دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۲۹

عطار
ترسا بچه ای کشید در کارم بربست به زلف خویش زنارم
پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم یعنی که به بندگی ده اقرارم
در بندگیش نه هندوم بدخوی هستم حبشی که داغ او دارم
پروانهٔ او شدم که هر ساعت در جمع چو شمع می کشد زارم
شاید که کشد چو هست عیسی دم کز معجزه زنده کرد صد بارم
او یوسف عالم است در خوبی من دست و ترنج پیش او دارم
هرگز نایم ز بار او بیرون کز عشق نهاد صاع در بارم
زان روز که درد عشق او خوردم مانده است گرو به درد دستارم
دی ساکن کنج صومعه بودم وامروز ز ساکنان خمارم
چون دانم داد شرح حال خود فی الجمله نه کافرم نه دین دارم
کو در عالم کسی که برهاند یکباره ز ناکسی عطارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی لطیف و عارفانه از شیفتگی و تسلیمِ بی‌قید و شرط عاشق در برابر معشوقی است که با ویژگی‌های آسمانی و زمینی تصویر شده است. شاعر با استفاده از نمادهای مذهبی و آیینی، دگرگونی وجودی خویش را شرح می‌دهد که چگونه از یک زاهدِ گوشه‌گیر به عاشقی بی‌قرار بدل گشته است.

مضمون اصلی، فنای خود و پیوستن به اراده‌ی معشوق است. در این مسیر، مفاهیمی چون بردگیِ عاشقانه، مرگ و زندگیِ دوباره در پرتو نگاه معشوق، و رهایی از بندِ تعصبات ظاهری به سودِ دینِ عشق، با زبانی استعاری و هنرمندانه بیان شده است.

معنای روان

ترسا بچه ای کشید در کارم بربست به زلف خویش زنارم

جوانی مسیحی (ترسا) مرا در دایره‌ی عشق خود گرفتار کرد و با بستن گیسوانش (که به زنّارِ راهبان تشبیه شده)، مرا به بند بندگی کشید.

نکته ادبی: ترسا به معنای مسیحی است و زنّار کمربند مخصوص راهبان مسیحی که در شعر به عنوان نماد کفر یا عشقِ خارج از شریعت به کار می‌رود.

پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم یعنی که به بندگی ده اقرارم

او حلقه‌ای از گیسوی خود را در گوشم انداخت؛ این کنایه از این است که مرا بنده و غلامِ حلقه به گوش خود ساخته و از من اقرار گرفت که در بند او باشم.

نکته ادبی: اشاره به رسم قدیمی که غلامان را با حلقه در گوش مشخص می‌کردند.

در بندگیش نه هندوم بدخوی هستم حبشی که داغ او دارم

من برای بندگی در پیشگاه او، نه مانند هندوهای بدخوی (که در ادب قدیم به بدذاتی شهرت داشتند) هستم، بلکه غلامی حبشی‌ام که داغِ بندگی او را بر تن دارم.

نکته ادبی: هندو و حبشی هر دو کنایه از تفاوت در نژاد و رتبه اجتماعی است که شاعر خود را از آنِ معشوق می‌داند.

پروانهٔ او شدم که هر ساعت در جمع چو شمع می کشد زارم

من همچون پروانه‌ای گردِ شمعِ وجود او می‌گردم، چرا که او هر لحظه در این مجلسِ عشق، مرا با زیبایی خود می‌کشد و فنا می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از فنا شدن عاشق در حضور معشوق.

شاید که کشد چو هست عیسی دم کز معجزه زنده کرد صد بارم

بسیار بجاست که مرا بکشد، چرا که او همچون عیسی مسیح، دمِ حیات‌بخش دارد و از معجزه‌ی نفسِ اوست که من بارها می‌میرم و زنده می‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به معجزه عیسی (ع) در زنده کردن مردگان (عیسی‌دم).

او یوسف عالم است در خوبی من دست و ترنج پیش او دارم

او در زیبایی، یوسفِ زمانه است و من همچون زنان مصر که در برابر یوسف دست خود را بریدند، حیران و مجروحِ جمال او هستم.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و زلیخا و بریدن دست زنان مصری از شدت حیرت.

هرگز نایم ز بار او بیرون کز عشق نهاد صاع در بارم

هرگز از بارِ سنگینِ عشق او رهایی نخواهم یافت، چرا که او از همان ابتدا، داغِ بندگی و سنگینیِ عشقش را بر وجودم نهاده است.

نکته ادبی: صاع در اینجا به معنای بار و توشه‌ای است که به اسیر یا بنده می‌بستند.

زان روز که درد عشق او خوردم مانده است گرو به درد دستارم

از آن روز که طعمِ تلخِ دردِ عشق او را چشیدم، شرافت و آبروی من (دستار) در گروِ این عشق مانده است.

نکته ادبی: دستار نماد عزت و آبروی مردان در آن روزگار بوده است.

دی ساکن کنج صومعه بودم وامروز ز ساکنان خمارم

دیروز زاهدی گوشه‌نشین در صومعه بودم و امروز به برکتِ عشق، از ساکنانِ میخانه و در حالِ مستی و بیخودی هستم.

نکته ادبی: تضاد میان صومعه (محل عبادت) و خمار (محل باده‌نوشی) برای نشان دادن تحول روحی.

چون دانم داد شرح حال خود فی الجمله نه کافرم نه دین دارم

وقتی می‌خواهم شرح حالِ دگرگونِ خود را بازگو کنم، در نهایت می‌گویم که نه کافرم و نه دین‌دار؛ من در وادیِ عشق فراتر از این دسته‌بندی‌ها قرار دارم.

نکته ادبی: اشاره به مقام رندی و وارستگی از تعصبات دینی.

کو در عالم کسی که برهاند یکباره ز ناکسی عطارم

ای عطار! در این عالم کیست که بتواند مرا از این ناکسی و بندگیِ عشق، رهایی بخشد؟ (هیچ‌کس جز خودِ معشوق).

نکته ادبی: تخلص شاعر (عطار) که در بیت آخر آمده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی دم / یوسف عالم

اشاره به داستان‌های قرآنی و اساطیری حضرت عیسی و یوسف پیامبر برای تبیین قدرت و زیبایی معشوق.

استعاره پروانه و شمع

به تصویر کشیدن رابطه عاشق و معشوق و سوختنِ عاشق در آتش عشق.

کنایه حلقه در گوش

کنایه از پذیرش کامل بردگی و تسلیم محض در برابر معشوق.

تضاد (طباق) صومعه و خمار

نشان‌دهنده دگرگونی احوال شاعر از زهد به شیدایی.