دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۹۰

عطار
دریاب که رخت برنهادم روی از عالم بدر نهادم
هم غصه به زیر پای بردم هم پای به آن زبر نهادم
نایافته وصل جان بدادم این نیز بر آن دگر نهادم
دریای غم تو موج می زد من روی به موج در نهادم
ناگاه به درد غرق گشتم یک گام چو بیشتر نهادم
گفتی سفری بکن که در راه از بهر تو صد خطر نهادم
از خاک در تو برگرفتم آن روی که در سفر نهادم
فراشی خاک درگه تو با جانب چشم تر نهادم
خون خوردن جاودانه بی تو قسم دل بی خبر نهادم
از خون سرشک من گلی شد هر خشت که زیر سر نهادم
جز نام تو بار بر نیاورد هر داغ که بر جگر نهادم
در آتش دل بتافتم گرم از هر داغی که بر نهادم
بس مهر که از خیال رویت بر مردمک بصر نهادم
آن چندان مهر تا قیامت از بهر یکی نظر نهادم
بی او نظری فرید نگشاد کین قاعده معتبر نهادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی است از سیر و سلوک عاشق در راه پرمخاطره و پرشورِ عشق. شاعر با زبانی حزن‌آلود و در عین حال تسلیم‌گرا، از بریدن از تعلقات دنیوی و غرق شدن در دریای بی‌کرانِ اندوهِ معشوق سخن می‌گوید. او رنج‌های برآمده از این هجران را نه تنها مایه عذاب نمی‌داند، بلکه آن‌ها را چون مدال‌هایی بر جان و تن خود می‌نشاند تا بدین وسیله، شایستگیِ یک نگاه از سوی معشوق را بیابد.

فضای شعر، فضایی حماسی-عاشقانه است که در آن «درد» و «داغ»، نه نشانه‌های شکست، بلکه نشانه‌های افتخار و پیمان‌بندیِ عاشق با معشوق است. شاعر معتقد است که دیدگانِ او جز با پرتوِ جمال معشوق، به هیچ منظری گشوده نخواهد شد و تمامِ هستیِ خود را گروگانِ یک لحظه دیدار کرده است.

معنای روان

دریاب که رخت برنهادم روی از عالم بدر نهادم

بدان که من بساط زندگی را جمع کردم و از عالمِ خاکی و مادی روی برگرداندم تا قدم در راه تو بگذارم.

نکته ادبی: «رخت بر نهادن» کنایه از کوچ کردن، ترکِ تعلقات دنیا و آماده شدن برای سفری عرفانی است.

هم غصه به زیر پای بردم هم پای به آن زبر نهادم

من بر اندوه و رنج‌های خود چیره شدم و پایم را بر فراز آن گذاشتم تا آن را پشت سر بگذارم.

نکته ادبی: تقابل میان «زیر» (نماد حقارت و رنج) و «زبر» (نماد علو و چیرگی) در اینجا بیانگر پیروزیِ روحِ عاشق بر دردهای دنیوی است.

نایافته وصل جان بدادم این نیز بر آن دگر نهادم

بدون آنکه به وصال تو برسم، جان خود را فدا کردم و این داغِ بزرگ را بر داغ‌های پیشینِ خود افزودم.

نکته ادبی: «وصل جان» استعاره‌ای است از آرزویِ وصالِ معشوق که شاعر حتی با وجودِ نرسیدن به آن، جانش را باخته است.

دریای غم تو موج می زد من روی به موج در نهادم

عشق تو همچون دریایی پر از اندوه و تلاطم است و من با آگاهی کامل، خود را به میان این امواج خطرناک افکندم.

نکته ادبی: «دریای غم» اضافه تشبیهی است که بر وسعتِ درد و عمقِ عواطفِ عاشق دلالت دارد.

ناگاه به درد غرق گشتم یک گام چو بیشتر نهادم

تنها با برداشتن گامی فراتر در این راه، ناگهان در دریای دردهای تو غرق شدم و سرگشته گشتم.

نکته ادبی: «ناگاه» قید زمان است که بر سرعتِ وقوعِ این واقعه‌ی جانکاه تأکید دارد.

گفتی سفری بکن که در راه از بهر تو صد خطر نهادم

تو خود مرا به این سفر فراخواندی، در حالی که می‌دانستی در مسیرِ رسیدن به تو، چه بلاها و خطرات بسیاری را برای آزمودنِ من نهاده‌ای.

