دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۷۶

عطار
از عشق تو من به دیر بنشستم زنار مغانهٔ بر میان بستم
چون حلقهٔ زلف توست زناری زنار چرا همیشه نپرستم
گر دین و دلم ز دست شد شاید چون حلقه زلف توست در دستم
دست آویزی نکو به دست آمد در زلف تو دست تا بپیوستم
چون ترسایی درست شد بر من خوردم می عشق و توبه بشکستم
زان می که به جرعه ای که من خوردم گویی ز هزار سالگی مستم
در سینه دریچه ای پدید آمد بسیار بر آن دریچه بنشستم
صد بحر از آن دریچه پیدا شد من چشمهٔ دل به بحر پیوستم
طاقت چو نداشتم شدم غرقه زان صید که اوفتاد در شستم
جانم چو ز عشق آن جهانی شد از رسم و رسوم این جهان رستم
باور نکنند اگر به نطق آرم امروز بدین صفت که من هستم
نه موجودم نه نیز معدومم هیچم، همه ام، بلند و پستم
عطار درین چنین خطرگاهی تو دانی و تو که من برون جستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، حکایتِ سلوکِ عارفانه‌ای است که در آن، سالک با پشت‌پا زدن به تعلقاتِ ظاهری و رسومِ متعارفِ دینی، در پیِ رسیدن به حقیقتی برتر است. شاعر با استفاده از نمادهایِ مذهبیِ ادیانِ دیگر (مانند دیر و زنار)، قصدِ بیانِ این حقیقت را دارد که در طریقِ عشق، قید و بندهایِ ظاهری و تعصباتِ خشک جایگاهی ندارند و عاشق برای وصال به معشوقِ ازلی، باید از «خود» و «منیت» خویش رها شود.

در بخشِ پایانی، شاعر به مقامِ فنا اشاره می‌کند؛ جایی که عاشق از مرزهایِ هستی و نیستی می‌گذرد و در دریایِ بی‌کرانِ حقیقتِ الهی غرق می‌شود. این سرودن، نه یک ادعایِ ساده، بلکه بازگوییِ تجربه‌ای شهودی و بی‌واسطه از حضورِ مطلق است که در آن، زبان از وصفِ حالِ عاشق قاصر می‌ماند و او خود را در وحدتی فراگیر، میانِ «هیچ» و «همه» می‌یابد.

معنای روان

از عشق تو من به دیر بنشستم زنار مغانهٔ بر میان بستم

به‌خاطرِ رسیدن به عشقِ تو، در دیر (مکانِ خلوت‌گزینیِ عارفانه) ساکن شدم و برای اعلامِ وفاداریِ کامل به این راه، زنار (شالِ مخصوصِ راهبان که در اینجا نمادِ وارستگی از قیدِ تعلقاتِ مذهبیِ ظاهری است) بر کمر بستم.

نکته ادبی: دیر در ادبیات عرفانی نماد انزوا و رهایی از تعلقات دنیوی است.

چون حلقهٔ زلف توست زناری زنار چرا همیشه نپرستم

از آنجا که حلقهٔ زلفِ تو، همچون زنارِ راهبان است که عاشق را اسیرِ خود می‌کند، چرا آن را به عنوانِ نمادِ ایمان و پرستشِ خود نپرستم؟

نکته ادبی: استفهام انکاری در اینجا برای تاکید بر ستایشِ زلف است.

گر دین و دلم ز دست شد شاید چون حلقه زلف توست در دستم

اگر دینِ رسمی و تعلقاتِ قلبی‌ام را از دست داده‌ام، اشکالی ندارد؛ چرا که اکنون به حلقهٔ زلفِ تو دست یافته‌ام که از هر ایمانی برایم ارزشمندتر است.

نکته ادبی: شاید به معنایِ باک نیست یا جایِ تعجب نیست.

دست آویزی نکو به دست آمد در زلف تو دست تا بپیوستم

وقتی توانستم به زلفِ تو چنگ بزنم، دست‌آویزی بسیار ارزشمند و استوار برای نجاتِ خود پیدا کردم.

نکته ادبی: دست‌آویز کنایه از تکیه‌گاه معنوی است.

