دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۲۸

عطار
چون من ز همه عالم ترسا بچه ای دارم دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم
تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مه پیوسته میان خود بربسته به زنارم
تا از شکن زلفش شد کشف مرا صد سر برخاست ز پیش دل اقرارم و انکارم
هر لحظه به رغم من در زلف دهد تابی با تاب چنان زلفی من تاب نمی آرم
چون از سر هر مویش صد فتنه فرو بارد از هر مژه طوفانی چون ابر فروبارم
آن رفت که می آمد از دست مرا کاری اکنون چو سر زلفش، از دست بشد کارم
هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزم واو بر صفت شمعی هر روز کشد زارم
گفتم به جز از عشوه چیزی نفروشی تو بفروخت جهان بر من زیرا که خریدارم
نه در صف درویشی شایستهٔ آن ماهم نه در ره ترسایی اهلیت او دارم
نه مرد مناجاتم نه رند خراباتم نه محرم محرابم نه در خور خمارم
نه مومن توحیدم نه مشرک تقلیدم نه منکر تحقیقم نه واقف اسرارم
از بس که چو کرم قز بر خویش تنم پرده پیوسته چو کردم قز در پردهٔ پندارم
از زحمت عطارم بندی است قوی در ره کو کس که کند فارغ از زحمت عطارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر سرگشتگی و بحرانِ وجودی عاشقی است که در میان دو جهانِ متضادِ مذهبی و عرفی گرفتار شده و به مرزهایِ نفیِ مطلق رسیده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایِ مذهبی و عرفانی، عشق را نیرویی می‌داند که تمامیِ باورهایِ پیشین و هویتِ اجتماعیِ فرد را در هم می‌شکند و او را به مرتبه‌ای می‌رساند که دیگر هیچ‌گونه مرزبندیِ فکری یا اعتقادی برایش معنا ندارد.

فضایِ حاکم بر این سروده، فضایی پر از حیرت و تناقض است؛ عاشق نه در پی زهد و تقواست و نه در طلب کام‌جوییِ دنیوی، بلکه در پیله‌ای از اوهامِ خویش، اسیر جذبه‌یِ معشوقی شده که همه‌یِ هستیِ او را به تاراج برده است.

معنای روان

چون من ز همه عالم ترسا بچه ای دارم دانم که ز ترسایی هرگز نبود عارم

از آنجایی که محبوب من، کودکی ترسایی (مسیحی‌مذهب) است، از اینکه به بی‌دینی یا مسیحی‌گری متهم شوم، هرگز شرمنده نیستم؛ چرا که عشق او فراتر از تعصبات دینی رایج است.

نکته ادبی: ترسا بچه در اینجا نماد محبوبِ بی‌تعلق به سنت‌های مذهبیِ عاشق است.

تا زلف چو زنارش دیدم به کنار مه پیوسته میان خود بربسته به زنارم

از لحظه‌ای که زلفِ یار را همچون زنار (شالِ مخصوصِ کمرِ مسیحیان) در کنارِ چهره‌یِ ماهرویش دیدم، من نیز آن زنار را به میانِ خود بستم (یعنی به دینِ عشق درآمدن را پذیرفتم).

نکته ادبی: زنار نمادِ کفر در برابر ایمان است که در عرفان، گاه به معنیِ پیوندِ عاشق با معشوق به کار می‌رود.

تا از شکن زلفش شد کشف مرا صد سر برخاست ز پیش دل اقرارم و انکارم

از وقتی که پیچ‌ و تابِ زلفِ او، صدها رازِ نهان را بر من آشکار کرد، دیگر در دلِ من جایی برای اقرار به ایمان یا انکارِ کفر باقی نمانده است.

نکته ادبی: کشف به معنای شهود و پی بردن به حقایقِ پنهان است.

هر لحظه به رغم من در زلف دهد تابی با تاب چنان زلفی من تاب نمی آرم

او هر لحظه بر خلافِ میلِ من، تابی در زلفش می‌اندازد؛ من در برابرِ کشش و زیباییِ چنان زلفی، تاب و توانِ مقاومت ندارم.

نکته ادبی: ایهامِ واژه تاب (پیچ و خمِ مو / طاقت و توان) در این بیت برجسته است.

چون از سر هر مویش صد فتنه فرو بارد از هر مژه طوفانی چون ابر فروبارم

چون از نوکِ هر تارِ مویِ او صدها فتنه و آشوب برپا می‌شود، من نیز از هر مژه‌ام طوفانی از اشک مانندِ ابرهایِ باران‌زا فرو می‌ریزم.

