دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۹۱

عطار
بر درد تو دل از آن نهادم کان درد برای جان نهادم
از مال جهانم نیم جان بود با درد تو در میان نهادم
از در سرشک و گوهر اشک بس گنج که رایگان نهادم
هر روز هزار بار خود را در بوتهٔ امتحان نهادم
از بوته چو پا برون گرفتم مهر غم تو بر آن نهادم
آن سر که ببند کس نیاید از دست تو در جهان نهادم
شوریده به شهر در فتادم بنیاد جنون چنان نهادم
کز یک دم خویش هفت دوزخ در جنب نه آسمان نهادم
بس شب که در اشتیاق رویت سر بر سر آستان نهادم
بس روز که دل کباب کردم در پیش سگانت خوان نهادم
سودای تو سر چو بر نمی تافت با مغز در استخوان نهادم
چه سود که بی تو بر من آمد هر تیر که در کمان نهادم
صد ساله ذخیرهٔ ملامت زان غمزهٔ دلستان نهادم
صد لقمهٔ زهر در دهانم زان لعل شکرفشان نهادم
هر فکر که از لب تو کردم بندی است که بر دهان نهادم
عطار به جان رسیده را مهر از مهر تو بر زبان نهادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عطار، تصویری عمیق و پرشور از تسلیمِ محض عاشق در برابر معشوق است. در این سروده، رنج و بلا نه به عنوان ابزاری برای شکنجه، بلکه به مثابه کیمیایی برای پالایش جان و رسیدن به کمال دانسته می‌شود. شاعر با زبانی استوار و بیانی تصویرساز، از تمامی دارایی‌های مادی و معنوی خود، از عقل تا هستی، در راه عشق دست می‌شوید و این طریقِ دشوار را بنیادِ هویت خویش قرار می‌دهد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و در عین حال حماسی است. عطار با بهره‌گیری از نمادهای کیمیاگری و تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز (مبالغه)، به دنبال نشان دادن عظمتِ عشقی است که تمام هستی او را در بر گرفته است. او از میان آتشِ امتحان‌ها می‌گذرد تا در نهایت به چنان مقامی برسد که حتی سکوت و گفتارش نیز در بندِ مهرِ معشوق باشد.

معنای روان

بر درد تو دل از آن نهادم کان درد برای جان نهادم

اینکه من قلبم را به دردِ تو گره زدم و دل دادم، به این خاطر بود که دریافتم این درد دقیقاً برای ساخته شدن و صیقل خوردن جان من آفریده شده است.

نکته ادبی: نهادن در اینجا به معنای قرار دادن و انتخاب کردن است. ترکیب جان نهادن کنایه از مقدر دانستن چیزی برای جان است.

از مال جهانم نیم جان بود با درد تو در میان نهادم

اگر از دارایی‌های این دنیای فانی، تنها نیم‌جانی برایم مانده بود، همان را نیز در راهِ عشقِ تو و برای تحملِ دردت فدا کردم.

نکته ادبی: نیم‌جان نمادی از ناچیزی دارایی مادی است که در برابر عظمت دردِ عشق، ناچیز شمرده می‌شود.

از در سرشک و گوهر اشک بس گنج که رایگان نهادم

از اشک‌های چشمانم، گوهرهای گران‌بهایی ساخته شد که من همه آن گنج‌های حاصل از گریه را به آسانی و بی دریغ در راه تو هدیه کردم.

نکته ادبی: در سرشک و گوهر اشک، آرایه تشبیه وجود دارد که اشک به گوهر تشبیه شده است.

هر روز هزار بار خود را در بوتهٔ امتحان نهادم

من هر روز هزاران بار خودم را در کوره و آتشِ آزمایش‌های سختِ عشق تو قرار می‌دهم تا ناخالصی‌های وجودم بسوزد.

نکته ادبی: بوته در اینجا کنایه از بوته زرگری یا کوره‌ای است که فلزات را در آن ذوب می‌کنند تا خالص شود.

از بوته چو پا برون گرفتم مهر غم تو بر آن نهادم

و زمانی که پس از طی کردن این سختی‌ها و پالایش، از آن کوره بیرون آمدم، مهر و داغِ غم تو را بر قلبم حک کردم.

نکته ادبی: پا بیرون گرفتن استعاره از رهایی از سختی و آزمایش است.

آن سر که ببند کس نیاید از دست تو در جهان نهادم

آن سری (سروری و عزتی) که به هیچ‌کس تعظیم نکرد و زیر بار منت کسی نرفت، من در این جهان آن را به دستان تو تسلیم کردم.

نکته ادبی: بند کس نیاید به معنای زیر بار منت یا اطاعتِ کسی رفتن است.

