دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۹۲

عطار
ای عشق تو پیشوای دردم وی درد تو هر زمان و هر دم
آیینهٔ عارضت سیه شد کز حد بگذشت آه سردم
یک لحظه بر من آی آخر تا کی داری ز خویش فردم
تا من خط سبز تو ببینم تو درنگری به روی زردم
گر کار دلم ز دست بگذشت تا در خطر هزار دردم
گو بگذر از آنکه شست زلفت دست آویز است و پایمردم
گفتی بگریز و ترک من گیر کاورد ز خاکی تو گردم
گویی من مستمند مسکین خونی کردم که آن نکردم
خونم به مریز از آنکه بس زود من بی تو بسی به خون بگردم
خونم بخوری و نیست یک شب تا از تو هزار خون نخوردم
کو سوخته تر کسی ز عطار یک سوخته نیست هم نبردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر حال و هوای شوریده و دردمند عاشقی است که هستی و نیستی خود را در گروِ عشق می‌بیند و با بیانی سوزناک، از فراق و جفای معشوق سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی شعر، توصیفِ مراتبِ رنجِ عاشق در راهِ رسیدن به معشوق است که در آن، درد نه تنها یک آسیب، بلکه پیونددهنده عاشق به عالم معنا و پایداری در مسیر عشق قلمداد می‌شود.

در فضای کلی این اثر، با نگاهی عارفانه روبرو هستیم که در آن، تمامِ حوادثِ تلخِ زندگیِ عاشق در برابرِ جلال و زیبایی معشوق، رنگ می‌بازد. شاعر با استغاثه و شکوه، از بی‌وفایی معشوق می‌گوید و با تصویرسازی‌های دقیق از سیمایِ خود و معشوق، تقابلِ مرگ و زندگی، و وصال و هجران را به زیباترین شکل به تصویر می‌کشد تا بر یگانگی و بی‌همتاییِ سوز و گدازِ خود در این وادی تأکید ورزد.

معنای روان

ای عشق تو پیشوای دردم وی درد تو هر زمان و هر دم

ای عشق، تو پیشوا و راهنمای درد من هستی و دردِ تو در هر لحظه و هر ثانیه، همراه و همدم من است.

نکته ادبی: پیشوا در اینجا به معنای رهبر و راهبر است. درد در ادبیات عرفانی، عاملی برای بیداری و کمال است.

آیینهٔ عارضت سیه شد کز حد بگذشت آه سردم

آیینه چهره تو از آه سرد و پرحسرت من تیره و تار شده است، چرا که شدتِ اندوه من از حد و اندازه گذشته است.

نکته ادبی: آیینه عارض به معنای چهره معشوق است که لطیف و صیقلی است. تیره شدن آیینه کنایه از اثرگذاریِ غم و آه بر معشوق است.

یک لحظه بر من آی آخر تا کی داری ز خویش فردم

سرانجام لحظه‌ای به دیدار من بیا، تا کی می‌خواهی مرا از خود دور نگه داری و در تنهایی رها کنی؟

نکته ادبی: فرد بودن در اینجا به معنای تنها ماندن و مهجور بودن است.

تا من خط سبز تو ببینم تو درنگری به روی زردم

آرزو دارم در حالی که تو به چهره زرد و بیمارگونه من نگاه می‌کنی، من بتوانم خط موهای تازه روییده بر چهره‌ات را ببینم.

نکته ادبی: خط سبز به موهای ظریفِ اطراف صورتِ نوجوانان اشاره دارد که در ادبیات کلاسیک نشانه زیبایی و جوانی است.

گر کار دلم ز دست بگذشت تا در خطر هزار دردم

اگر کار دل من از دست رفته و نابود شده است، به این دلیل است که در هزار خطر و دردِ عشق گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: از دست گذشتن کنایه از از دست دادن کنترل و ناامیدی است.

گو بگذر از آنکه شست زلفت دست آویز است و پایمردم

به آن کسی که زلف تو را لمس کرده بگو دور شود، چرا که همان زلف تو تنها تکیه‌گاه و یاری‌رسان من است.

نکته ادبی: پایمرد به معنای میانجی و کسی است که در کاری یاری می‌رساند؛ در اینجا زلف معشوق استعاره از تنها نقطه اتصال عاشق است.

گفتی بگریز و ترک من گیر کاورد ز خاکی تو گردم

به من گفتی که فرار کن و مرا رها کن، شاید به این دلیل که می‌خواهی من از غصه و دوری تو به خاک تبدیل شوم و از بین بروم.

نکته ادبی: ترک گرفتن به معنای دست کشیدن و رها کردن است.

گویی من مستمند مسکین خونی کردم که آن نکردم

تو به من می‌گویی که منِ بیچاره و مسکین، مرتکب قتل شده‌ام، در حالی که من اصلاً چنین کاری انجام نداده‌ام.

نکته ادبی: مستمند به معنای فقیر و نیازمند است؛ در اینجا منظور عاشقی است که از همه چیز دست شسته است.

خونم به مریز از آنکه بس زود من بی تو بسی به خون بگردم

خونم را نریز، چرا که خیلی زود، من بدون حضور تو خود به خود به خون می‌غلطم و می‌میرم.

نکته ادبی: به خون گشتن کنایه از رنج و مرگِ تدریجی است.

خونم بخوری و نیست یک شب تا از تو هزار خون نخوردم

تو خون مرا می‌خوری (به من ستم می‌کنی) و شبی نیست که من به خاطر تو متحمل رنج و دردهای فراوان نشوم.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از تحملِ غم و اندوهِ کشنده و رنجِ مداوم است.

کو سوخته تر کسی ز عطار یک سوخته نیست هم نبردم

چه کسی در این میدانِ عشق سوخته‌تر از عطار است؟ در این راه هیچ‌کس نیست که مانند من در آتش عشق سوخته باشد.

نکته ادبی: هم‌نبرد در اینجا به معنای کسی است که در میدانِ مبارزه و در این مورد، میدانِ رنجِ عشق با او برابر باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آیینه عارض

تشبیه صورت معشوق به آیینه که پاکی و زیبایی آن را نشان می‌دهد.

کنایه خون خوردن

به معنای تحملِ اندوه و غمِ فراوان است که از مصائب عاشقانه شمرده می‌شود.

اغراق هزار خون

بزرگ‌نماییِ دردهای پی‌درپی و عمیق برای تأکید بر شدتِ رنج عاشق.

تشخیص ای عشق تو پیشوای دردم

جان‌بخشی به مفهوم انتزاعی عشق و مخاطب قرار دادن آن به عنوان یک شخصِ راهنما.