دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۶۸

عطار
کار بر خود سخت مشکل کرده ام زانکه استعداد باطل کرده ام
چون به مقصد ره برم چون در سفر در هوای خویش منزل کرده ام
راه خون آلوده می بینم همه کین سفر چون مرغ بسمل کرده ام
گر گل آلود آورم پایم رواست کز سرشکم خاک ره گل کرده ام
راه بر من هر زمان مشکلتر است زانکه عزم راه مشکل کرده ام
عیش شیرینم برای لذتی تلخ تر از زهر قاتل کرده ام
روی جان با نفس کم بینم از آنک روح ناقص نفس کامل کرده ام
حاصل عمرم همه بی حاصلی است آه از این حاصل که حاصل کرده ام
قصهٔ جانم چو کس می نشنود غصهٔ بسیار در دل کرده ام
هست دریای معانی بس عظیم کشتی پندار حایل کرده ام
سخت می ترسم ازین دریای ژرف لاجرم ره سوی ساحل کرده ام
بیم من از غرقه گشتن چون بسی است خویش را مشغول شاغل کرده ام
چون نمی یارم شدن مطلق به خویش خویشتن را در سلاسل کرده ام
بر امید غرقه گشتن چون فرید روی سوی بحر هایل کرده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از یک بحران عمیق روحی و نبردی درونی است که سراینده در آن، با لحنی سرشار از افسوس و ندامت، از هدر رفتن عمر و استعدادهای وجودی خود سخن می‌گوید. شاعر در پیِ کمال است اما در بندِ خودخواهی‌ها و توهماتِ خویش گرفتار مانده و این تقابل میانِ شوقِ پرواز و ترس از سقوط (فنا)، فضایی اندوهناک و تامل‌برانگیز پدید آورده است.

مضمون اصلی، دشواریِ سلوکِ عرفانی و ناتوانی انسان در رهایی از زنجیرهای «منِ» کاذب است. شاعر، مسیرِ رسیدن به حقیقت را دشوار، خونین و پرخطر می‌بیند و اعتراف می‌کند که به جای غوطه‌ور شدن در دریای بی‌کرانِ معرفت، به ساحلِ امنِ توهمات پناه برده است.

معنای روان

کار بر خود سخت مشکل کرده ام زانکه استعداد باطل کرده ام

مسیر رسیدن به کمال را برای خود بسیار دشوار کرده‌ام؛ چرا که توانایی‌ها و استعدادهای خدادادی خویش را تباه ساخته‌ام.

نکته ادبی: استعداد در اینجا به معنای قابلیت‌ها و گوهر درونی است.

چون به مقصد ره برم چون در سفر در هوای خویش منزل کرده ام

چگونه می‌توانم به سرمنزل مقصود برسم، در حالی که در میانه راه، گرفتارِ وسوسه‌ها و هوایِ نفسِ خویش شده و توقف کرده‌ام؟

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای هوای نفس و تمایلات درونی است.

راه خون آلوده می بینم همه کین سفر چون مرغ بسمل کرده ام

تمامِ این مسیر را خون‌آلود می‌بینم؛ زیرا این سفرِ درونی، همچون پرنده‌ای که سرش را بریده‌اند، با رنج و تقلا همراه است.

نکته ادبی: مرغِ بسمل کنایه از پرنده‌ای است که در حال جان دادن و تقلا کردن است.

گر گل آلود آورم پایم رواست کز سرشکم خاک ره گل کرده ام

اگر پایم در این راه گِلی شده است، جای تعجب نیست؛ چرا که اشک‌های جاری از چشمانم، خاکِ مسیر را به گل تبدیل کرده است.

نکته ادبی: گل‌آلود بودن پای کنایه از سختی و ناپاکی‌های مسیر سلوک است.

راه بر من هر زمان مشکلتر است زانکه عزم راه مشکل کرده ام

راه برایم هر لحظه دشوارتر می‌شود، نه به این خاطر که جاده تغییر کرده، بلکه به این دلیل که تصمیم من برای عبور از آن، با تردید و ناپختگی همراه است.

نکته ادبی: عزمِ راه مشکل کردن یعنی در تصمیمِ خود سست و مردد بودن.

