دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۵۳

عطار
زهی در کوی عشقت مسکن دل چه می خواهی ازین خون خوردن دل
چکیده خون دل بر دامن جان گرفته جان پرخون دامن دل
از آن روزی که دل دیوانهٔ توست به صد جان من شدم در شیون دل
منادی می کنند در شهر امروز که خون عاشقان در گردن دل
چو رسوا کرد ما را درد عشقت همی کوشم به رسوا کردن دل
چو عشقت آتشی در جان من زد برآمد دود عشق از روزن دل
زهی خال و زهی روی چو ماهت که دل هم دام جان هم ارزن دل
مکن جانا دل ما را نگه دار که آسان است بر تو بردن دل
چو گل اندر هوای روی خوبت به خون درمی کشم پیراهن دل
بیا جانا دل عطار کن شاد که نزدیک است وقت رفتن دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، تصویری سوگناک و پرشور از پیوند میان «دل» و «عشق» است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه و متأثر، از رنج‌های بی‌کرانِ دل در راه رسیدن به محبوب سخن می‌گوید. دل در اینجا نه تنها عضو تپنده، بلکه جایگاه حضور معشوق و مسئول اصلی تمام ناکامی‌ها و در عین حال تنها دارایی عاشق است که در کوره عشق گداخته می‌شود.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از استیصال و بی‌قراری عاشقانه است. شاعر با به کارگیری تصاویر استعاری، دل را به مثابه موجودی مستقل می‌بیند که در کوی عشق گرفتار شده و با خون‌جگری و رسوایی، مسیر دشوارِ کمالِ عاشقی را می‌پیماید؛ مسیری که در نهایت با پذیرش فقرِ وجودی و میل به وصال در لحظات پایانی عمر به پایان می‌رسد.

معنای روان

زهی در کوی عشقت مسکن دل چه می خواهی ازین خون خوردن دل

عجب که دلِ من، کوی عشق تو را برای سکونت خود برگزیده است. تو از این دل که پیوسته در راه تو خون‌جگر می‌شود و رنج می‌کشد، چه می‌خواهی؟

نکته ادبی: واژه "زهی" به معنای "شگفتا" یا "آفرین" است. "خون خوردن" کنایه از تحمل رنج و غم فراوان است.

چکیده خون دل بر دامن جان گرفته جان پرخون دامن دل

خونِ دلِ من بر دامنِ جانم چکیده و آلوده شده است؛ گویی جانِ من چنان درگیر شده که دامنِ خود را به خونِ دلِ من آلوده است.

نکته ادبی: تشبیه جان به انسانی که لباس (دامن) دارد و دل به منبعِ خون. این بیت تصویرگرِ درهم‌تنیدگی رنجِ دل با جان است.

از آن روزی که دل دیوانهٔ توست به صد جان من شدم در شیون دل

از همان لحظه‌ای که دلم دیوانه‌وار دلداده‌ی تو شد، من به خاطرِ شیون و زاریِ دل، صد بار جان دادم و دچار اندوه شدم.

نکته ادبی: شیونِ دل، اضافه استعاری است؛ دل که ظرفِ وجودیِ عشق است، دچارِ بیقراری و فریاد شده است.

منادی می کنند در شهر امروز که خون عاشقان در گردن دل

امروز در شهر جار می‌زنند که مسبب و مسئولِ خونِ عاشقان، دل است (زیرا دل با عاشق شدن، سببِ این قربانی شدن و رنج گشته است).

نکته ادبی: ترکیب "در گردن کسی بودن" کنایه از پذیرشِ مسئولیتِ سنگینِ یک گناه یا پیامد است.

چو رسوا کرد ما را درد عشقت همی کوشم به رسوا کردن دل

از آنجا که دردِ عشقِ تو مرا در نظرِ مردم رسوا کرد، من هم در تلاشم که دل را که عامل این عشق است، رسوا و بی‌آبرو کنم.

نکته ادبی: ایهام در رسوا کردنِ دل؛ هم به معنایِ افشایِ رازِ درون و هم به معنایِ نکوهشِ آن به خاطرِ عاشقی.

چو عشقت آتشی در جان من زد برآمد دود عشق از روزن دل

هنگامی که شعله‌های عشقِ تو جانم را به آتش کشید، دودِ این آتش از روزنه‌ی دل به آسمان برخاست.

نکته ادبی: استعاره از دردِ درونی که به شکل دودِ غم ظاهر می‌شود و روزنِ دل، راهِ بروزِ این احساسات است.

زهی خال و زهی روی چو ماهت که دل هم دام جان هم ارزن دل

عجب خال و چهره‌ی ماه ‌گونه‌ای داری که دلِ من، هم دامگاهِ جانِ من است و هم چون دانه‌ای برای شکارِ دلِ من (محبوب هم صیاد است و هم صید).

نکته ادبی: ایهام در "ارزن" به عنوان دانه و "دام" به عنوان وسیله صید که پیوندی ظریف با "خال" (نقطه سیاه) دارد.

مکن جانا دل ما را نگه دار که آسان است بر تو بردن دل

ای محبوب، به دلِ ما دست‌درازی نکن و آن را نگه دار؛ چرا که ربودنِ دل برای تو بسیار ساده و آسان است.

نکته ادبی: بردنِ دل، کنایه از عاشق کردن و سلبِ آرامش است.

چو گل اندر هوای روی خوبت به خون درمی کشم پیراهن دل

همانندِ گلی که در معرضِ هوایِ (عشقِ) رویِ زیبای تو شکفته است، من نیز پیراهنِ جان و دلم را با خونِ دل رنگین می‌کنم.

نکته ادبی: پیراهنِ دل، استعاره از حریمِ وجودیِ عاشق است که در غمِ عشقِ گل (محبوب) سرخ‌گون گشته است.

بیا جانا دل عطار کن شاد که نزدیک است وقت رفتن دل

ای محبوب، بیا و دلِ عطار را شاد کن، چرا که فرصتِ عمر رو به پایان است و زمانِ رفتنِ دل از این جهان نزدیک است.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر (عطار) و کوتاهیِ عمر که انگیزه‌ای برای طلبِ وصال در لحظاتِ آخر است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) خون خوردنِ دل

دل به عنوان موجودی زنده تصویر شده که رنج می‌کشد و خون می‌خورد.

کنایه خون در گردنِ کسی بودن

به معنای مسئولیتِ مرگ یا رنجِ کسی را بر عهده داشتن.

استعاره دود از روزن دل

غم و اندوه درونی به آتش تشبیه شده که دود آن از راه دل بیرون می‌زند.

ایهام دام و ارزن

اشاره به صید و صیادی که خالِ چهره‌ی محبوب را به دانه‌ای برای صیدِ دل تشبیه کرده است.