نکته ادبی: تشبیه آرایشی برای نشان دادنِ شدتِ گریه است.

آن رفت که می آمد از دست مرا کاری اکنون چو سر زلفش، از دست بشد کارم

آن روزگار که بر کارهایم تسلط داشتم گذشت، اکنون اوضاعِ من مانندِ زلفِ او پریشان شده و دیگر اختیار از دستم خارج شده است.

نکته ادبی: استعاره از آشفتگیِ امورِ عاشق به زلفِ معشوق.

هر شب ز فراق او چون شمع همی سوزم واو بر صفت شمعی هر روز کشد زارم

هر شب به دلیلِ دوریِ از او همچون شمع می‌سوزم، و او هر روز با رفتارش مرا به درد و رنج می‌کشاند.

نکته ادبی: شمع به عنوانِ نمادِ سوختنِ بی‌صدا و پایداری در رنجِ عشق.

گفتم به جز از عشوه چیزی نفروشی تو بفروخت جهان بر من زیرا که خریدارم

به او گفتم که تو جز عشوه و فریب، چیزی برای عرضه نداری؛ اما او تمامِ جهان را به من فروخت، چون من خریدارِ ناز و کرشمه‌هایِ او بودم.

نکته ادبی: بخشیدنِ جهان به عاشق، استعاره از ارزشِ بی‌بدیلِ معشوق است.

نه در صف درویشی شایستهٔ آن ماهم نه در ره ترسایی اهلیت او دارم

من نه لیاقتِ هم‌نشینی با درویشان و اهلِ تصوف را دارم و نه صلاحیت و جایگاهِ ورود به آیینِ ترسایی را؛ در این میان معلق مانده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به عدمِ تعلقِ عاشق به هیچ‌یک از دسته‌بندی‌هایِ معمولِ مذهبی.

نه مرد مناجاتم نه رند خراباتم نه محرم محرابم نه در خور خمارم

من نه مردِ مناجات و نیایشم، نه رندِ لاابالیِ خرابات، نه محرمِ محرابِ مسجد هستم و نه شایسته‌یِ نشستن در جمعِ باده‌گساران.

نکته ادبی: نفیِ تمامِ جایگاه‌هایِ مرسوم برایِ رسیدن به حقیقتی ورایِ آن‌ها.

نه مومن توحیدم نه مشرک تقلیدم نه منکر تحقیقم نه واقف اسرارم

نه مومنی هستم که به توحیدِ واقعی رسیده باشد و نه کافری هستم که از رویِ تقلیدِ کورکورانه مشرک شده باشد؛ نه منکرِ تحقیق و حقیقت هستم و نه به اسرارِ الهی آگاهی دارم.

نکته ادبی: درجه‌یِ بالایی از حیرت که در آن عاشق هیچ‌کدام از تعاریفِ دوگانه‌یِ خیر و شر را نمی‌پذیرد.

از بس که چو کرم قز بر خویش تنم پرده پیوسته چو کردم قز در پردهٔ پندارم

به دلیل آنکه همچون کرم ابریشم، دور خود پیله‌ای از اوهام و خیال‌بافی‌ها تنیده‌ام، همیشه در بندِ پندارهای واهیِ خویش گرفتار مانده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه زیبایِ ذهن به کرمِ ابریشم که با افکارِ خودش، راهِ رهایی را بر خود بسته است.

از زحمت عطارم بندی است قوی در ره کو کس که کند فارغ از زحمت عطارم

بارِ سنگینِ این عشقِ عطار‌گونه (رایحه و عطرِ خوشِ محبوب که مزاحمِ آرامشِ من است)، مانعی بزرگ در راهِ من ایجاد کرده است؛ کیست که مرا از این زحمت و بندِ عشق برهاند؟

نکته ادبی: عطار در اینجا احتمالا استعاره‌ای از معشوقی است که رایحه‌یِ حضورش، عاشق را بی‌قرار و اسیر کرده است.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی زنار

نمادِ پیوندِ با معشوق و خروج از دایره‌یِ شریعتِ رسمی.

ایهام تاب

استفاده از معنایِ پیچِ مو و معنایِ تحمل و طاقت که تضادِ زیبایی ایجاد کرده است.

تشبیه کرم قز

مانند کردنِ افکارِ توهم‌آمیزِ عاشق به پیله‌یِ ابریشم برایِ نشان دادنِ اسارتِ ذهنی.

مراعات نظیر ترسا، زنار، محراب، مومن، مشرک

استفاده از واژگانِ حوزه دین و مذهب برایِ ترسیمِ فضایِ معنویِ شعر.