عیش شیرینم برای لذتی تلخ تر از زهر قاتل کرده ام

من زندگیِ شیرین و فرصت‌های گوارای عمرم را، تنها به بهای چشیدنِ لذت‌های زودگذر، تلخ‌تر از زهرِ کشنده کرده‌ام.

نکته ادبی: زهرِ قاتل نمادِ لذت‌های دنیوی است که در نهایت به نابودیِ فرصت‌ها می‌انجامد.

روی جان با نفس کم بینم از آنک روح ناقص نفس کامل کرده ام

از این جهت به روح و حقیقتِ وجودم بی‌توجهی می‌کنم که به جای پرورشِ جان، به تقویتِ هوای نفس پرداخته‌ام و روحِ خود را در برابرِ آن، ضعیف و ناقص گذاشته‌ام.

نکته ادبی: نفس و جان در ادبیات عرفانی مقابل هم هستند.

حاصل عمرم همه بی حاصلی است آه از این حاصل که حاصل کرده ام

حاصلِ تمامِ عمرم چیزی جز هیچ و پوچی نیست؛ آه از این دستاوردِ بیهوده‌ای که به دست آورده‌ام.

نکته ادبی: تکرار واژه حاصل، تاکید بر بی‌ثمریِ عمر است.

قصهٔ جانم چو کس می نشنود غصهٔ بسیار در دل کرده ام

از آنجا که کسی حرفِ دل و قصهٔ روح مرا نمی‌شنود، ناچار شده‌ام این اندوهِ فراوان را در درونِ خود نگه دارم.

نکته ادبی: غصه در دل کردن کنایه از تنهایی در رنجِ درونی است.

هست دریای معانی بس عظیم کشتی پندار حایل کرده ام

دریایِ معارف و حقایقِ هستی بسیار عظیم است، اما من با کشتیِ توهمات و پندارهایِ نادرستِ خویش، مانعی در برابرِ آن ایجاد کرده‌ام.

نکته ادبی: کشتیِ پندار استعاره از ذهنِ آلوده به خودخواهی است.

سخت می ترسم ازین دریای ژرف لاجرم ره سوی ساحل کرده ام

از غرق شدن در این دریایِ عمیقِ حقیقت سخت هراسانم؛ به همین خاطر، مسیرِ خود را به سمتِ ساحلِ امنِ (ظواهر) تغییر داده‌ام.

نکته ادبی: ساحل در اینجا نمادِ اکتفا به امورِ سطحی و ظاهری است.

بیم من از غرقه گشتن چون بسی است خویش را مشغول شاغل کرده ام

چون ترسِ من از غرق شدن و از دست دادنِ هویتِ خویش بسیار است، خودم را با دغدغه‌های بی‌ارزش مشغول کرده‌ام.

نکته ادبی: شاغل به معنای سرگرم‌کننده یا مشغول‌کننده است.

چون نمی یارم شدن مطلق به خویش خویشتن را در سلاسل کرده ام

چون توانایی آن را ندارم که به‌طور کامل از بندِ خویشتن رها شوم، خود را در زنجیرهایِ تعلقاتِ دنیوی گرفتار کرده‌ام.

نکته ادبی: سلاسل جمع سلسله به معنای زنجیرها است.

بر امید غرقه گشتن چون فرید روی سوی بحر هایل کرده ام

اما با این وجود، به امیدِ اینکه روزی در دریایِ بی‌کرانِ حقیقت غرق (فانی) شوم، همانندِ فرید، روی به سوی این دریای سهمگین آورده‌ام.

نکته ادبی: بحرِ هایل به معنای دریای ترسناک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای معانی

معرفت و حقایق الهی به دریایی عمیق و پهناور تشبیه شده است.

تشبیه چون مرغ بسمل

شاعر تقلا و دردِ جانکاهِ خود در راهِ سلوک را به پرنده‌ای در حالِ جان دادن تشبیه کرده است.

تضاد عیش شیرین - زهر قاتل

تضاد بین لذت‌های زودگذر و نتیجه‌ی تلخ و کشنده‌ی آن‌ها برای تاکید بر اشتباه شاعر.

کنایه در سلاسل کرده‌ام

کنایه از اسارت در بندِ تعلقات و وابستگی‌های دنیوی.