دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۵۲

عطار
صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل دل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنهٔ ایام دل
ای جان به مولای تو، دل غرقهٔ دریای تو دیری است تا سودای تو، بگرفت هفت اندام دل
تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شد تا دل ز نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل
جانا دلم از چشم بد، نه هوش دارد نه خرد تا از شراب عشق خود، پر باده کردی جام دل
پیغامت آمد از دلم، کای ماه حل کن مشکلم کی خواهد آمد حاصلم، ای فارغ از پیغام دل
از رخ مه گردون تویی، وز لب می گلگون تویی کام دل من چون تویی، هرگز نیابم کام دل
ای همگنان را همدمی، شادی من از تو غمی عطار را در هر دمی، جانا تویی آرام دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ نابِ شوریدگیِ عاشقانه و تسلیمِ محضِ عارفانه است. شاعر در بستری از فراق و اشتیاق، معشوق را کانونِ اصلیِ هستیِ خود می‌داند که هم مایه‌ی تلاطم و آشوبِ جان است و هم تنها مرهم و آرامشِ دل. فضای کلی شعر، آکنده از تسلیمِ درونی و عرفانی است که در آن، عاشق با رها کردنِ تمامِ تعلقات، خویشتن را در دریای عشقِ معشوق غرق می‌کند.

مفهومِ محوریِ این اثر، یگانگیِ معشوق با تمامِ آمال و آرزوهای عاشق است. شاعر در این قطعه به خوبی تبیین می‌کند که چگونه عشق، هوش و خردِ دنیوی را از عاشق می‌ستاند و او را به مرتبه‌ای از معرفت می‌رساند که در هر دم و بازدم، جز نام و یادِ محبوب، چیزی نمی‌بیند. این نگاهِ وحدت‌گرایانه به معشوق، باعث می‌شود که هرگونه لذت یا آرامشِ دیگری در جهان، در برابرِ وصلِ او رنگ ببازد.

معنای روان

صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل دل فتنه شد بر زلف تو، ای فتنهٔ ایام دل

ای محبوبِ زیبا، بی گیسوان تو، دلم هرگز به آرامش نمی‌رسد؛ دلم چنان شیفته و گرفتار گیسوی تو شده است که تو را می‌توان فتنه و آشوبِ روزگار برای دل خود دانست.

نکته ادبی: صورت نبستن به معنای محقق نشدن و شکل نگرفتن است. فتنه به معنای آزمون و آشوب است که در ادبیات عرفانی برای جمال یار به کار می‌رود.

ای جان به مولای تو، دل غرقهٔ دریای تو دیری است تا سودای تو، بگرفت هفت اندام دل

ای کسی که جانم فدای مولای تو باد، دلم در دریای عشق تو غرق شده است. مدت‌هاست که خیال و هوای تو بر تمام وجود (هفت اندام) من چیره شده است.

نکته ادبی: هفت اندام اشاره به تمام اعضا و جوارح بدن دارد و کنایه از نفوذ کامل عشق در وجود آدمی است.

تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شد تا دل ز نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل

از وقتی جانم بنده و اسیر عشق تو شد، از این بندگی، درخشان و تابناک گشت؛ و از وقتی دلم با نام تو زنده شد، نام تو تمام هستی را پر کرد.

نکته ادبی: تضاد میان بندگی و تابندگی نشان‌دهنده آن است که در عرفان، آزادی حقیقی در گروِ اسارت در عشق الهی است.

جانا دلم از چشم بد، نه هوش دارد نه خرد تا از شراب عشق خود، پر باده کردی جام دل

ای محبوب، دلم از آسیب‌های روزگار، نه هوش و نه خردی برایش باقی مانده است، چرا که تو جامِ دلم را با شرابِ عشق خود لبریز کرده‌ای.

نکته ادبی: چشم بد کنایه از موانعِ راهِ طریقت است. شراب نماد مستی و بی‌خودیِ عاشقانه است.

پیغامت آمد از دلم، کای ماه حل کن مشکلم کی خواهد آمد حاصلم، ای فارغ از پیغام دل

از طرف دلم پیامی برایت فرستادم که ای ماهِ من، گره از کارِ فروبسته‌ی من بگشا. کی به وصال و مقصودم خواهم رسید، ای کسی که از سوز و گدازِ دلِ من بی‌خبری؟

نکته ادبی: ماه استعاره از زیبایی و درخشندگی معشوق است. پرسش در اینجا بیانگرِ طلب و اشتیاق است.

از رخ مه گردون تویی، وز لب می گلگون تویی کام دل من چون تویی، هرگز نیابم کام دل

تو همان ماهِ آسمانی و لبِ تو چون شرابِ گُلگون است. از آنجا که تمامِ خواسته‌ی دلِ من تو هستی، هرگز به هیچ هدفِ دیگری جز تو نخواهم رسید.

نکته ادبی: کام به معنای مراد و آرزو است. شاعر تأکید می‌کند که وصالِ معشوق، واپسین حدِ کمالِ مطلوب است.

ای همگنان را همدمی، شادی من از تو غمی عطار را در هر دمی، جانا تویی آرام دل

تو مایه‌ی همدمیِ همگان هستی، اما شادیِ من از تو، در واقع غمی جانکاه است. ای محبوب، برای عطار در هر لحظه و هر نفس، تنها تو مایه‌ی آرامشِ دلی.

نکته ادبی: همگنان به معنای هم‌کیشان و هم‌ردیفان است. تضاد میان شادی و غم بیانگرِ لذت‌بخش بودنِ رنجِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد شادی من از تو غمی

جمع شدن دو مفهوم متضاد شادی و غم در کنار هم برای نشان دادن عمق پیچیدگی عشق.

استعاره ماه

تشبیه معشوق به ماه برای بیان زیبایی خیره‌کننده و درخشان بودن او.

کنایه هفت اندام

کنایه از تمامیت وجود و اعضای بدن انسان که نشان‌دهنده احاطه کامل عشق بر جان و تن است.

نماد شراب

نمادِ عشقِ پرشور و بی‌خودیِ عرفانی که عقلِ مصلحت‌اندیش را از عاشق می‌گیرد.