دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۶۴

عطار
فتنهٔ زلف دلربای توام تشنهٔ جام جانفزای توام
نیست چون زلف تو سر خویشم گرچه چون زلف در قفای توام
جز هوای توام نمی سازد زانکه پروردهٔ هوای توام
گر غباری است از منت زآن است که من خسته خاک پای توام
تا کنارم ز اشک دریا شد نیست کاری جز آشنای توام
چون به صد وجه تو بلای منی من به صد درد مبتلای توام
از همه فارغم که در دو جهان می نیاید به جز رضای توام
بس بود از دو عالم این ملکم که تو آنی که من گدای توام
از وجود فرید سیر شدم گمشده در عدم برای توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال و هوای عاشقی است که در وادیِ فنا و ازخودگذشتگیِ کامل گام نهاده است. شاعر در جای‌جای این ابیات، با ستایش زیبایی و جایگاه معشوق، به نفیِ وجودِ خویش می‌پردازد و تنها داراییِ خود را در هر دو عالم، فقر و بندگی در پیشگاه محبوب می‌داند.

فضای حاکم بر این سروده، آمیزه‌ای از حیرت، تسلیم و اشتیاقی بی‌پایان است. شاعر با بهره‌گیری از کنایاتِ عرفانی و عاشقانه، بر این نکته تأکید دارد که رهایی از قیدِ «خویشتن» و غرق‌شدن در خواستِ معشوق، یگانه راه رسیدن به آرامش و کمالِ حقیقی است.

معنای روان

فتنهٔ زلف دلربای توام تشنهٔ جام جانفزای توام

من گرفتارِ چنبره‌یِ زلفِ فریبنده و دلربای تو هستم و تشنه‌یِ نوشیدنِ شرابِ جان‌بخشی که از جانب تو می‌رسد، می‌باشم.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای دام و بلا است و زلف به عنوان نمادِ پیچیدگیِ امورِ دنیوی و زیباییِ معشوق به کار رفته است.

نیست چون زلف تو سر خویشم گرچه چون زلف در قفای توام

من همچون زلفِ تو که پریشان و سرگشته است، هیچ اراده و اختیارِ مستقلی ندارم؛ با اینکه همواره در پیِ تو و در تعقیبِ تو هستم.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی در واژه قفا که هم به معنای پشتِ سر و هم به معنای تعقیب است دیده می‌شود.

جز هوای توام نمی سازد زانکه پروردهٔ هوای توام

هیچ‌گونه تمنا و میلی جز اشتیاقِ به تو، مرا آرام نمی‌کند و با طبعِ من سازگار نیست؛ چرا که وجودِ من از آغاز با عشقِ تو پرورش یافته است.

نکته ادبی: واژه هوا در اینجا دارای ایهام است: هم به معنای میل و آرزو و هم به معنای فضا و اقلیم که مرادِ آن، تربیت‌شدن در فضایِ عشقِ محبوب است.

گر غباری است از منت زآن است که من خسته خاک پای توام

اگر تیرگی و غباری در کارِ من می‌بینی، از آن روست که من خود را کوچک‌شمارده‌ام و چون خاکِ زیرِ پای تو هستم.

نکته ادبی: خاکِ پایِ کسی بودن کنایه از اوجِ فروتنی و تسلیمِ محضِ عاشق است.

تا کنارم ز اشک دریا شد نیست کاری جز آشنای توام

از آن زمان که سیلابِ اشک‌هایم به دریایی پهناور بدل شد، دیگر هیچ کاری جز شنا کردن و تلاش برای رسیدن به تو ندارم.

نکته ادبی: آشنایِ توام در اینجا ایهام دارد: هم به معنای آشنا بودن با تو و هم به معنای شناگر بودن برای رسیدن به ساحلِ وجودِ تو.

چون به صد وجه تو بلای منی من به صد درد مبتلای توام

از آن‌رو که تو با هزاران چهره و روش برای من مایه‌یِ دردسر و بلا هستی، من نیز با هزاران درد و رنج، گرفتارِ توام.

نکته ادبی: صد وجه و صد درد، اغراق‌آمیز است و نشان‌دهنده‌یِ کثرتِ بلا و ابتلایِ عاشق در راهِ معشوق است.

از همه فارغم که در دو جهان می نیاید به جز رضای توام

من از همه چیزِ این جهان و آن جهان دست شسته‌ام و بی‌نیاز شده‌ام، زیرا در هر دو عالم، هدفی جز به دست آوردنِ خشنودیِ تو ندارم.

نکته ادبی: فارغ بودن در اینجا به معنای بی‌نیازی و رهایی از تعلقاتِ دنیوی است.

بس بود از دو عالم این ملکم که تو آنی که من گدای توام

برای من همین افتخار در هر دو عالم کافی است که تو محبوبِ من باشی و من گدایِ درگاهِ تو باقی بمانم.

نکته ادبی: ملک به معنای پادشاهی و دارایی است و تضادِ بین ملک و گدایی، اوجِ بندگیِ عاشقانه را می‌رساند.

از وجود فرید سیر شدم گمشده در عدم برای توام

من از بودنِ خویش و هویتِ فردی‌ام خسته شده‌ام و آرزو دارم در نیستی و عدمِ محض برایِ تو فانی شوم.

نکته ادبی: عدم در اصطلاح عرفانی به معنای فنا و رهایی از انانیتِ نفسانی است.

آرایه‌های ادبی

ایهام هوا

دارای دو معنای «میل و آرزو» و «فضای پرورش» که هر دو در متن صادق است.

پارادوکس گدایِ توام

گدایی در درگاهِ محبوب، نزدِ عاشق پادشاهی و ثروتی بزرگ محسوب می‌شود.

تشبیه خاک پای تو

تشبیه خود به خاکِ پای معشوق برای نشان دادن نهایت فروتنی و حقارت در برابر عظمت محبوب.