دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۱۴

عطار
تا عشق تو در میان جان دارم جان پیش در تو بر میان دارم
اشکم چو به صد زبان سخن گوید راز دل خویش چون نهان دارم
در عشق تو بس سبکدل افتادم کز بادهٔ عشق سر گران دارم
گفتم چو به تو نمی رسم باری نامت همه روز بر زبان دارم
چون کرد فراق تو زبان بندم چه روز و چه روزگار آن دارم
چون کار نمی کند فغان بی تو از دست غم تو چون فغان دارم
در خاطر هیچکس نمی آید شوری که از آن شکرستان دارم
گفتم شکریم ده به جان تو کاخر من دلشکسته جان دارم
گفتی که تو را شکر زیان دارد گو دار که من بسی زیان دارم
تا چند رخت به آستین پوشی تا کی ز تو سر بر آستان دارم
گفتی که جهان به کام عطار است من بی تو کجا سر جهان دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی عمیق و شورانگیز از احوالِ عاشقی است که تمامِ وجودش در گروِ مهرِ معشوق است. شاعر در فضایی آکنده از اشتیاق و حرمان، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ جان و یار را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق، تمامِ هستیِ عاشق را تسخیر کرده است. سراینده با بیانی صادقانه اعتراف می‌کند که زندگیِ بدونِ حضورِ محبوب، تهی از معناست و حتی رنج‌های ناشی از این عشق، در نظر او والاتر از عافیتِ دور از یار است.

درونمایه‌ی اصلی شعر، تقابلِ میانِ اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق و بی‌توجهی یا دوریِ معشوق است. شاعر به تصویرسازیِ تضادِ درونیِ خود پرداخته؛ جایی که از سویی بی‌تابِ دیدار است و از سوی دیگر، در برابرِ هجران و محرومیت، صبور و تسلیم باقی مانده است. این غزل بازتاب‌دهنده‌ی جایگاهِ والایِ فداکاری در مسیرِ عشق است؛ مسیری که در آن عاشق، زیان‌دیدن را به جان می‌خرد تا شاید ذره‌ای از شهدِ وصالِ معشوق بهره‌مند شود.

معنای روان

تا عشق تو در میان جان دارم جان پیش در تو بر میان دارم

از آنجایی که عشق تو در عمق جان من جای گرفته است، من نیز آماده‌ام تا جان خود را همچون کمربندی بر میان ببندم و در آستانه درگاه تو فدا کنم.

نکته ادبی: بر میان داشتن کنایه از آمادگی برای خدمت و فداکاری است.

اشکم چو به صد زبان سخن گوید راز دل خویش چون نهان دارم

وقتی اشکم با هزاران زبان از عشق تو سخن می‌گوید، چگونه می‌توانم راز دل خود را که بر ملا شده است، پنهان نگه دارم؟

نکته ادبی: اشک به زبان تشبیه شده است که گویای درد درونی عاشق است.

در عشق تو بس سبکدل افتادم کز بادهٔ عشق سر گران دارم

در راه عشق تو، سبک‌بال و بی‌خیال شدم؛ اما در عین حال، به خاطر مستی از شرابِ عشق، سنگین‌سر و پر از اندیشه و خمار هستم.

نکته ادبی: تضاد میان سبک‌دلی و سنگینیِ سر (خمار بودن از عشق) نشان‌دهنده حالِ متناقض عاشق است.

گفتم چو به تو نمی رسم باری نامت همه روز بر زبان دارم

به خود گفتم چون نمی‌توانم به وصال تو برسم، پس چاره‌ای ندارم جز اینکه نامت را تمام روز بر زبان جاری کنم و با یاد تو زندگی کنم.

نکته ادبی: باری به معنای به هر حال و دست‌کم است.

چون کرد فراق تو زبان بندم چه روز و چه روزگار آن دارم

وقتی دوری تو زبان مرا می‌بندد و قدرت سخن گفتن را از من می‌گیرد، دیگر روز و روزگار من تفاوتی با هم ندارند و همگی در سیاهی و اندوه می‌گذرند.

نکته ادبی: زبان‌بندی کنایه از عجز و ناتوانی در بیانِ رنج هجران است.

چون کار نمی کند فغان بی تو از دست غم تو چون فغان دارم

از آنجا که نالیدن و فریاد زدن هم دردی را بدون حضور تو درمان نمی‌کند، من در میان غمِ تو، همواره گرفتارِ فریاد و ناله هستم.

نکته ادبی: استفاده از تکرارِ کلمه فغان برای تأکید بر استمرارِ رنج است.

در خاطر هیچکس نمی آید شوری که از آن شکرستان دارم

هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند که من چه شور و غوغایی در دل دارم که از آن منبع شیرینی (محبوب) نشئت گرفته است.

نکته ادبی: شکرستان استعاره از معشوق است که منبع و جایگاه شیرینی و حلاوت است.

گفتم شکریم ده به جان تو کاخر من دلشکسته جان دارم

به تو گفتم که تو را به جانت سوگند می‌دهم که کمی از شیرینیِ وصال به من ببخشی، چرا که منِ دل‌شکسته، هنوز زنده‌ام و جان در بدن دارم.

نکته ادبی: منظور از جان داشتن، توانِ احساس کردنِ دردِ دوری و طلبِ وصال است.

گفتی که تو را شکر زیان دارد گو دار که من بسی زیان دارم

تو گفتی که شیرینیِ (عشق) من برای تو زیان‌بخش است؛ گفتم بگذار زیان‌بخش باشد، چرا که من از قبل، سراپا غرق در زیان و درد هستم.

نکته ادبی: عاشق با پذیرا شدنِ رنجِ عشق، منطقِ دنیویِ سود و زیان را زیر پا می‌گذارد.

تا چند رخت به آستین پوشی تا کی ز تو سر بر آستان دارم

تا کی می‌خواهی چهره‌ات را در آستین پنهان کنی و خود را از من بپوشانی؟ تا چه زمانی باید سر بر آستانه‌ی تو بگذارم و منتظرت بمانم؟

نکته ادبی: رُخ در آستین پوشیدن کنایه از پنهان کردنِ جمالِ یار از عاشق است.

گفتی که جهان به کام عطار است من بی تو کجا سر جهان دارم

تو گفتی که دنیا و خوشی‌هایش برای عطار فراهم است؛ اما من بدون تو، دیگر چه تمایلی به این دنیا و سرِ آن دارم؟

نکته ادبی: سرِ جهان داشتن کنایه از میل و رغبت به دنیاست که شاعر آن را با نبودِ یار نفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سبک‌دل و سر گران

شاعر با کنار هم آوردن دو صفت متضاد، حالِ متناقضِ عاشقِ مستِ عشق را به تصویر کشیده است.

کنایه جان بر میان بستن

کنایه از آماده شدن برای فداکاری و ایثارِ جان در راه معشوق.

استعاره شکرستان

اشاره به معشوق به عنوان معدن و منبعِ اصلیِ حلاوت و شیرینیِ زندگی.

تکرار فغان

تکرار واژه فغان برای نشان دادن تکرارِ درد و بی‌پایان بودنِ اندوه عاشق.