دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۱۵

عطار
مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می دارم مسلمانم همی خوانند و من زنار می دارم
طریق صوفیان ورزم، ولیکن از صفا دورم صفا کی باشدم چون من سر خمار می دارم
ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودم ز می من فخر می گیرم ز مسجد عار می دارم
چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشم خراباتی صفت خود را ز بهر یار می دارم
به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطار مگر بنوازدم یاری خروش زار می دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر از زبان عارفی شوریده بیان شده که از قید زهد ظاهری و ریاکارانه رها گشته است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای ملامتیه، به نقد باورهای خشک و بدون عشق پرداخته و نشان می‌دهد که برای رسیدن به حقیقت معشوق، باید از بند آیین‌های ظاهری گذشت و به عالم مستی و بی‌خودی قدم گذاشت.

فضای کلی اثر، فضای طغیان روح علیه تعصبات مذهبی زمانه است. در نگاه شاعر، مسجد و خانقاه بی‌روح، جایگاه حقیقی محبوب نیست؛ بلکه خرابات عشق، جایی که انسان از خودِ کاذبش تهی می‌شود، تنها منزلگاه حقیقت است.

معنای روان

مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می دارم مسلمانم همی خوانند و من زنار می دارم

من آن‌چنان از آداب و رسومِ ظاهریِ دین‌داری دور شده‌ام که گویی کافر هستم؛ اگرچه در ظاهر مرا مسلمان می‌دانند، اما در باطن با ریاکاری‌های دینی مخالفم و به راهی غیر از راهِ عوام می‌روم.

نکته ادبی: گبر در اینجا استعاره از کسی است که در نگاهِ اهلِ ظاهر، کافر یا غیرمسلمان محسوب می‌شود و زنار بندِ مخصوصِ مسیحیان و زرتشتیان بوده که شاعر برای ابرازِ تقابل با ظاهرِ مسلمانی از آن استفاده کرده است.

طریق صوفیان ورزم، ولیکن از صفا دورم صفا کی باشدم چون من سر خمار می دارم

ادعای سلوک صوفیانه دارم، اما حقیقتِ آن که «صفا» و پاکیِ دل است را ندارم؛ چرا که درگیر مستی و شوریدگیِ عشق هستم که مانع رسیدن به آن زهدِ خشک و رسمی می‌شود.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنای درگیری با عشقِ زمینی یا الهی است که مانع از زهدِ ظاهریِ صوفیانِ خانقاه‌نشین می‌شود.

ببستم خانقه را در، در میخانه بگشودم ز می من فخر می گیرم ز مسجد عار می دارم

درِ خانقاه را که محلِ تظاهر به زهد است بستم و به جای آن به میخانه که جایگاهِ عاشقانِ بی‌ریاست وارد شدم. من به مستیِ عشق افتخار می‌کنم و از مسجد و زهدِ آلوده به ریا احساسِ شرم دارم.

نکته ادبی: تقابلِ خانقاه و میخانه یکی از بن‌مایه‌هایِ اصلیِ شعرِ عرفانی است که در اینجا برای نشان دادنِ برتریِ حالِ عاشقی بر حالِ زاهدِ متظاهر به کار رفته است.

چو یار اندر خرابات است من اندر کعبه چون باشم خراباتی صفت خود را ز بهر یار می دارم

وقتی معشوق و مقصودِ من در خرابات (مقام فنا و بی‌خودی) حضور دارد، ماندنِ من در کعبه چه سودی دارد؟ من برای همراهی و رسیدن به او، خود را به شکل و شمایلِ خراباتیان درآورده‌ام.

نکته ادبی: خرابات در عرفان به معنایِ جایی است که انسان از خودِ کاذبِ خویش رها می‌شود و به نیستیِ مطلق می‌رسد.

به گرد کوی او هر شب بدان امید چون عطار مگر بنوازدم یاری خروش زار می دارم

من عطار، هر شب در آرزوی دیدنِ رویِ یار و به امیدِ اینکه او نگاهی به من بیندازد و مرا بنوازد، در کویِ او با ناله و زاری پرسه می‌زنم.

نکته ادبی: ذکرِ تخلصِ شاعر در پایان، پیوندِ شخصیِ او با حال و هوایِ عاشقانه و نیازمندانه در شعر را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) مسلمانم همی خوانند و من زنار می دارم

شاعر با استفاده از دو نماد متضاد در ظاهر و باطن، به تضاد درونی خود اشاره دارد.

نماد (سمبولیسم) میخانه و خرابات

نمادِ جایگاهِ رهایی از تعصبات و رسیدن به حقیقتِ نابِ الهی است.

تضاد (طباق) مسجد و میخانه

استفاده از تقابلِ مکانِ مقدسِ ظاهری و مکانِ عرفانی برای تأکید بر برتریِ راهِ عشق بر زهدِ خشک.