دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۶۰

عطار
صبح برانداخت نقاب ای غلام می ده و برخیز ز خواب ای غلام
همچو گلم بر سر آتش نشاند شوق شراب چو گلاب ای غلام
بی نمکی چند کنی باده نوش وز جگرم خواه کباب ای غلام
دور بگردان و شتابی بکن چند کند عمر شتاب ای غلام
جان من سوخته دل را دمی زنده کن از جام شراب ای غلام
آب حیات است می و من چو شمع مرده دلم بی می ناب ای غلام
از قدح باده دلم زنده کن تا برهد جان ز عذاب ای غلام
چون دل عطار ز تو تافته است تافته را نیز متاب ای غلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در حال و هوای عرفانی سروده شده است و نمادهای متداول در شعر کلاسیک فارسی، نظیر 'شراب' و 'صبح' را به کار می‌گیرد تا خواننده را به بیداری معنوی و کنار گذاشتن غفلت دعوت کند. در این نگاه، صبح نمادِ آشکار شدنِ حقیقت و زدوده شدنِ پرده‌های جهل است و شراب، نشان‌دهنده‌ی عشق الهی و معرفتی است که جانِ خسته و پژمرده‌ی آدمی را زنده می‌کند.

شاعر با خطاب قرار دادن 'غلام' که می‌تواند نمادی از خادمِ طریق سلوک یا همان ساقیِ معرفت باشد، بر ضرورتِ شتاب در دریافتِ این معرفت تأکید دارد. پیام کلی اثر، دعوت به رهایی از بندهای دنیوی و چشیدن طعمِ آتشِ عشق است که اگرچه سوزاننده است، اما تنها راهِ رسیدن به حیاتِ جاودان و فرار از مرگِ معنوی است.

معنای روان

صبح برانداخت نقاب ای غلام می ده و برخیز ز خواب ای غلام

ای خادم، صبحگاهان نقاب از چهره برداشته و روز آغاز شده است؛ پس تو نیز از خواب غفلت برخیز و جام شراب (نور معرفت) را به من بده.

نکته ادبی: صبح در اینجا استعاره از ظهور حقیقت و نور هدایت است.

همچو گلم بر سر آتش نشاند شوق شراب چو گلاب ای غلام

شوقِ رسیدن به این شراب، مانندِ فرآیندِ گلاب‌گیری، مرا در آتشِ خود می‌سوزاند و گداخته می‌کند؛ این سوزشِ درونی برای کمالِ روحِ من لازم است.

نکته ادبی: تشبیه شوق به گلاب که از آتش (حرارت) به دست می‌آید، آرایه‌ی حسن تعلیل نیز محسوب می‌شود.

بی نمکی چند کنی باده نوش وز جگرم خواه کباب ای غلام

چرا بی‌تفاوت و بی‌شور و حال نشسته‌ای؟ باده را به من بنوشان و اجازه بده که قلبم در آتشِ این عشق کبابی و گداخته شود.

نکته ادبی: بی‌نمکی کنایه از بی‌مزه بودن، بی‌شوری و بی‌حاصلی در سلوک است.

دور بگردان و شتابی بکن چند کند عمر شتاب ای غلام

در دادنِ جام تعجیل کن؛ چرا که عمر انسان بی‌وقفه و شتابان در گذر است و فرصتِ اندک، مجالِ درنگ نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرار واژه شتاب در دو معنای مختلف (سریع عمل کردن و گذشت عمر) ایهام دارد.

جان من سوخته دل را دمی زنده کن از جام شراب ای غلام

جانِ من که از آتشِ هجران و دردِ دنیا سوخته است، تنها با نوشیدنِ باده‌ی معرفتِ تو جانی دوباره می‌گیرد.

نکته ادبی: سوخته‌دل در اینجا به معنای کسی است که در آتش عشق الهی تطهیر شده است.

آب حیات است می و من چو شمع مرده دلم بی می ناب ای غلام

این باده همان آبِ حیاتِ جاویدان است؛ من همچون شمعی هستم که بدونِ این نور و شراب، گویی مرده‌ام و فروغی ندارم.

نکته ادبی: آب حیات به داستان اساطیری خضر نبی اشاره دارد که نماد جاودانگی است.

از قدح باده دلم زنده کن تا برهد جان ز عذاب ای غلام

ای ساقی، با جامِ شرابِ خود، دلم را که از سختی‌ها و ناامیدی افسرده است، احیا کن تا جانم از رنجِ جدایی و غفلت رهایی یابد.

نکته ادبی: عذاب در اینجا رنجِ ناشی از جداییِ روح از اصلِ خویش است.

چون دل عطار ز تو تافته است تافته را نیز متاب ای غلام

چرا که دلِ عطار اکنون به سوی تو متمایل و در آتشِ تو گداخته شده است؛ پس تو نیز با او مدارا کن و بیش از این، کارِ او را به سختی نکشان.

نکته ادبی: تافته به معنای پخته شده و گداخته است، و تافتن در مصراع دوم به معنای پیچاندن و شکنجه کردن است که جناس زیبایی ساخته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

نماد عشق الهی، مستیِ عرفانی و معرفتی که جان را زنده می‌کند.

نماد صبح

نشانه بیداری از خواب غفلت و ظهور حقایق معنوی.

ایهام و جناس تافته را متاب

بازی با دو معنای تافته (گداخته و سوخته) و تابیدن (پیچاندن و شکنجه کردن).

تلمیح آب حیات

اشاره به داستان اساطیری چشمه حیات که نوشیدن آن باعث عمر جاودان می‌شود.