دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۴۷

عطار
خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم
دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است تا کی از فکرت خود سوخته تر گردانم
چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم
می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم
چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم
نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم
نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم
آری ای دوست بجز دانهٔ خود نتوان خورد خویش را فی المثل ار مرغ بپر گردانم
تا کی از غصه و غم غصه و غم ای عطار سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتاب‌دهنده‌ی حالتی از خستگی مفرطِ ذهنی و آشفتگیِ روحی است که شاعر در مواجهه با پیچیدگی‌های اندیشه و بی‌حاصلیِ جست‌وجوگری‌های دنیوی دچار آن شده است. او با نقدِ بیهودگیِ تفکرِ افراطی و گلایه از نبودِ همراهی صادق، به دنبال پناهگاهی در گوشه‌نشینی و انزوا می‌گردد.

در ادامه، شاعر به پذیرشِ تقدیر و ضرورتِ تحملِ رنج‌های معیشتی با عزتِ نفس می‌رسد و در نهایت، خود را از شکوه و گلایه باز می‌دارد و به سکوت و تسلیم در برابرِ سرگشتگی‌های هستی‌شناسانه دعوت می‌کند.

معنای روان

خویش را چند ز اندیشه به سر گردانم وز تحیر دل خود زیر و زبر گردانم

تا کی باید با افکارِ بی‌پایان، خود را آزار دهم و با حیرت و سرگشتگی، آرامش دلم را متلاطم کنم و آن را زیر و رو سازم؟

نکته ادبی: «به سر گردانیدن» در اینجا کنایه از بی‌قرار کردن و چرخاندنِ ذهن است.

دل من سوختهٔ حیرت گوناگون است تا کی از فکرت خود سوخته تر گردانم

دل من هم‌اکنون به دلیل حیرت‌های گوناگونِ هستی سوخته است؛ چرا باید با فکر و خیالِ اضافه، آن را بیش از پیش بسوزانم؟

نکته ادبی: «فکرت» شکل قدیمی واژه فکر و به معنای اندیشیدن است.

چون درین راه به یک موی خطر نیست مرا پس چرا خاطر خود گرد خطر گردانم

زمانی که در این مسیرِ معنوی، حتی به اندازه یک تار مو هم خطر و آسیبِ واقعی وجود ندارد، چرا باید ذهنِ خود را بیهوده درگیرِ نگرانی و ترس کنم؟

نکته ادبی: «گردِ خطر گردانیدن» کنایه از وسواس و نگرانیِ بیهوده داشتن است.

می نیاید ز جهان هم نفسی در نظرم گرچه بسیار ز هر سوی نظر گردانم

هر چقدر هم که با دقت به جهان نگاه می‌کنم، هیچ‌کس را نمی‌یابم که هم‌نفس و هم‌دلِ من باشد.

نکته ادبی: «هم‌نفس» استعاره از یارِ موافق و همدل است.

چون ز دلتنگی و غم در جگرم آب نماند چند بر چهره ز غم خون جگر گردانم

از آنجا که به خاطرِ دلتنگی و اندوه، دیگر هیچ طراوت و شادابی در وجودم باقی نمانده، تا کی باید از غم، اشک‌های خونین بر چهره‌ام جاری کنم؟

نکته ادبی: «خون جگر خوردن» کنایه از رنج و اندوهِ بسیار کشیدن است.

نیست در مذهب من هیچ به از تنهایی گر بسی بنگرم و مسئله برگردانم

پس از بررسی‌های بسیار و واکاوی مسائل مختلف، به این نتیجه رسیدم که در عقیده و طریقتِ من، هیچ‌چیز بهتر از تنهایی و خلوت نیست.

نکته ادبی: «مذهب» در اینجا به معنای راه و رسم و عقیده قلبی شاعر است.

نان خشکم بود و گر به تکلف بزیم از دو چشم آب برو ریزم و تر گردانم

اگر ناچار شوم با نان خشک و به سختی روزگار بگذرانم، حداقل آن را با اشکی که از چشمانم می‌ریزد، مرطوب و نرم می‌کنم.

نکته ادبی: «تکلف» در اینجا به معنای به‌سختی و مشقت زندگی کردن است.

آری ای دوست بجز دانهٔ خود نتوان خورد خویش را فی المثل ار مرغ بپر گردانم

بله ای دوست، انسان جز روزیِ مقدرِ خود نمی‌تواند بخورد؛ حتی اگر من خود را به شکل پرنده‌ای درآورم، باز هم همان روزیِ تعیین‌شده نصیبم خواهد شد.

نکته ادبی: «دانه» استعاره از روزی و تقدیرِ الهی است.

تا کی از غصه و غم غصه و غم ای عطار سر فرو پوش که سرگشته و سرگردانم

ای عطار! تا کی می‌خواهی از غم و اندوه سخن بگویی؟ لب فرو بند و سکوت کن که خودِ تو نیز در این وادی، سرگردان و حیران هستی.

نکته ادبی: «سر فرو پوشیدن» کنایه از خاموشی گزیدن و ترکِ سخن گفتن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون جگر گردانم

کنایه از غم و اندوهِ جانکاه و تحملِ رنجِ بسیار.

استعاره دانه

اشاره به روزی و قسمتِ مقدرِ انسان که گریز از آن ممکن نیست.

تضاد نان خشک و تر گردانم

بهره‌گیری از تضاد برای نشان دادنِ چاره‌جویی شاعر در برابرِ فقر.

تخلص عطار

استفاده از نام شاعر در بیت پایانی برای امضای اثر.

مجاز سر فرو پوش

مجاز از سکوت کردن و کنار کشیدن از هیاهوی کلام.