دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۰۱

عطار
دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم هیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم
دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ او بر چهرهٔ گلرنگ او چون لاله در خون آمدم
گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدم هر لحظه دیگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم
در فرقت آن نازنین گشتم همه روی زمین گویی نبودم پیش ازین عاشق هم اکنون آمدم
چون نیستی اندر عیان، در نیستی گشتم نهان تا هرچه دیدم در جهان از جمله بیرون آمدم
از فقر رو کردم سیه عطار را کردم تبه رفعت رها کردم به ره از خویش بیرون آمدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگر سیر و سلوک عارفانه‌ای است که در آن، سالک تحت تأثیر جذبهٔ عشق الهی، از هویت دنیوی و خودآگاهی معمول خویش دست می‌شوید. در این فضایِ سرشار از حیرت، شاعر از گذار میانِ مستیِ حضورِ محبوب، دردِ جانکاهِ فراق و نهایتاً رسیدن به مقامِ فنا سخن می‌گوید.

در این مسیر، سالک در می‌یابد که برای وصالِ حقیقت، باید از بندِ نام، ننگ و مقام رها شود و با سیاه کردنِ رویِ خویش از فقرِ معنوی، به وادیِ نیستی قدم بگذارد تا از قیدِ «منِ خویشتن» آزاد گردد.

معنای روان

دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم هیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم

دیشب در حالی که از حضورِ محبوب مست بودم، از اقامتگاهِ او بیرون آمدم؛ چنان در بی‌خودی غرق شده بودم که هیچ آگاهی از خویشتن نداشتم.

نکته ادبی: وثاق در اینجا به معنی اتاق و اقامتگاه است و مستی در این بافتار، کنایه از جذبهٔ معنوی است.

دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ او بر چهرهٔ گلرنگ او چون لاله در خون آمدم

وقتی بر اثر حیله و نیرنگ‌هایِ آن محبوب، دستِ من گرفتار و زیرِ سنگِ تقدیرِ او قرار گرفت، چهره‌ام از شدتِ غم و جراحتِ عشق، همچون لاله به رنگِ خون درآمد.

نکته ادبی: زیر سنگ آمدن کنایه‌ای کهن به معنای شکست خوردن و در تنگنا قرار گرفتن است.

گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدم هر لحظه دیگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم

گاهی از شدتِ تألم، روحم از بدنم جدا می‌شد و گاهی دلم در آتشِ هجران کباب می‌گشت؛ هر لحظه حالی متفاوت داشتم و مدام دگرگون می‌شدم.

نکته ادبی: ترکیب 'دل بریان' به معنای دلی است که از شدت غم و رنج عشق سوخته و کباب شده است.

در فرقت آن نازنین گشتم همه روی زمین گویی نبودم پیش ازین عاشق هم اکنون آمدم

در دوری و فراقِ آن محبوبِ نازنین، سرگشته و آوارهٔ تمامِ زمین شدم؛ گویی پیش از این هرگز عاشق نبوده‌ام و تازه در این لحظه، عشق را درک کرده‌ام.

نکته ادبی: فرقت به معنای دوری و جدایی است و روی زمین گشتن کنایه از آوارگی و حیرت است.

چون نیستی اندر عیان، در نیستی گشتم نهان تا هرچه دیدم در جهان از جمله بیرون آمدم

چون آن حقیقتِ مطلق در ظاهرِ دنیا دیدنی نیست، من در وادیِ نیستی پنهان شدم؛ تا آنجا که وقتی به جهان نگریستم، دریافتم که از همهٔ تعلقاتِ عالم بیرون آمده‌ام.

نکته ادبی: واژه عیان در ادبیات عرفانی به معنای آشکار و عالم ظاهر است که در تقابل با باطن و غیب قرار دارد.

از فقر رو کردم سیه عطار را کردم تبه رفعت رها کردم به ره از خویش بیرون آمدم

به نشانه‌ٔ تواضع و فقر، صورتم را سیاه کردم و نفسِ امارهٔ عطار را در هم شکستم؛ مقام و مرتبتِ دنیوی را رها کردم و سرانجام از بندِ خویشتنِ خود رها شدم.

نکته ادبی: سیاه کردن رو در اینجا نه به معنای شرمساری، بلکه کنایه از پذیرش فقر و دوری از تفاخر دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون لاله در خون آمدم

تشبیه چهرهٔ سرخ‌گون و آغشته به رنجِ عاشق به گلِ لاله.

کنایه دستم به زیر سنگ آمد

کنایه از درماندگی، شکست و گرفتار شدن در بندِ تقدیر و عشق.

تضاد نیستی اندر عیان / در نیستی گشتم نهان

تقابلِ میانِ عالمِ ظاهر و وادیِ فنایِ عارفانه که باعثِ عمقِ معناییِ بیت شده است.

تخلص عطار را کردم تبه

اشارهٔ مستقیم شاعر به نامِ خویش در پایانِ غزل برای مهر و تأیید بر کلام خود.