دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۴۳

عطار
دامن دل از تو در خون می کشم ننگری ای دوست تا چون می کشم
از رگ جان هر شبی در هجر تو سوی چشم خونفشان خون می کشم
گرچه چون کاهی شدم از دست هجر بار غم از کوه افزون می کشم
دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون می کشم
آن همه خود هیچ بود و درگذشت درد و غم این است کاکنون می کشم
من که عطارم یقین می باشدم کین بلا از دور گردون می کشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر درد و رنج عمیق عاشق در فراق معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از حزن و اندوه، وضعیت اسف‌بار خود را توصیف می‌کند و از اینکه معشوق به احوالات او بی‌توجه است، گلایه دارد.

در ادامه، شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، شدتِ باری که بر دوش دارد را با کوه مقایسه می‌کند و در نهایت، تمام این آلام و دشواری‌ها را حاصل چرخشِ بی‌رحمانه‌ی روزگار و سرنوشت می‌داند که گریبان‌گیر او شده است.

معنای روان

دامن دل از تو در خون می کشم ننگری ای دوست تا چون می کشم

دامن دلم را که به خون آغشته شده از پیش تو می‌کشم و می‌برم؛ ای دوست، تو حتی نگاهی نمی‌کنی که ببینی من در این حال و روز چگونه این رنج را تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: دامن دل در خون کشیدن کنایه از غرق شدن در غم و اندوه است و واژه چون در مصراع دوم به معنای کیفیت و چگونگی است.

از رگ جان هر شبی در هجر تو سوی چشم خونفشان خون می کشم

در شب‌های دوری از تو، از رگ‌های جانم خون می‌گیرم و به سوی چشم‌هایم که به جای اشک، خون می‌بارند، جاری می‌کنم.

نکته ادبی: رگ جان نماد هستی و حیات است و خون‌فشانی چشم از نمادهای کلاسیک و پربسامد ادبیات غنایی برای توصیف شدت گریه و غم است.

گرچه چون کاهی شدم از دست هجر بار غم از کوه افزون می کشم

اگرچه از دست رنجِ دوری تو، همچون کاه ضعیف و سبک شده‌ام، اما بارِ اندوهی را بر دوش می‌کشم که از کوه سنگین‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان کاه (سبکی و ضعف) و کوه (سنگینی و سختی) در این بیت، قدرتِ تأثیرگذاری رنج عشق را برجسته می‌کند.

دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون می کشم

وقتی از چهره‌ات دور هستم، در هر لحظه که بدون تو زندگی می‌کنم، انواع و اقسامِ رنج‌ها و سختی‌های گوناگون را تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: دگرگون در اینجا به معنای متغیر و متعدد بودنِ انواع دردها و رنج‌هایی است که به عاشق هجوم آورده است.

آن همه خود هیچ بود و درگذشت درد و غم این است کاکنون می کشم

تمام رنج‌های گذشته‌ای که داشتم، در برابر درد امروز ناچیز بود و گذشت؛ دردی که در این لحظه می‌کشم، درد حقیقی و اصلی است.

نکته ادبی: شاعر به گذر زمان و ناپایداری رنج‌های گذشته اشاره می‌کند تا بر سنگینیِ دردِ حال حاضر تأکید ورزد.

من که عطارم یقین می باشدم کین بلا از دور گردون می کشم

من که عطار هستم، یقین دارم که این بلا و مصیبتی که به من می‌رسد، حاصل گردش روزگار و چرخش آسمان است.

نکته ادبی: دور گردون نمادی از سرنوشت و تقدیر است که شاعر آن را مسبب رنج‌های خود می‌داند و تخلص شاعر نیز در این بیت آمده است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) بار غم از کوه افزون

شاعر برای نشان دادن شدت اندوه خود، آن را با کوه که نماد سنگینی و استواری است، مقایسه کرده و حتی از آن فراتر برده است.

تضاد (طباق) کاه و کوه

قرار گرفتن دو واژه کاه و کوه در کنار هم، ضعف جسمانی عاشق در برابر بزرگی غم او را به شکلی هنرمندانه نشان می‌دهد.

استعاره و کنایه رگ جان و چشم خون‌فشان

استفاده از این تعابیر برای ترسیم تصویرِ عینی از شدت رنج درونی و گریستن از سر درد است که پیوند دهنده روح و جسم است.