دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۰۴

عطار
تا بر رخ تو نظر فکندم بنیاد وجود برفکندم
مرغی بودم به دست سلطان از دست تو بال و پر فکندم
هرچیز که داشتم تر و خشک از اشک به آب در فکندم
دل سوخته بر بلا نهادم جان شیفته برخطر فکندم
تا خاک در تو تاج کردم بر خاک تو تاج در فکندم
تا ناوک غمزهٔ تو دیدم از ناوک تو سپر فکندم
خود را چو قلم ز عشق خطت هر روز هزار سر فکندم
تا من سخن رخ تو گفتم بس تاب که در قمر فکندم
تا من صفت لب تو کردم بس سوز که در شکر فکندم
بی خوشهٔ زلفت آتشی صعب در خرمن خشک و تر فکندم
از حلقهٔ آسمان قمر را بی چهرهٔ تو به در فکندم
همتای تو در جهان ندیدم چندان که همی نظر فکندم
با چهره و با سرشک عطار عمری است که سیم و زر فکندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ مطلقِ فنا و گسستن از تعلقات دنیوی در برابر جمال حق یا معشوق ازلی است. شاعر با تکرارِ ردیفِ «فکندم» به معنای دور ریختن و رها کردن، گویی به زبانی نمادین، تمامیِ دارایی‌های مادی، اعتبارِ اجتماعی و در نهایت «منِ» خویش را از ساحت وجودی خود طرد می‌کند تا راه برای وصال یار هموار شود. در این ابیات، حرکت از «بودن» به سوی «نبودن» مشاهده می‌شود؛ عشقی که تمامی معیارهای عقلانی و دنیوی را واژگون می‌سازد و عاشق را به مرتبه‌ای می‌رساند که در برابر عظمتِ معشوق، دیگر هیچ داشته‌ای برای او ارزشی ندارد.

فضای حاکم بر این اثر، فضایی عارفانه و پرشور است که در آن، هر آنچه رنگِ «منیت» دارد، در آتشِ عشق می‌سوزد. شاعر از طریقِ تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و بهره‌گیری از تمثیلات گوناگون، نشان می‌دهد که تنها با خالی شدن از «خویشتنِ خویش» است که می‌توان به تماشایِ مطلقِ جمالِ یار نشست.

معنای روان

تا بر رخ تو نظر فکندم بنیاد وجود برفکندم

به محض اینکه چشمم به جمال تو افتاد، اساس و بنیاد هستی و خودخواهی‌ام را در هم کوبیدم و نابود کردم.

نکته ادبی: بنیاد وجود کنایه از خودپرستی و دلبستگی‌های دنیوی است.

مرغی بودم به دست سلطان از دست تو بال و پر فکندم

من همچون پرنده‌ای در چنگالِ سلطانِ عشق بودم که به خاطر تو، قدرتِ پرواز و اختیارِ خویش را از دست دادم.

نکته ادبی: مرغ به معنای روحِ عاشق است که اسیرِ تقدیرِ عشق شده است.

هرچیز که داشتم تر و خشک از اشک به آب در فکندم

هرچه از دارایی‌های دنیوی (اعم از ناچیز و ارزشمند) داشتم، همه را در سیلابِ اشک‌هایم غرق کردم و از دست دادم.

نکته ادبی: تر و خشک کنایه از کل دارایی‌های مادی است.

دل سوخته بر بلا نهادم جان شیفته برخطر فکندم

دلِ سوخته‌ام را به میدانِ بلا و سختی افکندم و جانِ شیفته‌ام را در معرضِ خطر و نابودی قرار دادم.

نکته ادبی: استعاره از آمادگی برای پذیرش رنج‌های راه عشق.

تا خاک در تو تاج کردم بر خاک تو تاج در فکندم

از آن زمان که خاکِ آستانِ تو را همچون تاج بر سر نهادم، تاجِ پادشاهی و غرورِ دنیوی را به خاک افکندم.

نکته ادبی: تضادِ میان تاجِ دنیوی و خاکِ پایِ یار برای نشان دادن فروتنی.

تا ناوک غمزهٔ تو دیدم از ناوک تو سپر فکندم

هنگامی که تیرِ نگاهِ دلربای تو را دیدم، سپرم را که وسیله دفاع بود، دور انداختم (یعنی در برابر تو تسلیم شدم).

نکته ادبی: ناوک به معنای تیرِ کوچک است که استعاره از نگاهِ نفوذکننده معشوق است.

خود را چو قلم ز عشق خطت هر روز هزار سر فکندم

همانند قلم که سرش را برای نوشتن می‌تراشند، من نیز به خاطر عشق به خط و خالِ تو، هر روز هزار بار خود را فدا می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه به قلم اشاره به سرتراشیدن برایِ وصالِ معشوق و تسلیم بودن دارد.

تا من سخن رخ تو گفتم بس تاب که در قمر فکندم

از وقتی که به وصفِ زیباییِ چهره تو پرداختم، درخشش و تابشی به ماه بخشیدم که پیش از آن نداشت.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در وصفِ زیبایی که حتی ماه را شرمنده می‌کند.

تا من صفت لب تو کردم بس سوز که در شکر فکندم

از وقتی که ویژگی‌های لبِ تو را وصف کردم، شکر را از سوز و حرارتِ عشقم گداخته کردم.

نکته ادبی: مبالغه در شیرینیِ لبِ معشوق که حتی شکرِ شیرین را در برابر آن آب می‌کند.

بی خوشهٔ زلفت آتشی صعب در خرمن خشک و تر فکندم

به خاطرِ پیچ‌وتابِ گیسوی تو، آتشی عظیم برانگیختم که تمامیِ خرمنِ هستیِ من (همه چیزم) را خاکستر کرد.

نکته ادبی: خرمن کنایه از همه سرمایه زندگی است.

از حلقهٔ آسمان قمر را بی چهرهٔ تو به در فکندم

از آن‌جا که چهره تو را دیدم، ماه را از دایره آسمان بیرون انداختم؛ چرا که در برابرِ تو ارزشی ندارد.

نکته ادبی: استعاره از برتری زیباییِ معشوق بر هر جلوه آسمانی.

همتای تو در جهان ندیدم چندان که همی نظر فکندم

هرچقدر در جهان نگریستم و جستجو کردم، کسی را که هم‌تراز و مانندِ تو باشد، نیافتم.

نکته ادبی: تأکید بر یکتایی و بی‌همتاییِ معشوق.

با چهره و با سرشک عطار عمری است که سیم و زر فکندم

با چهره‌ای گریان و دلی پرخون، عمری است که ثروت و دارایی‌های دنیوی را از خود دور کرده‌ام.

نکته ادبی: سیم و زر کنایه از دل‌بستگی‌های مادی است که عطار خود را از آن‌ها رها می‌داند.

آرایه‌های ادبی

ردیف فکندم

تکرار واژه «فکندم» در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی از رها کردن، ترکِ تعلق و تسلیم را ایجاد کرده است.

مبالغه بس تاب که در قمر فکندم / بس سوز که در شکر فکندم

شاعر با استفاده از اغراق، زیبایی معشوق را فراتر از ماه و شیرینی او را فراتر از شکر می‌داند.

کنایه بنیاد وجود برفکندم

کنایه از درهم شکستنِ منیت و خودخواهی در برابر عشق است.

تشبیه خود را چو قلم

تشبیه عاشق به قلم که برای رسیدن به هدف (نوشتن یا وصال)، سرِ وجودش را فدا می‌کند.