چون ترسایی درست شد بر من خوردم می عشق و توبه بشکستم

حقیقتِ این راه (که در ظاهر کفر و ترسا‌یی به نظر می‌رسد) بر من آشکار شد؛ پس جامِ عشق را نوشیدم و توبه‌هایِ زاهدانه و خشکِ پیشینِ خود را شکستم.

نکته ادبی: ترسایی در اینجا نمادِ دوری از تظاهر و ریا است.

زان می که به جرعه ای که من خوردم گویی ز هزار سالگی مستم

از همان جرعهٔ اندکی که از میِ عشقِ تو نوشیدم، چنان مست شدم که گویی هزار سال است در این حالتِ بی‌خودی و جذبه به سر می‌برم.

نکته ادبی: هزار سالگی نمادِ کثرت و جاودانگیِ حالتِ مستی است.

در سینه دریچه ای پدید آمد بسیار بر آن دریچه بنشستم

در سینه و قلبم پنجره‌ای به سویِ حقایق باز شد و من مدت‌هایِ طولانی در کنارِ آن پنجره به تماشایِ اسرار نشستم.

نکته ادبی: دریچه نمادِ مکاشفه و شهود قلبی است.

صد بحر از آن دریچه پیدا شد من چشمهٔ دل به بحر پیوستم

صدها دریایِ معرفت از آن پنجره نمایان شد و من چشمهٔ دلِ ناچیزِ خود را به آن دریایِ بی‌کرانِ الهی متصل کردم.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود و پیوند جزء با کل.

طاقت چو نداشتم شدم غرقه زان صید که اوفتاد در شستم

چون طاقتِ دیدنِ آن همه عظمت را نداشتم، در آن صیدی که خود در دامِ من افتاده بود (معشوق/حق)، غرق شدم.

نکته ادبی: شست به معنایِ قلابِ ماهی‌گیری است.

جانم چو ز عشق آن جهانی شد از رسم و رسوم این جهان رستم

جانِ من چون رنگ و بویِ آن جهانِ باقی را گرفت، از بندِ آداب و رسومِ دست‌وپای‌گیرِ این دنیایِ فانی رها شدم.

نکته ادبی: رستن به معنایِ رهایی و رستگاری است.

باور نکنند اگر به نطق آرم امروز بدین صفت که من هستم

اگر بخواهم حال و هوایِ امروزِ خود را با کلمات بیان کنم، مردم باور نخواهند کرد؛ چرا که وصف‌ناپذیر است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان در بیانِ حالاتِ عرفانی.

نه موجودم نه نیز معدومم هیچم، همه ام، بلند و پستم

من از دوگانگیِ هستی و نیستی فراتر رفته‌ام؛ نه دیگر آن «منِ» پیشین هستم که وجودِ مستقل داشته باشد، و نه کاملاً نابود شده‌ام. من در عینِ «هیچ‌بودن»، در پیوند با تو «همه‌چیز» هستم و مرزِ میانِ پستی و بلندی در نگاهِ من فروریخته است.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقض) عارفانه در این بیت اوجِ کلام است.

عطار درین چنین خطرگاهی تو دانی و تو که من برون جستم

ای عطار! در این مسیرِ پرخطرِ عرفان، تنها تو و خدا می‌دانید که من از حصارِ «خود» بیرون جستم و به حقیقت رسیدم.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و خطابِ درونی به خود.

آرایه‌های ادبی

استعاره زنار

نمادِ وارستگی از ریا و تعصباتِ دینی و نمادِ پیوندِ عاشق با معشوق.

تناقض (پارادوکس) نه موجودم نه نیز معدومم / هیچم، همه ام

بیانِ مقامِ فنا که در آن عاشق همزمان دارایِ حضور و عدم است.

تلمیح دیر و زنار

اشاره به نمادهایِ مذهبیِ مسیحی که در ادبیاتِ عرفانی، وارونه‌سازیِ مفاهیمِ شرعی برای بیانِ عشقِ آزاد است.

مجاز دریچه

نمادِ باز شدنِ چشمِ دل و بصیرتِ درونی.