دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۰۲

عطار
رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم تا صید پرده بازی گردون نیامدم
چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم
بنهاده ام قدم به حرمگاه فقر در تا هرچه بود از همه بیرون نیامدم
زر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاک تا همچو غنچه با دل پر خون نیامدم
از اهل روزگار به معیار امتحان کم نیستم به هیچ، گر افزون نیامدم
همچون مگس به ریزهٔ کس ننگریستم هر چند چون همای همایون نیامدم
منت خدای را که اگر بود و گر نبود در زیر بار منت هر دون نیامدم
هر بی خبر برون درست از وجود من آخر من از عدم به شبیخون نیامدم
عطار پر به سوی فلک همچو جبرئیل راه زمین مرو که چو قارون نیامدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از سلوک عرفانی و مقام وارستگی و قناعت است. شاعر در این قطعه، خلوت‌گزینی و انقطاع از تعلقات دنیوی را نه به معنای انزوا، بلکه به معنای رسیدن به سکون و ثبات درونی معنا می‌کند. او با نفی جاه‌طلبی و مال‌اندوزی، به دنبال استقلال روحی و حفظ کرامت انسانی در برابر حوادث روزگار و منت دیگران است.

درونمایه اصلی شعر، تقابل میان جهانِ ناپایدار (چرخ گردون) و مقامِ پایدارِ فقر (وارستگی) است. عطار با بهره‌گیری از نمادهایی نظیر همای و مگس، و ارجاعات اساطیری همچون قارون و جبرئیل، مرز میان بلندپروازیِ معنوی و پستیِ دنیوی را تبیین کرده و مخاطب را به تعالی روح و پرهیز از دلبستگی‌های خاکی دعوت می‌کند.

معنای روان

رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم تا صید پرده بازی گردون نیامدم

به حریم خلوت و درون خویش پناه بردم و از آن بیرون نیامدم تا از دام‌ها و بازی‌های فریبنده سرنوشت و روزگار در امان بمانم.

نکته ادبی: پرده‌بازی استعاره از فریبکاری و بی ثباتیِ تقدیر است.

چون قطب ساکن آمدم اندر مقام فقر هر لحظه همچو چرخ دگرگون نیامدم

در مقام فقر و وارستگی به ثبات و سکون دست یافتم و بر خلاف چرخ گردون که هر لحظه در تغییر و دگرگونی است، من از حالت خویش خارج نشدم.

نکته ادبی: قطب ساکن نماد ثبات و پایداری در میان تلاطم‌های عالم است.

بنهاده ام قدم به حرمگاه فقر در تا هرچه بود از همه بیرون نیامدم

با ورود به حریم مقدس فقر، تمامی تعلقات و وابستگی‌ها را از خویش دور کردم و تا زمانی که از هرچه غیرِ حقیقت بود پاک نشدم، به خود نیامدم.

نکته ادبی: حرمگاه فقر اشاره به مقام فنا و تجرد از ماسوی‌الله است.

زر همچو گل ز صره از آن ریختم به خاک تا همچو غنچه با دل پر خون نیامدم

ثروت و زر را بی‌ارزش دانستم و همچون گل به خاک افکندم تا از بندِ حرص و طمع، دلم همچون غنچه پرخون و اندوهگین نشود.

نکته ادبی: صُره به معنای کیسه پول است. تشبیه زر به گل در اینجا کنایه از بی‌ارزش بودن آن در چشم عارف است.

از اهل روزگار به معیار امتحان کم نیستم به هیچ، گر افزون نیامدم

با معیارهای اهل دنیا، شاید در ظاهر چیزی بر من افزوده نشده باشد، اما هیچ‌گاه خود را در مرتبه‌ای فروتر از دیگران نیز نیافتم و کمبود نداشتم.

نکته ادبی: معیار امتحان اشاره به قضاوت‌های سطحی دنیایی است.

همچون مگس به ریزهٔ کس ننگریستم هر چند چون همای همایون نیامدم

همانند مگس به دنبال طعمه و خرده‌نانِ دیگران نبودم، هرچند که در جایگاه والای همای سعادت نیز نبودم، اما عزت نفس خود را حفظ کردم.

نکته ادبی: تضاد میان مگس (نماد پستی و طمع) و همای (نماد بزرگی و استغنا) به خوبی بیانگر جایگاه عارف است.

منت خدای را که اگر بود و گر نبود در زیر بار منت هر دون نیامدم

خدا را سپاس می‌گویم که در هر شرایطی، چه داشته و چه نداشته، زیر بار منت هیچ انسان فرومایه و پستی نرفتم.

نکته ادبی: دون به معنای پست و فرومایه است.

هر بی خبر برون درست از وجود من آخر من از عدم به شبیخون نیامدم

هر شخص بی‌خبر از حقیقتِ من، وجودم را درک نمی‌کند، چرا که من همچون پدیده‌ای ناگهانی یا غارتگر شبانه به این عالم نیامده‌ام که اصالت نداشته باشم.

نکته ادبی: شبیخون در اینجا کنایه از حرکت‌های ناگهانی و بی‌بنیاد است.

عطار پر به سوی فلک همچو جبرئیل راه زمین مرو که چو قارون نیامدم

ای عطار، همچون جبرئیل روح خود را به سوی افلاک پرواز ده و از دلبستگی به زمین بپرهیز، چرا که من همچون قارونِ آزمند نیستم که دلبسته گنج‌های خاکی باشم.

نکته ادبی: جبرئیل نماد عروج روحانی و قارون نماد ثروت‌اندوزی و سقوط است.

آرایه‌های ادبی

تضاد قطب ساکن / چرخ دگرگون

تقابل میان ثبات عارف و ناپایداری جهان.

تلمیح جبرئیل / قارون

اشاره به دو الگوی رفتاری متضاد در تاریخ اساطیری و دینی (روحانیت و مادی‌گرایی).

استعاره پرده‌بازی گردون

تشبیه نوسانات و حوادث روزگار به بازی‌های نمایشی که حقیقت ندارند.

تشبیه چون غنچه با دل پر خون

تشبیه تپش و غمِ درونیِ ناشی از تعلقات به سرخی و حالت غنچه.