دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۵۶

عطار
صبح رخ از پرده نمود ای غلام چند کنی گفت و شنود ای غلام
دیر شد آخر قدحی می بیار چند زنم بانگ که زود ای غلام
درد خرابات مپیمای کم هین که بسی درد فزود ای غلام
در دلم آتش فکن از می که می آینهٔ دل بزدود ای غلام
آتش تر ده به صبوحی که عمر می گذرد زود چو دود ای غلام
عمر تو چون اول افسانه ای هرچه همی بود نبود ای غلام
روی زمین گر همه ملک تو شد در پی تو مرگ چه سود ای غلام
پشت بده زانکه بلایی دگر هر نفست روی نمود ای غلام
گوشه نشین باش که چوگان چرخ گوی ز پیش تو ربود ای غلام
دانهٔ امید چه کاری که دهر دانهٔ ناکشته درود ای غلام
صد قدح خونش بباید کشید هر که دمی خوش بغنود ای غلام
بر دل عطار فلک هر نفس صد در اندوه گشود ای غلام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار عطار، درونمایه‌ای عمیقاً عرفانی و زاهدانه دارد که با خطاب قرار دادنِ نمادینِ یک غلام (به عنوانِ ناظرِ دنیوی)، بر ناپایداریِ زندگی و لزومِ درکِ حقیقتِ هستی پیش از فرارسیدنِ مرگ تأکید می‌کند. فضای شعر، آمیزه‌ای از اضطرابِ وجودی و شوقِ رسیدن به آگاهیِ معنوی است که در قالبِ تصاویرِ میخانه و شراب بازنمایی شده است.

درونمایه اصلی، هشدار درباره شتابِ بی‌رحمانه عمر و بی‌اعتباریِ دنیای مادی است. شاعر با زبانی صریح و توبیخی، مخاطب را به رها کردنِ دلبستگی‌های واهی و تکیه بر معرفتِ قلبی دعوت می‌کند و تقدیرِ انسان در برابر روزگار را همچون بازیِ گوی و چوگان توصیف می‌نماید.

معنای روان

صبح رخ از پرده نمود ای غلام چند کنی گفت و شنود ای غلام

ای غلام، خورشیدِ صبحگاهی از پسِ پرده‌ی شب پدیدار شد، دیگر چرا به بحث و گفتگوهای بیهوده مشغول هستی؟

نکته ادبی: رخ از پرده نمودن: کنایه از طلوع کردن و پدیدار شدن است که استعاره‌ای برای ظهورِ انوارِ الهی است.

دیر شد آخر قدحی می بیار چند زنم بانگ که زود ای غلام

دیگر وقت تنگ شده است، جامی از شرابِ معرفت بیاور؛ تا کِی باید فریاد بزنم که زودتر اقدام کن؟

نکته ادبی: دیر شد: اشاره به گذشتِ عمر و فرصت‌های از دست رفته است.

درد خرابات مپیمای کم هین که بسی درد فزود ای غلام

غم و رنجِ راهِ عشق (خرابات) را کمتر اندازه بگیر و از آن نهراس؛ زیرا که این دردها برای تکاملِ روح بسیار ضروری است.

نکته ادبی: خرابات در عرفان به جایگاهِ خلوص و ترکِ تعلقاتِ ظاهری گفته می‌شود.

در دلم آتش فکن از می که می آینهٔ دل بزدود ای غلام

شرابی به من بنوشان که شعله‌اش دلم را روشن کند، چرا که شرابِ عشق، همچون صیقلی، زنگارِ غفلت را از آینه‌ی دل پاک می‌کند.

نکته ادبی: بزدودن: از مصدرِ زدودن به معنای پاک کردن و جلادادن است.

آتش تر ده به صبوحی که عمر می گذرد زود چو دود ای غلام

در وقتِ سحر، شرابِ آتشگون به من بده، زیرا عمر همچون دودی به سرعت در حالِ گذر است.

نکته ادبی: آتش تر: متناقض‌نمایی (پارادوکس) است؛ منظور شرابی است که هم خاصیت سوزندگی (عشق) و هم ماهیتِ مایع دارد.

عمر تو چون اول افسانه ای هرچه همی بود نبود ای غلام

عمر تو مانندِ داستان‌های خیالی است که هر چه در آن وجود داشت، در واقعیت وجود نداشته است (و همه به پایان می‌رسد).

نکته ادبی: اشاره به فانی بودن و بی اعتباریِ عالم دنیا.

روی زمین گر همه ملک تو شد در پی تو مرگ چه سود ای غلام

اگر تمامِ زمین هم به مالکیتِ تو درآید، وقتی مرگ به دنبالِ تو بیاید، این ثروت هیچ سودی به حال تو نخواهد داشت.

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ دلبستگی به مال دنیا در برابرِ قطعی بودنِ مرگ.

پشت بده زانکه بلایی دگر هر نفست روی نمود ای غلام

از دنیا روی برگردان، زیرا که هر لحظه، مصیبتی تازه از سوی روزگار به سوی تو می‌آید.

نکته ادبی: پشت دادن: در اینجا کنایه از بی‌اعتنایی و روی گرداندن از دنیاست.

گوشه نشین باش که چوگان چرخ گوی ز پیش تو ربود ای غلام

منزوی باش و گوشه‌نشینی پیشه کن، چرا که چرخِ روزگار (فلک) همچون چوگان‌بازی، گویِ هستی و فرصتِ تو را از پیشِ پایت ربوده است.

نکته ادبی: چوگان چرخ: استعاره از تقدیر و اراده‌ی کلِ هستی است.

دانهٔ امید چه کاری که دهر دانهٔ ناکشته درود ای غلام

چرا بذرِ امید در این دنیا می‌کاری، در حالی که روزگار، حتی بذرهایی که نکاشته‌ای را هم درو می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به سلطه تقدیر و ناپایداریِ نتایجِ اعمالِ دنیوی.

صد قدح خونش بباید کشید هر که دمی خوش بغنود ای غلام

هر کسی که لحظه‌ای با آسودگی و خوشی گذراند، باید برای آن، صد جامِ خونِ دل بنوشد.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ رنج و شادی در جهان: هر راحتی، هزینه‌ای از رنج در پی دارد.

بر دل عطار فلک هر نفس صد در اندوه گشود ای غلام

روزگار در هر لحظه، صد دریچه از اندوه و غم را بر دلِ عطار گشوده است.

نکته ادبی: عطار در تخلص خود، از رنج‌های مدامِ زندگی و سیرِ عرفانی خویش یاد می‌کند.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) آتش تر

ترکیبِ صفتِ متضادِ 'تر' (مایع) با 'آتش' (خشک و سوزان) برای توصیفِ خاصیتِ دوگانه شراب (سوزندگیِ عشق در عینِ مایع بودن).

تشبیه و استعاره آینهٔ دل

تشبیه دل به آینه که در عرفان برای نمایشِ تواناییِ قلب در انعکاسِ انوارِ حق استفاده می‌شود و با 'بزدودن' (پاک کردن زنگار) همراه شده است.

کنایه و نماد چوگان چرخ

تشبیه جهان به بازیِ چوگان که در آن انسان همچون گوی در دستِ تقدیر و روزگار بازیچه است.

نمادگرایی خرابات

نمادِ جایگاهِ رهایی از قید و بندهای ریاکارانه و رسیدن به حقیقت و شهود.