نکته ادبی: شاعر معشوق را طراحِ این رنج‌ها می‌داند، نوعی باور به اینکه رنجِ عاشق، از جانبِ معشوق است.

از خاک در تو برگرفتم آن روی که در سفر نهادم

برای آغاز این سفر، خاکِ درگاهِ تو را توشه‌ی راه کردم و چهره‌ام را بر آن نهادم تا تبرک بجویم.

نکته ادبی: «روی بر خاک نهادن» کنایه از تواضع و کرنشِ عمیق در برابر معشوق است.

فراشی خاک درگه تو با جانب چشم تر نهادم

خدمتگزاری و خاک‌ساری درگاه تو را بر چشمانِ اشکبارِ خود نشاندم و آن را مایه‌ی افتخار قرار دادم.

نکته ادبی: «فراشی» به معنای خادم و دربان است؛ شاعر خود را خادمِ درگاه معشوق می‌داند.

خون خوردن جاودانه بی تو قسم دل بی خبر نهادم

با خود عهد کردم که اگر بدون تو زندگی کنم، تا ابد در رنج و خون‌جگری بمانم و این تقدیرِ قلبِ بی‌خبر از همه‌جا باشد.

نکته ادبی: «خون خوردن» کنایه از رنج کشیدنِ مداوم و غم خوردنِ بسیار است.

از خون سرشک من گلی شد هر خشت که زیر سر نهادم

اشک‌های خونینِ من، هر خشتی را که به عنوان بالین زیر سر می‌گذاشتم، گلگون و سرخ‌رنگ کرد.

نکته ادبی: «سرشک» به معنای اشک است و تصویرِ گلگون شدنِ خشت، نمادی از شدتِ رنج و گریه‌ی عاشق است.

جز نام تو بار بر نیاورد هر داغ که بر جگر نهادم

هر زخمی که بر جگر و جانم نشست، جز نام تو را با خود نیاورد و تنها نشانه‌ای از یادِ تو بود.

نکته ادبی: «داغ بر جگر نهادن» استعاره از غم‌های عمیق و جانکاه است.

در آتش دل بتافتم گرم از هر داغی که بر نهادم

از حرارتِ این داغ‌هایی که بر دلم نشسته است، در آتشِ عشق تو گداخته و گرم شدم.

نکته ادبی: اشاره به پیوندِ میانِ غم (داغ) و سوزِ عشق (آتش) که باعثِ پالایشِ وجودِ عاشق می‌شود.

بس مهر که از خیال رویت بر مردمک بصر نهادم

آن‌قدر مهر و محبت تو را در خیالِ خود پروراندم که گویی آن تصویر را بر مردمک چشمانم جای دادم.

نکته ادبی: «مردمک بصر» نشان‌دهنده‌ی جایگاهِ معشوق در کانونِ توجهِ عاشق است.

آن چندان مهر تا قیامت از بهر یکی نظر نهادم

تمام این عشقِ عظیم را برای رسیدن به یک نگاهِ تو، تا روز قیامت در وجودم نگه داشته‌ام.

نکته ادبی: «تا قیامت» مبالغه‌ای است که بر استمرارِ انتظار و وفاداریِ عاشق تأکید دارد.

بی او نظری فرید نگشاد کین قاعده معتبر نهادم

فرید (من) بدون دیدنِ روی تو، چشمانش را به روی هیچ‌کس نگشود، چرا که این عهد و قاعده را تنها برای تو پذیرفته‌ام.

نکته ادبی: «فرید» تخلصِ شاعر است که در بیتِ پایانی آمده و به عهدِ انحصارِ عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای غم

تشبیه عشق و رنجِ آن به دریایی متلاطم که عاشق در آن غرق می‌شود.

کنایه رخت بر نهادم

کنایه از ترکِ تعلقاتِ دنیا و آماده شدن برای سفری دشوار.

مبالغه خون خوردن جاودانه

بزرگ‌نماییِ رنجِ هجران که تا ابدیت ادامه می‌یابد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) داغ بر جگر

انتسابِ ویژگیِ سخن گفتن (نام تو را بر نیاورد) به داغ‌ها که گویی هرکدام حامل پیامی از معشوق‌اند.