دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۴۹

عطار
هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم مجروح توام دانی مرهم نکنی دانم
ای شادی غمگینان چون تو به غمم شادی یکدم دل پر غم را بی غم نکنی دانم
چون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنه با خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم
هر روز وفاداری من بیش کنم دانی مویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم
چون راز دل از اشکم پنهان به نمی ماند در پردهٔ یک رازم محرم نکنی دانم
گفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با تو گر عهد کنی با من، محکم نکنی دانم
آن روز که دل بردی گفتی ببرم جانت ای راحت جان و دل این هم نکنی دانم
سهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردم صعب است که بعد از من ماتم نکنی دانم
با خیل گران جانان بنشسته ای و یکدم عطار سبک دل را خرم نکنی دانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ سوزناک، گویای رنجِ عاشقِ دل‌شکسته‌ای است که به بیگانگی و بی‌توجهیِ مطلقِ معشوق، آگاهیِ کامل یافته است. شاعر در جایگاه عاشقی رنج‌دیده، از هیچ امیدی به وصال یا التیامِ زخم‌ها دم نمی‌زند، بلکه با بیانی مشفقانه و در عین حال گلایه‌مند، به تحلیلِ بی‌رحمیِ معشوق می‌پردازد. فضا، فضایِ ناامیدیِ آگاهانه است که در آن عاشق، می‌داند که تلاش‌هایش بی‌فایده است اما همچنان در مسیرِ وفاداری قدم برمی‌دارد.

درون‌مایه اصلیِ این اثر، پذیرشِ تقدیرِ تلخ و درکِ عمیقِ فاصله میانِ عاشق و معشوق است. شاعر با تکرارِ عبارتِ «نکنی دانم» در پایانِ هر بیت، بر یقینِ خود نسبت به بی‌مهریِ معشوق تأکید می‌کند و در واقع، این تکرار، ضرب‌آهنگِ غم و رنجِ مداوم را به گوشِ مخاطب می‌رساند.

معنای روان

هرگز دل پر خون را خرم نکنی دانم مجروح توام دانی مرهم نکنی دانم

می‌دانم که تو هرگز دلِ پُرخون و زخمیِ مرا شاد نخواهی کرد؛ آگاهی که من مجروحِ دستِ تو هستم، اما می‌دانم که مرهمی بر زخمِ من نخواهی نهاد.

نکته ادبی: دل پر خون کنایه از اندوه فراوان و قلبِ رنجور است.

ای شادی غمگینان چون تو به غمم شادی یکدم دل پر غم را بی غم نکنی دانم

ای که برایِ غمناکان مایه شادی هستی، از آنجا که تو از غمِ من شادمان می‌شوی، می‌دانم که هرگز دلم را از غم رها نمی‌کنی.

نکته ادبی: صنعتِ تضاد میان «شادی» و «غمگینان» برای برجسته‌سازیِ تفاوتِ جایگاه عاشق و معشوق.

چون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنه با خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم

چه دم زدن و سخن گفتن از عشق و چه خاموش ماندن، فرقی ندارد؛ زیرا می‌دانم که تو هرگز با این عاشقِ تنها، همدم و هم‌نشین نخواهی شد.

نکته ادبی: «دم زدن» در اینجا به معنای سخن گفتن و نفس کشیدن است.

هر روز وفاداری من بیش کنم دانی مویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم

می‌دانی که من هر روز بر میزانِ وفاداری‌ام می‌افزایم، اما یقین دارم که تو حتی ذره‌ای از جفا و ستمِ خود نسبت به من نمی‌کاهی.

نکته ادبی: «مویی» استعاره از کوچکترین مقدار است که به مبالغه بر عدمِ تغییرِ رفتارِ معشوق دلالت دارد.

چون راز دل از اشکم پنهان به نمی ماند در پردهٔ یک رازم محرم نکنی دانم

از آنجا که رازِ درونم از طریقِ اشک‌هایم فاش شده و پوشیده نمی‌ماند، می‌دانم که تو هرگز مرا در پردهٔ اسرارِ خود راه نمی‌دهی و محرمِ خود نمی‌کنی.

نکته ادبی: «در پرده» کنایه از حریمِ امن و اسرارِ نهانی است.

گفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با تو گر عهد کنی با من، محکم نکنی دانم

گفتی که اگر عهدی از من می‌خواهی، باید خودت پیش‌قدم شوی؛ من می‌دانم که حتی اگر با من عهد ببندی، آن را استوار و محکم نخواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به بی‌اعتباریِ قول و قرارِ معشوق در نگاه عاشق.

آن روز که دل بردی گفتی ببرم جانت ای راحت جان و دل این هم نکنی دانم

آن روز که دلم را بردی، گفتی که جانت را هم می‌گیرم؛ ای که راحت‌بخشِ جان و دلی، می‌دانم که حتی این کار را هم برایم انجام نمی‌دهی.

نکته ادبی: در اینجا عاشق حتی آرزوی مرگ توسط معشوق را دارد تا از رنجِ فراق رهایی یابد.

سهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردم صعب است که بعد از من ماتم نکنی دانم

اگر مرا بکشی، بر من آسان است و از جانم تو را حلال کرده‌ام؛ اما آنچه سخت است این است که می‌دانم پس از مرگِ من، ماتم نخواهی گرفت.

نکته ادبی: «صعب» به معنای دشوار و سخت است و تقابلِ معنایی با «سهل» دارد.

با خیل گران جانان بنشسته ای و یکدم عطار سبک دل را خرم نکنی دانم

تو با بزرگان و خوبان نشسته‌ای، و من می‌دانم که تو هرگز به عطارِ سبک‌بال و ناچیز، توجهی نمی‌کنی و او را خشنود نمی‌سازی.

نکته ادبی: خیلِ گرانِ جانان اشاره به جمعِ عزیزان و خوبان دارد که در مقابلِ عطار (عاشق) قرار گرفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

ردیف نکنی دانم

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی یکنواخت ایجاد کرده و بر یقینِ عاشق به رنجِ ابدی تأکید دارد.

کنایه دل پر خون

استعاره‌ای برای نشان دادنِ عمقِ جراحتِ روحی و اندوهِ بیکران عاشق.

مبالغه مویی از جفاکاری کم نکنی

بزرگ‌نماییِ عدمِ کاهشِ ستمِ معشوق برای تأکید بر بی‌رحمیِ او.

تضاد شادی غمگینان

هم‌نشینیِ دو مفهومِ متضاد برای توصیفِ حالتی که معشوق، شادی‌بخشِ دیگران اما موجبِ رنجِ عاشق است.