس خود را کمتر از آن سوزن نمی‌دانم (یعنی مانع بزرگی می‌دانم).

نکته ادبی: اشاره به داستانی عرفانی است که حضرت عیسی (ع) در راه حق، سوزنی همراه داشت و همین تعلق کوچک مانع عروج کامل او شد.

مرا جانان فروشد در غمت جان اگرچه جان معین می ندانم

ای جانان، در مسیر غم تو، جانم را باختم، هرچند مطمئن نیستم که این جانِ من اصلاً ارزش و اعتباری داشته باشد که فدای تو شود.

نکته ادبی: جان معین یعنی جانِ معلوم و دارای ارزش و اعتبار.

چنان در عشق تو سرگشته گشتم که جانم گم شد و تن می ندانم

در راه عشق تو چنان سرگشته و حیران شدم که نه تنها خودم را گم کرده‌ام، بلکه از وجود جسم و جان خود نیز بی‌خبرم.

نکته ادبی: اشاره به فنای فی‌الله که سالک از خود بی‌خود شده و تمایزی میان خویش و جهان نمی‌بیند.

مرا هم کشتی و هم سوختی زار چه می خواهی تو از من می ندانم

تو که هم مرا کشتی و هم سوزاندی، دیگر چه چیزی از من می‌خواهی؟ دیگر چیزی برای گرفتن باقی نمانده است.

نکته ادبی: استعاره از فنای کامل که عاشق تمامی هستی خود را فدای معشوق کرده است.

گهی گویی که تن زن صبر کن صبر علاج صبر کردن می ندانم

گاهی به من می‌گویی که خاموش باش و صبر پیشه کن، اما من راه و روش صبر کردن را نمی‌دانم (چون طاقت دوری ندارم).

نکته ادبی: «تن زن» در اینجا به معنای «خاموش باش» است و یک عبارت امریِ کهن است.

گهی گویی مرا بستان ورستی ز صد خرمن یک ارزن می ندانم

گاهی می‌گویی که مرا بستان و رها شو؛ من ارزش صد خرمن از دارایی‌های دنیا را حتی به اندازه یک ارزن در برابر تو نمی‌دانم.

نکته ادبی: مبالغه در ناچیز شمردن دنیا در برابر ارزش معشوق.

چون من یک ذره ام نه هست و نه نیست همه خورشید روشن می ندانم

چون من در برابر عظمت تو مانند یک ذره غبار هستم که نه وجودی دارم و نه نیستی، همه چیز را در خورشیدِ حقیقتِ تو گم می‌بینم.

نکته ادبی: اشاره به توحید وجودی؛ ذره در برابر خورشید هیچ است.

فرو رفتم در این وادی کم و کاست تو می دانی اگر من می ندانم

من در این وادی پرفراز و نشیب سلوک غرق شدم؛ اگر من سرانجام کار را نمی‌دانم، تو که بر همه چیز آگاهی، می‌دانی.

نکته ادبی: حالت تضرع و تسلیم در برابر علم مطلق الهی.

درین حیرت دل حیران خود را طریقی به ز مردن می ندانم

در این مقامِ حیرت و سرگشتگی، برای قلبِ سرگشته‌ام، هیچ راه خروجی بهتر از «مرگِ اختیاری» (رهایی از نفس) سراغ ندارم.

نکته ادبی: مردن در اینجا به معنای مرگِ نفس و گذشتن از خواسته‌های شخصی است، نه مرگ جسمانی.

که گیرد دامن عطار ازین پس چو او را هیچ دامن می ندانم

دیگر چه کسی دست به دامان عطار خواهد شد؟ چرا که خود او را صاحب هیچ فضیلت و کمالی (دامن پاکی) نمی‌دانم.

نکته ادبی: تخلص شاعر (عطار) و تواضع اغراق‌آمیز او در پایان شعر که خود را از هرگونه کمالی عاری می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو عیسی از یکی سوزن

اشاره به داستان مشهور عرفانی مبنی بر تعلق خاطر حضرت عیسی (ع) به یک سوزن که مانع عروج کامل ایشان شد.

استعاره گلخن

نماد جایگاه حقیر و پستِ وجودی شاعر در مقام فروتنی و اعتراف به گناه.

تمثیل ذره و خورشید

تمثیل معروف عرفانی برای نشان دادن ناچیزیِ وجودِ مخلوق در برابر عظمتِ وجودِ خالق.

کنایه دامن کسی را گرفتن

کنایه از طلب یاری، استمداد یا پیروی از کسی برای رسیدن به هدایت.