شوریده به شهر در فتادم بنیاد جنون چنان نهادم

در شهر سرگردان و دیوانه شدم و اساسِ دیوانگی خود را بر همین پایه و شیوه استوار کردم.

نکته ادبی: شوریده به معنای پریشان‌حال و عاشق است که بنیاد عقل را برهم زده است.

کز یک دم خویش هفت دوزخ در جنب نه آسمان نهادم

به طوری که از گرمایِ یک آهِ من، هفت دوزخ در برابر نُه آسمان ناچیز شد و من آتشی بزرگتر از جهنم در برابر هستی برپا کردم.

نکته ادبی: در جنب نهادن کنایه از مقایسه کردن است؛ اغراق در شدتِ رنج و سوزِ درون شاعر.

بس شب که در اشتیاق رویت سر بر سر آستان نهادم

شب‌های بسیاری را به شوقِ دیدارِ چهره تو، سر بر آستانه درگاهِ تو نهادم (و با فروتنی در انتظار ماندم).

نکته ادبی: آستان (درگاه) نمادِ تواضع و کرنشِ عاشق در برابر معشوق است.

بس روز که دل کباب کردم در پیش سگانت خوان نهادم

روزهای زیادی را قلبم را از غم کباب کردم و آن را به عنوان سفره و خوراک پیشِ سگ‌های درگاهت گذاشتم.

نکته ادبی: دل کباب کردن کنایه از زجر کشیدن است. اشاره به سگ‌های درگاه معشوق، اوجِ فروتنی عاشق است.

سودای تو سر چو بر نمی تافت با مغز در استخوان نهادم

چون عقلم دیگر گنجایشِ دیوانگیِ عشقِ تو را نداشت، آن را در عمقِ استخوان‌هایم جای دادم تا با وجودم یکی شود.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشقِ تند و جنون‌آمیز است.

چه سود که بی تو بر من آمد هر تیر که در کمان نهادم

چه فایده که بدون حضور تو، هر تلاشی که کردم (هر تیری که از کمان رها کردم) بی‌ثمر بود و به هدف نرسید.

نکته ادبی: تیر در کمان نهادن کنایه از اقدام کردن و تلاش برای رسیدن به مقصود است.

صد ساله ذخیرهٔ ملامت زان غمزهٔ دلستان نهادم

به خاطر آن نگاهِ دلربا و چشمکِ تو، صد سال ملامت و سرزنشِ مردم را به عنوان ذخیره‌ و توشه راهِ خود جمع کردم.

نکته ادبی: غمزه به معنای کرشمه و اشاره چشم است که در اینجا منشأ رنجِ شیرین است.

صد لقمهٔ زهر در دهانم زان لعل شکرفشان نهادم

از لب‌های سرخ و شیرینِ تو، هرچند که در ظاهر شهد است، اما برای من صدها لقمه زهرِ هجران و درد در دهانم گذاشت.

نکته ادبی: لعل شکرفشان استعاره از لبِ زیبا و شیرین‌سخنِ معشوق است.

هر فکر که از لب تو کردم بندی است که بر دهان نهادم

هر فکری که درباره لب‌های تو کردم، برایم مانند بندی شد که بر دهانم زده شد (تا از شدتِ حیرت و عشق سکوت کنم).

نکته ادبی: بند بر دهان نهادن کنایه از به سکوت واداشتن است.

عطار به جان رسیده را مهر از مهر تو بر زبان نهادم

عطار که دیگر به پایانِ خط رسیده و جانش بر لب آمده، مهرِ عشقِ تو را بر زبانش نهاده است تا جز تو چیزی نگوید.

نکته ادبی: به جان رسیدن کنایه از نهایتِ بیقراری و نزدیک شدن به مرگ است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بوتهٔ امتحان

اشاره به کوره‌ زرگری و فرآیند سختی کشیدن و خالص شدن جان در برابر مصائب.

مبالغه از یک دم خویش هفت دوزخ در جنب نه آسمان نهادم

اغراق در شدت سوز و التهاب درونی عاشق که حرارت آن از هفت دوزخ نیز فراتر می‌رود.

تشبیه در سرشک و گوهر اشک

اشک به دلیل ارزشمند بودن و درخشندگی به گوهر تشبیه شده است.

استعاره لعل شکرفشان

اشاره به لب‌های معشوق که به سنگ قیمتیِ (لعل) شیرین تشبیه شده است.

تناقض (پارادوکس) صد لقمهٔ زهر در دهانم زان لعل شکرفشان نهادم

در کنار هم آمدنِ شهد و شکر (لب) با زهر (غمِ عشق) که نشان‌دهنده لذتِ دردناک عشق است.