دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۳۲

عطار
خبرت هست که خون شد جگرم وز می عشق تو چون بی خبرم
زآرزوی سر زلف تو مدام چون سر زلف تو زیر و زبرم
نتوان گفت به صد سال آن غم کز سر زلف تو آمد به سرم
می تپم روز و شب و می سوزم تا که بر روی تو افتد نظرم
خود ز خونابهٔ چشمم نفسی نتوانم که به تو در نگرم
گر به روز اشک چو در می بارم می بر آید دل پر خون ز برم
چون نبینم نظری روی تو من به تماشای خیال تو درم
گر نخوردی غم این سوخته دل غم عشق تو بخوردی جگرم
چند گویی که تو خود زر داری پشت گرمی تو غمت را چه خورم
دور از روی تو گر درنگری پشت گرمی است ز روی چو زرم
روی عطار چو زر زان بشکست که زری نیست به وجه دگرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از سوز و گداز عاشقانه در فضای ادبیات غنایی و عرفانی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از درد و اشتیاق، وضعیت آشفته و پریشان خود را در فراق معشوق ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، حالتی است که در آن عاشق به دلیل دوری از معشوق و غلبه عشق، دچار دگرگونی‌های جسمی و روحی گشته و تمام هستی و سلامتی خود را در راه این اشتیاق به تباهی کشانده است.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان بی‌پناهی عاشق و قدرت عشق معشوق است. شاعر با استفاده از تصویرپردازی‌هایی حول محور زلف معشوق و رنگ زرد رخسار خود، بر این نکته تأکید می‌کند که تمامی دارایی و ارزش وجودی او در گرو همین درد و رنج عاشقانه‌ای است که متحمل شده و در واقع این زردی چهره و شکسته شدن روح، گواه بر اصالت عشق اوست.

معنای روان

خبرت هست که خون شد جگرم وز می عشق تو چون بی خبرم

آیا باخبری که از شدت دوری تو، جگرم غرق در خون شده است و به خاطر شراب عشق تو، از خود بی‌خود و هوشیار نیستم؟

نکته ادبی: خون شدن جگر کنایه از غصه و اندوه فراوان است و ترکیب می عشق، اضافه تشبیهی است که عشق را به شراب تشبیه کرده است.

زآرزوی سر زلف تو مدام چون سر زلف تو زیر و زبرم

همواره به خاطر آرزوی رسیدن به گیسوی تو، مانند خودِ گیسویت که تاب‌دار و درهم است، آشفته و بی‌قرارم و دگرگون شده‌ام.

نکته ادبی: زیر و زبر در اینجا به معنای پریشانی و آشفتگی است و با سر زلف هم‌نشینی معنایی دارد.

نتوان گفت به صد سال آن غم کز سر زلف تو آمد به سرم

نمی‌توان حتی در صد سال آن اندوهی را که به خاطر سر زلف تو به سرم آمده است، توصیف کرد.

نکته ادبی: اغراق در کلمه صد سال برای نشان دادن عمق و طولانی بودن رنج عشق به کار رفته است.

می تپم روز و شب و می سوزم تا که بر روی تو افتد نظرم

شب و روز از شوق تو در تپش و سوز و گدازم تا بلکه روزی نظرم به چهره تو بیفتد.

نکته ادبی: تپیدن و سوختن کنایه از بی‌قراری و اشتیاق شدید است.

خود ز خونابهٔ چشمم نفسی نتوانم که به تو در نگرم

از بس که خونابه از چشمانم جاری است، حتی لحظه‌ای نمی‌توانم به چهره تو نگاه کنم.

نکته ادبی: خونابه به معنای اشکی است که با خون آمیخته شده و کنایه از شدت گریه و غم است.

گر به روز اشک چو در می بارم می بر آید دل پر خون ز برم

اگر در طول روز اشک‌هایی چون مروارید می‌بارم، به این خاطر است که دلم از شدت درد از سینه‌ام بیرون می‌جهد.

نکته ادبی: اشک چو دُر استعاره از اشک‌های شفاف و گرانبهاست.

چون نبینم نظری روی تو من به تماشای خیال تو درم

چون روی تو را نمی‌بینم، مجبورم که به خیال و تصور روی تو دلخوش باشم و به تماشای آن بنشینم.

نکته ادبی: درم در اینجا فعل ماضی است به معنای اندر شدم یا درگیر شدم.

گر نخوردی غم این سوخته دل غم عشق تو بخوردی جگرم

اگر تو غمِ این عاشقِ سوخته‌دل را نخوری، غمِ عشقِ تو بالاخره جگر مرا از بین خواهد برد.

نکته ادبی: سوخته‌دل استعاره از عاشق دلسوخته و بی‌قرار است.

چند گویی که تو خود زر داری پشت گرمی تو غمت را چه خورم

چند به من می‌گویی که تو خودت ثروتمندی؟ من که دلگرمی‌ام غم توست، چرا باید به فکر ثروت و زر باشم؟

نکته ادبی: زر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای طلا و ثروت و هم به رنگ زرد چهره که نشانه عاشقی است.

دور از روی تو گر درنگری پشت گرمی است ز روی چو زرم

حتی اگر دور از تو باشم، اگر نگاه کنی می‌بینی که پشتگرمی من همان چهره زرد و زرگونه‌ام است که نشان از عشق تو دارد.

نکته ادبی: پشتگرمی در اینجا به معنای تکیه‌گاه و دلخوشی است که با رنگ زرد چهره پیوند خورده است.

روی عطار چو زر زان بشکست که زری نیست به وجه دگرم

چهره عطار از رنج عشق مانند زر زرد و شکسته شد، چرا که او ثروت و اعتبار دیگری جز این عشق ندارد.

نکته ادبی: شکستن چهره کنایه از ضعف و ناتوانی ناشی از پیری یا رنج عشق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام زر

اشاره به دو معنای طلا (ثروت) و رنگ زرد چهره که نشان از عاشقی است.

تشبیه اشک چو دُر

تشبیه اشک به مروارید برای نشان دادن ارزش و درخشندگی آن.

کنایه خون شدن جگر

کنایه از تحمل رنج و اندوه بسیار شدید.

تضاد و تناسب زیر و زبر

علاوه بر تضاد، به معنای پریشانی و آشفتگی در کنار کلمه زلف به کار رفته است.