دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۳۸

عطار
کار چو از دست من برفت چه سازم مات شدم نیز خانه نیست چه بازم
در بن این خاکدان عالم غدار اشک فشان همچو شمع چند گدازم
چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست این نفسی چند در هوس به چه تازم
چو گل یک روزه در میانهٔ صد خار بر سر پایم نشسته سر چه فرازم
پردهٔ من چون درید پرده در چرخ در پس این پرده، پرده چند نوازم
چارهٔ من چون به دست چاره گران نیست حیله چه گویم کنون و چاره چه سازم
قصهٔ اندوهت آشکار چه گویم زانکه من خسته دل نهفت نیازم
واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش خاصه که پیش اندر است راه درازم
ای دل عطار دم مزن که درین دیر دم نتوان زد ز سر پردهٔ رازم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این سروده، بیانِ استیصال و حیرتِ آدمی در برابرِ تقدیرِ محتوم و کوتاهیِ عمر است. شاعر با نگاهی عارفانه، جهان را همچون خانه‌ای فریبنده و موقتی می‌بیند که در آن، هرگونه تلاشی برای تغییرِ سرنوشت یا غرور ورزیدن، به شکست می‌انجامد. فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از اندوهِ وجودی است که ناشی از درکِ ناتوانیِ انسان در برابرِ جریانِ هستی است.

شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از نمادهایِ ملموس، به پوچیِ دلبستگی‌هایِ دنیوی اشاره می‌کند و در نهایت، خاموشی و تسلیم را تنها راهِ مواجهه با رازی می‌داند که فراتر از ادراکِ بشری است. این غزل، دعوتی است به تأمل در گذرِ پرشتابِ عمر و پذیرشِ آنکه در پایانِ کار، هیچ ابزاری برایِ گریز از دستِ تقدیر وجود ندارد.

معنای روان

کار چو از دست من برفت چه سازم مات شدم نیز خانه نیست چه بازم

وقتی اختیارِ کار از دستِ من خارج شده و در بازیِ زندگی شکست خورده‌ام (مات شده‌ام)، دیگر چه می‌توانم بکنم؟ وقتی در شطرنجِ تقدیر، خانه‌ای برای بازی نمانده، چه حرکتی می‌توانم انجام دهم؟

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ بازیِ شطرنج (مات و خانه) برای تبیینِ جبر و شکستِ ناگزیرِ انسان.

در بن این خاکدان عالم غدار اشک فشان همچو شمع چند گدازم

در عمقِ این دنیایِ خاکی که مانندِ مکانی فریبنده و خیانتکار است، من همچون شمعی در حالِ سوختن و اشک ریختن هستم تا کی اینگونه گداخته شوم؟

نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیاست که پست و بی‌ارزش انگاشته شده و غدار به معنای فریبنده و حیله‌گر است.

چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست این نفسی چند در هوس به چه تازم

از آنجا که حتی برای یک نفسِ کشیدن در این زندگی امنیت ندارم و مرگم نزدیک است، این چند نفسِ باقی‌مانده را در پیِ خواسته‌هایِ دنیوی و هوس‌ها به چه دلیل هدر دهم؟

نکته ادبی: نفس در اینجا هم به معنایِ دم و بازدم است و هم واحدِ کوتاهیِ عمر که کنایه از ناپایداریِ حیات است.

چو گل یک روزه در میانهٔ صد خار بر سر پایم نشسته سر چه فرازم

مانندِ گلی که عمرش کوتاه است و در میانِ خارهایِ فراوان روییده، چرا باید در اوجِ ضعف و آسیب‌پذیری، گردن‌کشی کنم و مغرور باشم؟

نکته ادبی: سر فرازیدن کنایه از تکبر و غرور است؛ تضادِ لطافتِ گل و سختیِ خار، نمادِ تضادِ حیاتِ انسانی و سختی‌هایِ عالم است.

پردهٔ من چون درید پرده در چرخ در پس این پرده، پرده چند نوازم

وقتی تقدیر و گردون، که پرده‌دری می‌کند و رازِ ضعفِ مرا آشکار ساخته، آبرویِ مرا برده است؛ دیگر چرا باید در پسِ این پرده، نغمه‌ای سر دهم و سعی کنم چیزی را پنهان کنم؟

نکته ادبی: ایهام در واژه پرده: هم به معنایِ حجاب و آبرو است و هم به معنایِ نغمه و آواز در موسیقی.

چارهٔ من چون به دست چاره گران نیست حیله چه گویم کنون و چاره چه سازم

از آنجا که چاره‌جویی برایِ دردهایِ من از دستِ مدعیانِ علاج بر نمی‌آید، چه ترفندی را باید مطرح کنم و چه تدبیری برایِ رهایی بیاندیشم؟

نکته ادبی: تأکید بر عجزِ مطلقِ انسان و بی‌فایده بودنِ تلاش‌هایِ بشری برایِ گریز از تقدیر.

قصهٔ اندوهت آشکار چه گویم زانکه من خسته دل نهفت نیازم

چرا باید قصه اندوهِ تو را آشکارا بازگو کنم؟ زیرا منِ خسته‌دل، ترجیح می‌دهم نیاز و دردِ درونیِ خودم را همچنان پنهان نگه دارم.

نکته ادبی: تاکید بر رازداری و خویشتنداریِ عاشق در برابرِ هیاهویِ بیرونیِ جهان.

واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش خاصه که پیش اندر است راه درازم

ماجرا را کوتاه می‌کنم، چرا بیش از این سخن بگویم؟ به‌ویژه که در پیشِ رو، راهی بس طولانی و بی‌بازگشت (مرگ) در انتظارِ من است.

نکته ادبی: راهِ دراز استعاره از مسیرِ پرخطرِ مرگ یا سلوکِ ابدی است که نیاز به آمادگیِ درونی دارد، نه سخن‌پردازی.

ای دل عطار دم مزن که درین دیر دم نتوان زد ز سر پردهٔ رازم

ای عطار، خاموش باش و سخن مگوی، زیرا در این جهان که همچون کاروانسرایی ناپایدار است، نمی‌توان از رازهایِ پشتِ پرده‌ هستی چیزی بر زبان آورد.

نکته ادبی: دیر به معنایِ دیرِ مغان یا خانقاه است که در اینجا نمادِ دنیاست؛ دم نزدن کنایه از تسلیم و حیرت در برابرِ اسرارِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاکدان

استعاره از دنیای مادی که به دلیلِ پست و گذرا بودن به ظرفِ خاکی تشبیه شده است.

تضاد و مراعات نظیر گل و خار

تقابلِ لطافت و شکنندگیِ حیاتِ گل‌گون با خشونت و سختی‌هایِ عالمِ مادی (خار).

ایهام پرده

بهره‌گیری از دو معنای حجاب و آبرو در کنارِ معنایِ موسیقاییِ آن برایِ عمق بخشیدن به تصویرِ عجزِ شاعر.

تشبیه اشک فشان همچو شمع

تشبیه حالتِ گداختن و اشک ریختنِ شاعر به آب شدنِ شمع برای القایِ غمِ جانکاه.