دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۶۷

عطار
از می عشق تو مست افتاده ام بر درت چون خاک پست افتاده ام
مستیم را نیست هشیاری پدید کز نخستین روز مست افتاده ام
در خرابات خراب عاشقی عاشق و دردی پرست افتاده ام
توبه من چون بود هرگز درست کز ملامت در شکست افتاده ام
نیستی من ز هستی من است نیستم زیرا که هست افتاده ام
می تپم چون ماهیی دانی چرا زانکه از دریا به شست افتاده ام
بی خودم کن ساقیا بگشای دست زانکه در خود پای بست افتاده ام
دست دور از روی چون ماهت که من دورم از رویت ز دست افتاده ام
این زمان عطار و یک نصفی شراب کز زمان در نصف شست افتاده ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ درونیِ سالکِ طریقتِ عرفانی است که در محضرِ معشوقِ ازلی، خویشتنِ خویش را گم کرده و به مقامِ نیستی و فنا رسیده است. فضا و لحنِ حاکم بر این ابیات، سرشار از شورِ عاشقانه، درماندگیِ عارفانه و اعتراف به شکستِ ارادهٔ شخصی در برابرِ جذبهٔ الهی است.

شاعر در این منظومه، پیوندِ میانِ «مستیِ عرفانی» و «رنجِ دوری» را به تصویر می‌کشد. او با استفاده از تمثیل‌هایی چون ماهی و شست (قلاب)، وضعیتِ انسانِ جدا مانده از اصلِ خویش را توصیف می‌کند و با زبانی ساده اما عمیق، از تضاد میانِ «هستیِ مجازی» (خودخواهی) و «نیستیِ حقیقی» (فنا در حق) سخن می‌گوید تا خواننده را با رنج و لذتِ توأمانِ عشق آشنا سازد.

معنای روان

از می عشق تو مست افتاده ام بر درت چون خاک پست افتاده ام

به دلیلِ نوشیدنِ بادهٔ عشقِ تو، چنان مست و بی‌خود شده‌ام که همچون خاک، حقیر و افتاده در آستانهٔ درگاهِ تو قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: واژه «پست» در اینجا به معنای متواضع و فروتن است و تضاد زیبایی با جایگاه معشوق ایجاد کرده است.

مستیم را نیست هشیاری پدید کز نخستین روز مست افتاده ام

این مستیِ من، پایانی ندارد و هیچ زمانِ هوشیاری در آن دیده نمی‌شود، زیرا از همان نخستین روزِ خلقت، من این‌گونه مست و واله آفریده شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به پیمانِ ازلی (الست) و قدمتِ عشق در هستیِ عارف دارد.

در خرابات خراب عاشقی عاشق و دردی پرست افتاده ام

در میخانهٔ ویرانی و عشق‌بازی، من چنان در هم شکسته و ویرانم که تنها دغدغه‌ام، عشق ورزیدن به سختی‌ها و رنج‌های این راه است.

نکته ادبی: «دردی‌پرست» به معنای کسی است که دُردِ شراب (ته‌مانده و تلخی) را می‌نوشد که در عرفان کنایه از پذیرشِ بلاها و رنج‌های سلوک است.

توبه من چون بود هرگز درست کز ملامت در شکست افتاده ام

توبهٔ من چگونه می‌تواند صادقانه و کامل باشد، در حالی که من به خاطرِ ملامت‌ها و شکست‌های پیاپیِ عشقی، توانِ پایداری بر سرِ پیمان ندارم؟

نکته ادبی: شاعر از تناقض میانِ عهدِ ظاهری و ضعفِ باطنی در برابرِ جذبهٔ عشق سخن می‌گوید.

نیستی من ز هستی من است نیستم زیرا که هست افتاده ام

علتِ اینکه هنوز به مقامِ «نیستیِ کامل» نرسیده‌ام، وجودِ خودم (هستیِ مادی و خودخواهی) است؛ در واقع من هنوز به حقیقتِ نیستی واصل نشده‌ام، چون هنوز به خودِ ظاهری‌ام چسبیده‌ام.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسی عرفانی است؛ نیستیِ عاشق وابسته به از میان رفتنِ کاملِ «منِ» اوست.

می تپم چون ماهیی دانی چرا زانکه از دریا به شست افتاده ام

می‌دانی چرا مانند ماهی در تکاپو و بی‌قراری‌ام؟ زیرا از دریایِ بیکرانِ حقیقت جدا افتاده‌ام و به قلابِ دنیا گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: «شست» در اینجا به معنای قلابِ ماهیگیری است که استعاره از دام‌های دنیوی یا تقدیر است.

بی خودم کن ساقیا بگشای دست زانکه در خود پای بست افتاده ام

ای ساقی (راهنمای طریق)، دستِ یاری بگشا و مرا از بندِ خودخواهی رها کن، چرا که من در حصارِ «خود» و نفسِ خویش زندانی شده‌ام.

نکته ادبی: «پای‌بست» به معنای در بند بودن و اسیرِ خود بودن است.

دست دور از روی چون ماهت که من دورم از رویت ز دست افتاده ام

دستِ من از وصالِ چهرهٔ درخشانِ تو کوتاه است و به همین دلیل است که از فراقِ تو، اختیار از دست داده‌ام و تباه شده‌ام.

نکته ادبی: بازیِ زبانی میان «دست» (عضو بدن) و «از دست افتادن» (کنایه از بیچارگی و زوال).

این زمان عطار و یک نصفی شراب کز زمان در نصف شست افتاده ام

اکنون ای عطار، من مانده‌ام و قدری شرابِ معرفت، چرا که از هجومِ بی‌رحمانهٔ زمانه، در میانِ راه (نیمی از مسیر) گرفتار و زمین‌گیر شده‌ام.

نکته ادبی: «نصف شست» کنایه‌ای از محدودیت و در دامِ زمان افتادن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می عشق

تشبیه عشق به شراب که باعث بی‌خودی و مستیِ سالک می‌شود.

تشبیه چون ماهی

تشبیه حالِ عاشقِ جدا افتاده از معشوق به ماهی که از آب (حیات) جدا شده و در رنج است.

تضاد (طباق) نیستی و هستی

تقابلِ میانِ مقامِ فنا (نیستی) و خودخواهیِ دنیوی (هستی) برای بیانِ یک مفهوم عمیق عرفانی.

استعاره شست

استعاره از دام‌ها و گرفتاری‌های دنیوی که مانع از پیوستنِ عاشق به دریای حقیقت می‌شود.

ایهام دست

در بیت هشتم، «دست» هم به معنای عضو بدن و هم کنایه از اختیار و قدرت به کار رفته است.