دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۴۴

عطار
دل و جانم ببرد جان و دلم بی دل و جان بماند آب و گلم
متحیر شدم نمی دانم کین چه درد است در نهاد دلم
این قدر آگهم کز آتش عشق آتشین شد مزاج معتدلم
چون بود کشته از کشنده خجل کو مرا کشت و من ازو خجلم
بحلی خواستم چو خونم ریخت و او ز غیرت نمی کند بحلم
سجلی ساختم به خونم لیک نیست یک تن گواه بر سجلم
جان عطار مرغ دنیا نیست گو برآی از نهاد محتملم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف حال‌وهوای عرفانی و ازخودبی‌خود شدن عاشق در مسیر عشق حقیقی می‌پردازد. شاعر در این ابیات، پیوند عمیق میان عاشق و معشوق را به تصویر می‌کشد که در آن، تمامی هستی و موجودیت عاشق در آتش عشق سوخته و از میان می‌رود.

عطار در این فضای کلامی، پارادوکس‌های وجودی عاشق را بازگو می‌کند؛ از سرگشتگی و تحیر در برابر دردی که منشأ آن معلوم نیست تا شرمندگی از کشته شدن به دست معشوق و دشواری‌های بی‌گواه بودنِ خونِ‌دلِ عاشق.

معنای روان

دل و جانم ببرد جان و دلم بی دل و جان بماند آب و گلم

محبوب، دل و جان مرا ستاند و با خود برد؛ در نتیجه، کالبد خاکی من (آب و گلم) بدون دل و جان باقی مانده است.

نکته ادبی: آب و گل استعاره از تن و کالبد انسانی است که در تقابل با جان قرار دارد.

متحیر شدم نمی دانم کین چه درد است در نهاد دلم

در این وادی سرگشته و حیران شده‌ام و نمی‌دانم این چه درد عجیبی است که در اعماق وجودم ریشه دوانده است.

نکته ادبی: نهاد به معنای جایگاه یا سرشت است که در اینجا به قلب اشاره دارد.

این قدر آگهم کز آتش عشق آتشین شد مزاج معتدلم

تنها همین‌قدر آگاهم که به واسطه‌ی آتش عشق، مزاج و طبیعت وجودم که در حالت تعادل بود، تغییر کرده و سراسر آتشین شده است.

نکته ادبی: مزاج معتدل اصطلاحی پزشکی-فلسفی در قدیم است که به تناسب اخلاط چهارگانه بدن اشاره دارد.

چون بود کشته از کشنده خجل کو مرا کشت و من ازو خجلم

از آنجا که رسم است کشته از کشنده خجالت می‌کشد، معشوق مرا کشت و من اکنون در برابر او شرمسارم.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس و کنایه از غلبه معشوق بر عاشق که در آن عاشق حتی در مقام قربانی نیز احساس شرم می‌کند.

بحلی خواستم چو خونم ریخت و او ز غیرت نمی کند بحلم

وقتی خونم را ریخت، از او طلب حلالیت و بخشش کردم، اما او به خاطر غیرت و مناعت طبع، مرا نمی‌بخشد.

نکته ادبی: بحل به معنای حلال کردن و گذشتن از حق است که اینجا در سیاق حقوقی-عرفانی به کار رفته است.

سجلی ساختم به خونم لیک نیست یک تن گواه بر سجلم

برای اثبات این خون‌ریزی، سند و مدرکی (سجل) نوشتم، اما افسوس که هیچ شاهد و گواهی بر این سند وجود ندارد.

نکته ادبی: سجل به معنای نوشته و قباله‌ای است که بر امری گواهی می‌دهد.

جان عطار مرغ دنیا نیست گو برآی از نهاد محتملم

جانِ عطار، پرنده‌ای متعلق به این دنیای فانی نیست؛ پس به او بگویید از قفس این جسم که تحملش برایش سنگین و دشوار است، پرواز کند و رها شود.

نکته ادبی: محتملم اشاره به امر سنگین و غیرقابل تحمل دارد که در اینجا تن یا دنیاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب و گل

اشاره نمادین به جسم و تن انسان که از عناصر دنیوی ساخته شده است.

پارادوکس (تضاد درونی) کشته از کشنده خجل

بیان وارونه‌گی وضعیت عاشق که حتی در مقام مقتول، خود را مقصر و شرمنده در برابر معشوق می‌بیند.

نمادگرایی مرغ

نمادی برای روح و جانِ آدمی که در قفسِ تن اسیر شده است.

تکرار دل و جان / جان و دل

برای تأکید بر از دست دادن تمامی هستی عاشق در راه معشوق.