دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۵۰

عطار
درد دل را دوا نمی دانم گم شدم سر ز پا نمی دانم
از می نیستی چنان مستم که صواب از خطا نمی دانم
چند از من کنی سوال که من درد را از دوا نمی دانم
حل این مشکلم که افتادست در خلا و ملا نمی دانم
به چه داد و ستد کنم با خلق که قبول از عطا نمی دانم
هرچه از ماه تا به ماهی هست هیچ از خود جدا نمی دانم
وانچه در اصل و فرع جمله تویی یا منم جمله یا نمی دانم
گر یک است این همه یکی بگذار که عدد را قفا نمی دانم
ور یکی نی و صد هزار است این صد و یک من چرا نمی دانم
حیرتم کشت و من درین حیرت ره به کار خدا نمی دانم
چشم دل را که نفس پردهٔ اوست در جهان توتیا نمی دانم
آنچه عطار در پی آن رفت این زمان هیچ جا نمی دانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از احوالِ عارفی است که در وادی حیرت گام نهاده و به مرحله‌ای از فنا رسیده که دیگر خود و هستی را به شیوه معمول نمی‌شناسد. شاعر در این قطعه گویی از بندِ عقلِ جزئی و استدلال‌های دنیوی رها شده و به دریایی از معنای یگانه پیوسته است که در آن، مرز میان عاشق و معشوق و کثرت و وحدت رنگ باخته است.

درونمایه اصلی شعر بیانِ ناتوانیِ خردِ بشری در درکِ حقیقتِ متعالی است. شاعر با زبانی صریح از بی‌اعتباریِ تمایزهای دنیوی سخن می‌گوید و تأکید دارد که وقتی پرده‌های نفس کنار برود، آدمی چنان در شکوهِ حضورِ حق غرق می‌شود که دیگر هیچ‌چیز را جدا از او نمی‌بیند و این همان سرمنزلِ مقصود است که با دانشِ معمولی حاصل نمی‌شود.

معنای روان

درد دل را دوا نمی دانم گم شدم سر ز پا نمی دانم

درمانِ دردهای دلم را دیگر نمی‌دانم و چنان در وادیِ سرگشتگی گم شده‌ام که حتی تفاوتِ میان سر و پای خود را باز نمی‌شناسم.

نکته ادبی: سر ز پا نشناختن کنایه‌ای مشهور در ادبیات کلاسیک برای توصیف اوجِ حیرت و بی‌قراری است.

از می نیستی چنان مستم که صواب از خطا نمی دانم

از شرابِ نیستی و فنایِ خویش چنان مست شده‌ام که دیگر تفاوتِ میان کارِ درست (صواب) و کارِ غلط (خطا) را تشخیص نمی‌دهم.

نکته ادبی: میِ نیستی استعاره از رهایی از خودخواهی و غرورِ فردی است.

چند از من کنی سوال که من درد را از دوا نمی دانم

چرا این‌قدر از من سوال می‌پرسی؟ وقتی من دیگر تفاوت میان درد و درمان را نمی‌دانم، پرسش‌های تو چه سودی دارد؟

نکته ادبی: تکرارِ تقابلِ درد و دوا، تأکید بر بیهودگیِ عقلِ دوگانه‌اندیش است.

حل این مشکلم که افتادست در خلا و ملا نمی دانم

حل کردنِ این مشکل که در میانِ تنهایی (خلا) و جمعیت (ملا) برایم پیش آمده است، از توانِ من خارج است.

نکته ادبی: خلا و ملا به معنای خلوت و جلوت است؛ تقابلِ حضور در اجتماع و تنهاییِ عارفانه.

به چه داد و ستد کنم با خلق که قبول از عطا نمی دانم

چگونه می‌توانم با مردم داد و ستد کنم؟ وقتی دیگر تفاوتِ میانِ هدیه گرفتن (عطا) و پذیرش (قبول) را در نگاهِ حق درک نمی‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به بیگانگیِ عارف با معیارهای عرفیِ سود و زیانِ دنیوی دارد.

هرچه از ماه تا به ماهی هست هیچ از خود جدا نمی دانم

هرچه در کلِ هستی، از ماه در آسمان تا ماهی در قعرِ دریا وجود دارد، هیچ‌کدام را از وجودِ خود جدا نمی‌بینم.

نکته ادبی: از ماه تا ماهی اصطلاحی است برای بیانِ گستره‌ی عالمِ آفرینش؛ از اعلی تا ادنی.

وانچه در اصل و فرع جمله تویی یا منم جمله یا نمی دانم

و هر آنچه که در اصل و ریشه و شاخ و برگِ هستی وجود دارد، تویی؛ نمی‌دانم من همه چیز هستم یا اصلاً چیزی نمی‌دانم.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ جایی که هویتِ عارف در هویتِ حق محو می‌شود.

گر یک است این همه یکی بگذار که عدد را قفا نمی دانم

اگر اساسِ عالم یک است، پس این تصورِ کثرت را کنار بگذار؛ زیرا من اصلاً با منطقِ اعداد و تقسیم‌بندی‌های پشتِ آن‌ها آشنا نیستم.

نکته ادبی: قفا در اینجا به معنای باطن یا پشتِ پرده‌یِ اعداد است که به وحدت اشاره دارد.

ور یکی نی و صد هزار است این صد و یک من چرا نمی دانم

و اگر اصل بر یگانگی نیست و عالم از صدها هزار جزء تشکیل شده، چرا من تفاوتِ میانِ صد و یک را درک نمی‌کنم؟

نکته ادبی: طرحِ یک پرسشِ طنزآمیزِ عارفانه برای ابطالِ منطقِ حساب‌گرانه.

حیرتم کشت و من درین حیرت ره به کار خدا نمی دانم

حیرت و شگفتیِ از عظمتِ وجود مرا از پای درآورد و من در این حال، هیچ راهی به سوی درکِ کارِ خداوند نمی‌یابم.

نکته ادبی: حیرت در عرفان نه به معنای نادانی، بلکه مقامی بلند است که عقل در آن متوقف می‌شود.

چشم دل را که نفس پردهٔ اوست در جهان توتیا نمی دانم

چشمِ جان را که نفسِ اماره پرده‌ای بر روی آن کشیده است، هیچ سرمه‌ای در این جهان نمی‌تواند درمان کند و بینا سازد.

نکته ادبی: توتیا به معنای سرمه و دارو است که در طب قدیم برای تقویتِ بینایی کاربرد داشت.

آنچه عطار در پی آن رفت این زمان هیچ جا نمی دانم

آن حقیقتی که عطار در جست‌وجوی آن قدم در راه نهاد، اکنون در هیچ جای این عالمِ خاکی نمی‌یابم.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که حقیقتِ مطلق، فراتر از مکان و زمان است و در جست‌وجویِ فیزیکی یافت نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خلا و ملا، درد و دوا، صواب و خطا

بهره‌گیری از تقابل واژگان برای نشان دادنِ سرگشتگی و درهم‌ریختگیِ معیارهای دنیوی در ذهنِ عارف.

ایهام و اصطلاح از ماه تا ماهی

اشاره به تمامیِ کائنات از آسمان تا زمین، که نشان‌دهنده‌یِ وحدتِ همه‌ی موجودات است.

کنایه سر ز پا نشناختن

کنایه از شدتِ حیرت و از دست دادنِ کنترل بر خود.

تمثیل سرمه (توتیا)

تمثیلی برای درمانِ بصیرتِ قلبی که شاعر آن را در جهانِ مادی نایاب می‌داند.