دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۵۴

عطار
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل
هر تابش مهت را مهری هزار در سر هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل
ماهی در درجت هر یک چو روز روشن ماهی که دید او را سی و دو روز حاصل
روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل
ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را کردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل
وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل
پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و تأثیرات شگرف آن بر جانِ عاشق سروده شده‌اند. شاعر با استفاده از تضادهای تصویری میان نور و ظلمت، خورشید و ماه، و روز و شب، تصویری خیال‌انگیز از چهره و زلفِ معشوق ترسیم می‌کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، حیرت و سرگشتگی عاشق در برابر کمالات معشوق است. شاعر معتقد است که زیبایی او فراتر از درک معمول است و چنان قدرتی دارد که حتی مفاهیمِ انتزاعی همچون روز و شب و ملک و سلطنت، در برابر آن رنگ می‌بازند و معنایی تازه می‌یابند.

معنای روان

ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل

ای که زلف تو شبی دل‌انگیز است که به روزی روشن ختم می‌شود؛ خورشید از شدت رشک بر زیبایی تو، دچار صد گونه سوز و گداز می‌گردد.

نکته ادبی: زلف به شب و چهره به روز تشبیه شده است؛ حاصل در اینجا به معنی نتیجه و پدیدار شدن است.

هر تابش مهت را مهری هزار در سر هر تیر ترکشت را صد کینه توز حاصل

هر پرتوِ چهره‌ی همچون ماهت، هزاران خورشید را در ذهن برمی‌انگیزد و هر تیرِ مژگانت، صدها کینه‌توزِ شیفته به بار می‌آورد.

نکته ادبی: مهر در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای خورشید و هم به معنای محبت. کینه‌توز به معنای دشمنِ دل‌باخته است که از سوزِ هجران ناله دارد.

ماهی در درجت هر یک چو روز روشن ماهی که دید او را سی و دو روز حاصل

دندان‌هایت در صدف دهان، هر یک چون روز روشن می‌درخشند؛ دندان‌هایی که دیدنِ آن سی و دو دندانِ مرواریدگون، همچون سی و دو روزِ پر از نور است.

نکته ادبی: درج به معنای جعبه جواهر و استعاره از دهان است. ماهی به معنای مروارید است که دندان‌ها به آن تشبیه شده‌اند.

روی تو بود روزی خطت گرفت نیمی ملکی ز خطت آمد در نیمروز حاصل

چهره‌ات چون یک روزِ کامل بود، اما خطِ چهره‌ات نیمی از آن را فرا گرفت؛ و از همین خط و موی صورتت، در نیم‌روزِ عمر، ملکی زیبا برای عاشق حاصل شد.

نکته ادبی: خط در اصطلاح ادب فارسی به موی تازه‌روییده بر صورت معشوق گفته می‌شود. نیمروز در اینجا به دو معنای ظهر و زمانِ میانی عمر است.

ملکی که هیچ سلطان حاصل ندید خود را کردی به چشم زخمی تو دلفروز حاصل

آن قلمروِ زیبایی که هیچ پادشاهی نتوانست به تصرف درآورد، تو با یک نگاهِ نافذ و سحرآمیز (چشم‌زخم)، آن را چنان دلفروز به دست آوردی.

نکته ادبی: چشم‌زخم در اینجا استعاره از نگاهِ گیرا و تأثیرگذار است که گویی جانِ بیننده را تسخیر می‌کند.

وان راستی که کس را هرگز نشد مسلم زلف تو کرده آن را پیوسته کو ز حاصل

و آن راست‌قامتی و راستی که برای هیچ‌کس میسر نشد، زلفِ پر پیچ و تابِ تو همواره آن را به دست آورده است.

نکته ادبی: کو ز حاصل در اینجا به کثرتِ پیچ و تابِ زلف اشاره دارد که در عینِ بی‌قراری، نمادی از کمالِ مطلق است.

پرده دریدن تو پیوند کی پذیرد عطار را گر آید صد پرده دوز حاصل

وقتی تو پرده از رخ برمی‌گیری و آن را می‌دری، دیگر قابل ترمیم نیست؛ حتی اگر عطار صدها پرده‌دوز را هم به خدمت گیرد، نمی‌توانند این پرده را ترمیم کنند.

نکته ادبی: پرده دریدن کنایه از کنار رفتنِ حجابِ زیبایی و آشکار شدنِ جلالِ معشوق است که دیگر پوشاندنی نیست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ای زلف تو شبی خوش

تشبیه زلف معشوق به شب برای نشان دادن سیاهی و زیبایی آن.

ایهام مهری هزار در سر

اشاره به دو معنای خورشید و محبت که در ذهن عاشق تداعی می‌شود.

استعاره درجت

دهانِ معشوق به جعبه‌ی جواهر (درج) تشبیه شده که دندان‌های مرواریدگونه در آن قرار دارند.

کنایه پرده دریدن

کنایه از آشکار شدنِ زیباییِ خیره‌کننده که دیگر قابل پنهان کردن نیست.

مراعات نظیر خورشید، ماه، روز، شب

هماهنگی میان واژگان مرتبط با روشنایی و زمان که فضای درخشان شعر را تقویت کرده است.