دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۶۱

عطار
عاشق لعل شکربار توام فتنهٔ زلف نگونسار توام
هیچ کارم نیست جز اندوه تو روز و شب پیوسته در کار توام
بر من بی دل جهان مفروش از آنک کز میان جان خریدار توام
تو چو خورشیدی و من چو ذره ام کی من مسکین سزاوار توام
گفته ای کم گیر جان در عشق من کم گرفتم چون گرفتار توام
گر بخواهی ریخت خونم باک نیست من درین خون ریختن یار توام
جان من دربند صد اندوه باد گر به جان دربند آزار توام
بر دل و جانم مکن زور ای صنم کز دل و جان عاشق زار توام
چون پدید آمد رخت از زیر زلف تا بدیدم ناپدیدار توام
زلف مشکین برگشای و برفشان کز سر زلف تو عطار توام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر سیمای عاشقی است که در وادی حیرت و تسلیم، هستی خویش را در برابر معشوقی والا و دست‌نیافتنی به هیچ می‌انگارد. فضا سرشار از شوریدگی و خودباختگی است و شاعر، رنجِ دوری و بی‌اعتنایی معشوق را با آغوش باز پذیرا می‌شود.

درون‌مایه اصلی شعر، بیانِ نفیِ خود و اثباتِ معشوق است؛ چنان‌که عاشق در پی یافتنِ بهانه‌ای برای پیوند با معشوق، از جان و جهان خویش می‌گذرد و در نهایت در پرتو جمال یار، هویت خویش را در او فانی می‌سازد.

معنای روان

عاشق لعل شکربار توام فتنهٔ زلف نگونسار توام

من دلباخته لب‌های شیرین و سرخ تو هستم و به خاطر گیسوان بلند و آشفته‌ات، دچار بلا و آشفتگی شده‌ام.

نکته ادبی: لعل شکربار استعاره از لب‌های معشوق است که سخنان شیرین می‌گوید و زلف نگونسار به گیسوانِ افتاده و آویزان اشاره دارد که نشان‌دهنده زیبایی سنتی در شعر کلاسیک است.

هیچ کارم نیست جز اندوه تو روز و شب پیوسته در کار توام

هیچ کار و دغدغه‌ای جز غم و اندوه تو در سر ندارم و تمام لحظات شبانه‌روز، بی‌وقفه در کار و خدمتِ عشق تو هستم.

نکته ادبی: پیوسته به معنای مداوم و بی‌وقفه است و تضاد زیبایی میان بی‌کاری ظاهری و در کارِ عشق بودن ایجاد شده است.

بر من بی دل جهان مفروش از آنک کز میان جان خریدار توام

دنیا و لذت‌های آن را به من عرضه نکن و به من نفروش، زیرا من با تمام وجود و از میان جانم، خریدارِ تو هستم و تو را بر جهان ترجیح می‌دهم.

نکته ادبی: مفروش در اینجا به معنای عرضه کردن و ترغیب به خرید دنیاست. شاعر جان خود را بهایِ رسیدن به یار قرار داده است.

تو چو خورشیدی و من چو ذره ام کی من مسکین سزاوار توام

تو مانند خورشیدِ بلندپایه و درخشان هستی و من مانند ذره‌ای غبار در برابر تو؛ چگونه ممکن است منِ بیچاره شایستگیِ تو را داشته باشم؟

نکته ادبی: تشبیه خورشید و ذره، از کهن‌ترین تمثیل‌های عرفانی برای بیان تفاوتِ وجودی عاشق و معشوق است.

گفته ای کم گیر جان در عشق من کم گرفتم چون گرفتار توام

به من گفتی که جانت را در راه عشق من کم‌ارزش بشمار و از آن بگذر؛ من نیز چنین کردم زیرا اسیر و گرفتار عشق تو هستم.

نکته ادبی: کم گرفتن جان به معنای بی‌مقدار دانستن زندگی در برابر معشوق است که در ادبیاتِ شهادت‌طلبانه عرفانی ریشه دارد.

گر بخواهی ریخت خونم باک نیست من درین خون ریختن یار توام

اگر بخواهی خون مرا بریزی و مرا بکشی، هیچ مانعی ندارد و من ناراحت نمی‌شوم؛ بلکه در این خون‌ریزی، من هم‌دست و همراه تو هستم.

نکته ادبی: یار در اینجا به معنای همراه و همدست است که پارادوکسی عمیق میان عاشق و قاتل ایجاد می‌کند.

جان من دربند صد اندوه باد گر به جان دربند آزار توام

اگر زمانی نگرانِ جان خود در برابر آزار تو باشم، سزاوار آن هستم که جانم گرفتار صدها غم و اندوه شود.

نکته ادبی: دربند بودن به معنای اسیرِ فکرِ چیزی بودن است. شاعر خود را نفرین می‌کند که مبادا از آسیبِ یار بترسد.

بر دل و جانم مکن زور ای صنم کز دل و جان عاشق زار توام

ای معشوقِ بت‌گونه و زیبا، بر دل و جان من زورگویی و ستم مکن، چرا که من عاشقِ زار و ناتوانِ تو هستم.

نکته ادبی: صنم به معنای بت است که در شعر فارسی برای ستایش زیباییِ خیره‌کننده و غیرقابل‌انعطاف معشوق به کار می‌رود.

چون پدید آمد رخت از زیر زلف تا بدیدم ناپدیدار توام

به محض اینکه چهره‌ات از زیر گیسوانت نمایان شد، به گونه‌ای مجذوب شدم که گویی وجودم در تو ناپدید و فانی گشت.

نکته ادبی: ناپدیدار شدن در اینجا به معنای فنای عارفانه است؛ یعنی عاشق با دیدن جمال یار، هویت مستقل خود را از دست می‌دهد.

زلف مشکین برگشای و برفشان کز سر زلف تو عطار توام

گیسوان مشکین خود را باز کن و عطر آن را در فضا بپراکن؛ چرا که من به خاطرِ عطرِ زلفِ تو، عطار و مشتاقِ رایحه تو شده‌ام.

نکته ادبی: ایهام در واژه عطار وجود دارد؛ هم به معنای شغلِ عطاری است و هم به معنای کسی که به دنبالِ عطر و بویِ خوشِ زلف یار می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تو چو خورشیدی و من چو ذره ام

مقایسه جایگاه رفیع معشوق با خورشید و حقارت عاشق در برابر او مانند ذره غبار.

پارادوکس (تضاد ظاهری) من درین خون ریختن یار توام

هم‌دستیِ قربانی با قاتل خود برای رسیدن به وصال از طریق مرگ.

ایهام عطار

اشاره به شغل عطاری و هم‌زمان اشاره به مشتاق بودن برای دریافت عطرِ زلف یار.