دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۲۱

عطار
چه سازم که سوی تو راهی ندارم کجایی که جز تو پناهی ندارم
چگونه کشم بار هجرت چو کوهی که من طاقت برگ کاهی ندارم
وصال تو یکدم به دستم نیاید که سرمایه و دستگاهی ندارم
مریز آب روی من آخر که من خود به نزدیک کس آب و جاهی ندارم
مگردان ز من روی و با راهم آور که جز عشق رویی و راهی ندارم
چرا دست آلایی آخر به خونم که شاهی نیم من سپاهی ندارم
مکش ماه رویا من بی گنه را که جز عشق رویت گناهی ندارم
مرا عفو کن زانکه نزدیک تو من به جز عفو تو عذرخواهی ندارم
به رویم نگه کن که بر درد عشقت به جز اشک خونین گواهی ندارم
ز عطار و از شیوهٔ او بگشتم که جز شیوهٔ چون تو ماهی ندارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌کنندهٔ حالِ عاشقی است که در نهایتِ استیصال و بی‌نوایی، تنها پناهِ خود را در ساحتِ معشوق می‌جوید. فضای حاکم بر شعر، آکنده از حسِ

عجز و انکسار

است؛ جایی که عاشق، با نفیِ خود و دارایی‌های دنیوی‌اش، تمامِ هستیِ خویش را در گروِ نگاه و بخششِ معشوق می‌بیند و عشق را نه یک گناه، بلکه یگانه سرمایهٔ وجودی خود می‌داند.

معنای روان

چه سازم که سوی تو راهی ندارم کجایی که جز تو پناهی ندارم

نمی‌دانم چه کنم که راهی برای رسیدن به تو نمی‌یابم. کجایی ای پناهِ من، که جز تو هیچ پناهگاهی در این جهان ندارم.

نکته ادبی: استفاده از ساختار پرسشی برای بیانِ درماندگی و نیازِ مبرم.

چگونه کشم بار هجرت چو کوهی که من طاقت برگ کاهی ندارم

چگونه می‌توانم بار سنگینِ دوری از تو را که همچون کوهی است تحمل کنم، در حالی که در وجودم حتی طاقتِ کشیدنِ وزنِ یک کاه را هم ندارم.

نکته ادبی: تضاد میان کوه و کاه برای نمایشِ عجزِ عاشق در برابرِ هجران.

وصال تو یکدم به دستم نیاید که سرمایه و دستگاهی ندارم

من به لحظه‌ای از وصالِ تو دست نمی‌یابم، زیرا هیچ سرمایه و ابزار و تواناییِ معنوی برای رسیدن به این مقام ندارم.

نکته ادبی: واژه دستگاه در اینجا به معنای بضاعت، مایه و اسبابِ کار است.

مریز آب روی من آخر که من خود به نزدیک کس آب و جاهی ندارم

آبروی مرا مریز و شخصیتم را خرد مکن؛ چرا که من نزدِ هیچ‌کسِ دیگری، اعتبار و منزلتی ندارم که به آن تکیه کنم.

نکته ادبی: کنایه از 'آب رو ریختن' به معنای بی‌حرمت کردن و رسوا کردن است.

مگردان ز من روی و با راهم آور که جز عشق رویی و راهی ندارم

از من روی برنگردان و مرا به سوی راهِ هدایت آور؛ چرا که من جز عشقِ تو، هیچ مسیر و جهت‌گیری دیگری در زندگی ندارم.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق، تنها راهبر و نقشه راه عاشق است.

چرا دست آلایی آخر به خونم که شاهی نیم من سپاهی ندارم

چرا دستِ خود را به خونِ من آلوده می‌کنی؟ من که نه پادشاهم و نه سپاهی دارم که بخواهی با کشتنِ من، خطری را دفع کنی.

نکته ادبی: اشاره به بی‌پناهی مطلق عاشق که حتی در مقامِ دفاع از خود نیز نیست.

مکش ماه رویا من بی گنه را که جز عشق رویت گناهی ندارم

ای محبوبِ زیباروی من، مرا که بی‌گناه هستم به قتل مرسان؛ چرا که من در این دنیا، جز عشقِ تو گناه دیگری مرتکب نشده‌ام.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در واژه گناه؛ عاشق عشقِ خود را تنها گناهش می‌داند.

مرا عفو کن زانکه نزدیک تو من به جز عفو تو عذرخواهی ندارم

مرا ببخش، چرا که من در پیشگاهِ تو برای توجیهِ کارها و تقصیراتم، هیچ عذری جز خواهشِ عفوِ تو ندارم.

نکته ادبی: بیانِ فقرِ وجودیِ عاشق در برابرِ بخششِ معشوق.

به رویم نگه کن که بر درد عشقت به جز اشک خونین گواهی ندارم

به من نگاه کن؛ چرا که برای اثباتِ دردِ عشقی که می‌کشم، جز اشک‌های خونینم هیچ گواه و شاهدِ دیگری ندارم.

نکته ادبی: اشکِ خونین، استعاره از رنجِ عمیق و صادقانه در عشق است.

ز عطار و از شیوهٔ او بگشتم که جز شیوهٔ چون تو ماهی ندارم

من از روش و شیوهٔ عطار فاصله گرفتم، چرا که برای من، هیچ راه و مرامی جز دلبستگی به تو که همچون ماه زیبایی، وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر و برتری دادنِ تجربهٔ شخصیِ عشق بر آموزه‌های دیگران.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کوه و کاه

مقابله قرار دادنِ کوه (نماد سختی و سنگینی) با کاه (نمادِ ناچیزی و سبکی) برای بیانِ ضعفِ عاشق.

کنایه آب روی من مریز

کنایه از مخدوش کردنِ آبرو و اعتبارِ کسی.

تشبیه ماه رویا

تشبیه معشوق به ماه به دلیل زیبایی و درخشندگی.