دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۸۳

عطار
عزم عشق دلستانی داشتم وقف کردم نیم جانی داشتم
صد هزاران سود کردم در دو کون گر ز عشق تو زیانی داشتم
چون شدم با عشق رویش همنفس هر نفس تازه جهانی داشتم
در صفات روی چون خورشید او سر مگر بر آسمانی داشتم
لیک چون رویش بدیدم ذره ای گنگ گشتم گر زبانی داشتم
مدتی پنداشتم کز وصل او یا نصیبی یا نشانی داشتم
چون نگه کردم همه پندار بود یا خیالی یا گمانی داشتم
با سر هر موی زلفش تا ابد سرگذشت و داستانی داشتم
لیک دل پرغصه رفتم زیر خاک قصهٔ دل چون نهانی داشتم
خواستم تا راز خود پنهان کنم هر سرشکی ترجمانی داشتم
چون ندیدم خویش را در خورد او این مصیبت هر زمانی داشتم
موج می زد درد و زاری چون رباب گر رگی بر استخوانی داشتم
بر تن عطار هر مویی که بود در خروشی و فغانی داشتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سیر و سلوک عارفانه و تجربه‌ شخصی شاعر در مواجهه با عشق الهی است. فضای کلی حاکم بر شعر، آمیخته به حسرت، شوق و فروتنی عمیق در برابر جلال و جمال معشوق حقیقی است.

شاعر در این قطعه، از ادعاهای اولیه‌ خود درباره عشق دست می‌شوید و به این درک می‌رسد که آنچه تصور می‌کرده وصال یا نشانه‌ای از معشوق بوده، تنها خیالی بیش نبوده و حقیقت عشق، بسیار فراتر از زبان، تصور و پندار انسانی است.

معنای روان

عزم عشق دلستانی داشتم وقف کردم نیم جانی داشتم

قصد کردم به عشقی دل‌ربا دل ببازم و برای رسیدن به آن، نیم‌جانی که در بدن داشتم را نثار کردم.

نکته ادبی: دلستانی در اینجا صفت فاعلی است به معنای دلبری که دل را می‌ستاند.

صد هزاران سود کردم در دو کون گر ز عشق تو زیانی داشتم

اگر در راه عشق تو زیانی هم متحمل شده باشم، در مقایسه با آنچه به دست آورده‌ام، در هر دو جهان سود بسیار کلانی کرده‌ام.

نکته ادبی: دو کون استعاره از دنیا و آخرت است.

چون شدم با عشق رویش همنفس هر نفس تازه جهانی داشتم

از لحظه‌ای که با عشقِ آن روی زیبا همنفس شدم، در هر لحظه، دنیایی جدید و تازه‌ برایم متولد شد.

نکته ادبی: همنفس بودن کنایه از غرق شدن در فضای فکری و روحی محبوب است.

در صفات روی چون خورشید او سر مگر بر آسمانی داشتم

در مقابل صفاتِ چهره‌ای که مانند خورشید می‌درخشد، گویی سرم را به سوی آسمان بلند کرده بودم (اشاره به حیرت و ستایش).

نکته ادبی: سر بر آسمان داشتن کنایه از مقام حیرت و بزرگیِ مشاهده است.

لیک چون رویش بدیدم ذره ای گنگ گشتم گر زبانی داشتم

اما هنگامی که حقیقتِ آن چهره را دیدم، چنان در حیرت فرو رفتم که اگر پیش از آن زبانی برای سخن گفتن داشتم، اکنون گنگ و لال شدم.

نکته ادبی: ذره‌ دیدن استعاره از مشاهده حقیقت در برابر عظمت اوست.

مدتی پنداشتم کز وصل او یا نصیبی یا نشانی داشتم

مدت‌ها به اشتباه تصور می‌کردم که از وصال او، نصیبی برده‌ام یا نشانه‌ای از او در دست دارم.

نکته ادبی: پنداشتن در اینجا به معنای گمان باطل و خطای ذهنی است.

چون نگه کردم همه پندار بود یا خیالی یا گمانی داشتم

هنگامی که به حقیقت ماجرا نگریستم، دریافتم که همه آن دانسته‌ها تنها پندار بوده و من فقط به خیالات و گمان‌های خود دلخوش کرده بودم.

نکته ادبی: پندار و خیال در اینجا در تقابل با حقیقت مطلق قرار دارند.

با سر هر موی زلفش تا ابد سرگذشت و داستانی داشتم

با تک‌تک تارهای موی زلف او، تا ابد قصه‌ها و ماجراهای بسیاری در دل داشتم.

نکته ادبی: زلف در ادبیات عرفانی نمادِ پیچیدگی‌های عالمِ کثرت است.

لیک دل پرغصه رفتم زیر خاک قصهٔ دل چون نهانی داشتم

اما در نهایت با دلی پر از غم و اندوه به زیر خاک رفتم، چرا که داستان دلِ من رازی پنهان بود که کسی از آن آگاه نشد.

نکته ادبی: زیر خاک رفتن کنایه از مرگ و پایان عمر است.

خواستم تا راز خود پنهان کنم هر سرشکی ترجمانی داشتم

خواستم که راز درونی خود را از همه پنهان کنم، اما هر قطره اشکی که از چشمانم جاری می‌شد، مترجمی بود که رازم را برملا می‌کرد.

نکته ادبی: ترجمانی در اینجا استعاره از بازگو کردنِ احوال درونی است.

چون ندیدم خویش را در خورد او این مصیبت هر زمانی داشتم

چون خود را شایسته و هم‌تراز او ندیدم، همواره در این غم و مصیبت غوطه‌ور بودم.

نکته ادبی: در خورد او بودن اصطلاحی است به معنای لیاقت و تناسب داشتن.

موج می زد درد و زاری چون رباب گر رگی بر استخوانی داشتم

اگر در استخوان‌هایم رگی برای حس کردن بود، از شدت درد و زاری مانند صدای ساز رباب، موج می‌زد و می‌خروشید.

نکته ادبی: رباب سازِ حزین است و در ادبیات کلاسیک نماد ناله و بی‌قراری است.

بر تن عطار هر مویی که بود در خروشی و فغانی داشتم

بر تنِ من (عطار)، تک‌تک موهای بدنم از شدت غم و دوری، در حال خروش و ناله و فریاد بود.

نکته ادبی: عطار در اینجا به تخلص خود اشاره دارد و شدتِ استغراق در درد را به تمامِ وجودِ خود تعمیم می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چون خورشید

مانند کردن چهره محبوب به خورشید برای نشان دادن درخشش و بلندی مقام او.

تناقض (پارادوکس) سود در زیان

شاعر معتقد است حتی زیان دیدن در راه عشق، عین سود است.

استعاره اشک به مثابه مترجم

اشک را مانند شخصی دانسته که راز پنهان دل را آشکار می‌کند.

کنایه زیر خاک رفتن

کنایه از مرگ و فنا شدن.

تشخیص موج زدن درد

درد را مانند آب یا دریا دارای موج تصویر کرده است.