دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۳۴

عطار
گر از میان آتش دل دم برآورم زان دم دمار از همه عالم برآورم
در بحر نیلی فلک افتد هزار جوش گر یک خروش از دل پر غم برآورم
گر ماتم دلم به مراد دلم کشم افلاک را ز جامهٔ ماتم برآورم
هر دم ز آتش دل اخگرفشان خویش صد شعله زین فروخته طارم برآورم
هر روز صبح را، ز دمم دم فرو شود زیرا که من دمی که زنم دم برآورم
چون همدمی نیافتم اندر همه جهان از راز خویش پیش که یک دم برآورم
یک دم که پای بستهٔ صد گونه درد نیست دستم نمی دهد که مسلم برآورم
چوگان کنم ز آه خود آخر سحرگهی گردون چو گو به حجلهٔ طارم برآورم
عطار را چگونه رسانم به کام دل چون من دمی به کام دلم کم برآورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی است از سوز و گداز درونی و اندوهی بی‌کران که گویی از توانِ ظرفیتِ عالم خارج است. شاعر با تکیه بر استعاره‌های آتش و دم، گستره‌ی درد خود را به قدری عظیم ترسیم می‌کند که حتی نظام هستی و افلاک در برابر آن خرد و ناچیز جلوه می‌کنند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن، رنجِ فردی به یک نیروی کیهانی تبدیل می‌شود.

درونمایه‌ی اصلی شعر، تنهاییِ جان‌کاه و ناتوانی در بیانِ این رنجِ عمیق است. شاعر از یک‌سو از قدرت ویرانگرِ آهِ خود سخن می‌گوید که می‌تواند جهان را به آتش کشد، و از سوی دیگر، از فقدانِ همدلی که باعث می‌شود این درد در وجودش حبس بماند، شکوه می‌کند. در پایان، شاعر در جستجویِ راهی برای رهایی از این بندِ تکرارنشدنیِ درد، به تضاد میان آرزوی قلبی و واقعیتِ خفقان‌آورِ زندگی اشاره دارد.

معنای روان

گر از میان آتش دل دم برآورم زان دم دمار از همه عالم برآورم

اگر تنها یک بار از میانِ آتشِ درونی‌ام، نفسی برآورم (آهی بکشم)، آن آه چنان قدرتی دارد که تمامِ عالم را از هستی ساقط می‌کند و نابود می‌سازد.

نکته ادبی: دمار برآوردن کنایه از نابود کردن و از میان بردن است.

در بحر نیلی فلک افتد هزار جوش گر یک خروش از دل پر غم برآورم

اگر تنها یک بار فریادی از دلِ پر از غمِ خود سر دهم، دریای نیلگونِ آسمان به تلاطم می‌افتد و هزاران آشوب و جوش و خروش در آن پدید می‌آید.

نکته ادبی: بحر نیلی فلک استعاره از گنبد آسمان است که به دریای آبی تشبیه شده است.

گر ماتم دلم به مراد دلم کشم افلاک را ز جامهٔ ماتم برآورم

اگر بخواهم ماتمِ درونم را همان‌گونه که دلم می‌خواهد بروز دهم، چنان غوغایی به پا می‌کنم که تمامِ افلاک و ستاره‌ها را به جامه‌ی ماتم و عزا وامی‌دارم.

نکته ادبی: از جامه ماتم برآوردن در اینجا به معنای درآوردن از حالت سکون و وارد کردن در وضعیتی است که گویا جامه ماتم بر تن کرده‌اند یا وضعیتشان دگرگون شده است.

هر دم ز آتش دل اخگرفشان خویش صد شعله زین فروخته طارم برآورم

با هر نفسی که می‌کشم، از آتشِ درون، اخگرهایی به بیرون می‌افشانم و از این گنبدِ آسمان که گویی به آتش کشیده شده است، صدها شعله‌ی دیگر برمی‌انگیزم.

نکته ادبی: طارم به معنای سقف، گنبد و طاق است که در اینجا به آسمان اشاره دارد.

هر روز صبح را، ز دمم دم فرو شود زیرا که من دمی که زنم دم برآورم

هر روز، روشناییِ صبح در برابرِ شدتِ نفس‌های من رنگ می‌بازد و خاموش می‌شود، چرا که هر نفسی که من می‌کشم، از نظرِ گرمی و سوز، برتر از هر سپیده‌دمی است.

نکته ادبی: بازی با کلمه دم در دو معنای نفس کشیدن و زمان است.

چون همدمی نیافتم اندر همه جهان از راز خویش پیش که یک دم برآورم

از آنجایی که در تمامِ این جهان، هم‌سخنی و همدلی نیافتم، دیگر نزدِ چه کسی رازِ درونم را فاش کنم؟

نکته ادبی: یک دم در اینجا به معنای یک لحظه است.

یک دم که پای بستهٔ صد گونه درد نیست دستم نمی دهد که مسلم برآورم

حتی یک لحظه هم وجود ندارد که از قید و بندِ دردهای گوناگون رها باشم، به همین دلیل، هیچ‌گاه فرصتی نمی‌یابم که بتوانم با خیالی آسوده و به‌طور کامل، سخن بگویم و نفس بکشم.

نکته ادبی: مسلم برآوردن به معنای آزادانه و بی قید و بند ابراز کردن یا برآوردن است.

چوگان کنم ز آه خود آخر سحرگهی گردون چو گو به حجلهٔ طارم برآورم

سرانجام سحرگاهی، آهِ خود را چونان چوگانی خواهم کرد و آسمان را همچون گوی در میدانِ هستی می‌غلطانم و آن را به حجله‌ی گنبدِ افلاک می‌فرستم.

نکته ادبی: استعاره از بازی چوگان برای نشان دادن تسلط بر تقدیر و آسمان.

عطار را چگونه رسانم به کام دل چون من دمی به کام دلم کم برآورم

منِ عطار، چگونه می‌توانم به آرزوی دلم برسم، وقتی هر نفسی که می‌کشم، با اندوه و خفقان همراه است و به آزادیِ کامل نمی‌رسد؟

نکته ادبی: استفاده از تخلص برای تأکید بر درماندگی خود شاعر در بندِ خویشتن است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) دمار از همه عالم برآوردن

شاعر با مبالغه‌ای بزرگ، قدرت تأثیرگذاریِ آهِ درونی خود را به اندازه‌ای می‌داند که می‌تواند کل هستی را دگرگون کند.

استعاره بحر نیلی فلک

تشبیه آسمان به دریایی نیلگون که محل تلاطم و خروش است.

جناس و ایهام دم

بهره‌گیری هوشمندانه از کلمه دم در معانیِ نفس کشیدن، لحظه، زمان و حیات که در ابیات مختلف در نوسان است.

تشبیه و تمثیل چوگان و گوی

آه به چوگان و فلک به گوی تشبیه شده تا قدرت اراده شاعر بر گردون را به تصویر بکشد.