دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۵۰

عطار
ای عشق تو با وجود هم تنگ در راه تو کفر و دین به یک رنگ
بی روی تو کعبه ها خرابات بی نام تو نامها همه ننگ
در عشق تو هر که نیست قلاش دور است به صد هزار فرسنگ
قلاشان را درین ولایت از دار همی کنند آونگ
عشقت به ترازوی قیامت دو کون نسخت نیم جو سنگ
قرابهٔ ننگ و شیشهٔ نام افتاد و شکست بر سر سنگ
زنار مغانه بر میان بند وانگه به کلیسیا کن آهنگ
مردانه درآی کاندرین راه نه بوی همی خرند و نه رنگ
راهی است دراز و عمر کوتاه باری است گران و مرکبی لنگ
کلی ز سر وجود برخیز افتاده مباش بر در تنگ
می دان به یقین که در دو عالم در راه تو نیست جز تو خرسنگ
برخیز ز راه خود چو عطار تا بازرهی ز صلح و از جنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از آثارِ پرشورِ عطار، تجلی‌گاهِ عرفانِ عاشقانه‌ای است که در آن، عشقِ الهی به عنوانِ تنها حقیقتِ مطلق و فراتر از تمامِ قید و بندهای دوگانه‌انگارانه‌ای چون ایمان و کفر، کعبه و خرابات، معرفی می‌شود. شاعر با لحنی صریح و قاطع، مخاطب را به رها کردنِ هستیِ مجازی و نفسانیت فرا می‌خواند تا با ترکِ نام و ننگِ دنیوی، به حقیقتِ جان برسد.

در این مسیر، سختی‌ها و خطراتِ راه با استعاره‌هایی چون «مرکبِ لنگ» و «سنگِ راه» تصویر شده‌اند. عطار تأکید دارد که عبور از این ورطه، تنها با دلیری و دست شستن از تمامِ تعلقاتِ مادی و معنوی میسر است. این اثر، دعوتی است برای فانی شدن در محبوب و رهایی از تمامِ کشمکش‌های صلح و جنگِ دنیوی که زاییدهٔ خودبینی و «من» بودن است.

معنای روان

ای عشق تو با وجود هم تنگ در راه تو کفر و دین به یک رنگ

ای که وسعت عشق تو چنان بی‌کران است که هستیِ محدودِ من گنجایشِ آن را ندارد. در مسیرِ حقیقتِ تو، تفاوت میان کفر و دین رنگ می‌بازد و این عناوینِ متضاد در برابرِ عظمتِ تو یکسان می‌شوند.

نکته ادبی: تنگ بودنِ وجود کنایه از ناتوانیِ هستیِ مادی و محدود در برابرِ بی‌پایانیِ عشق است.

بی روی تو کعبه ها خرابات بی نام تو نامها همه ننگ

بدون حضور و تجلیِ تو، حتی مکان‌های مقدسی مانند کعبه به ویرانه‌ای بی‌معنا بدل می‌شوند و بدون یاد و نام تو، هر شهرت و اعتباری در این عالم مایه ننگ و شرمساری است.

نکته ادبی: تقابل کعبه و خرابات جهت نشان دادنِ بی‌اعتباریِ ظواهرِ شرعی بدونِ حقیقتِ عشق است.

در عشق تو هر که نیست قلاش دور است به صد هزار فرسنگ

در راهِ عشقِ تو هر کسی که رند و بی‌پروا (قلاش) نباشد و از قیدِ نام و ننگ نگذرد، تا ابد از رسیدن به تو بسیار دور است.

نکته ادبی: واژه‌ی «قلاش» در اصطلاح عطار به معنای رند و کسی است که برای عشق از همه چیزِ خود می‌گذرد.

قلاشان را درین ولایت از دار همی کنند آونگ

عاشقانِ رند و بی‌پروا که از قیدِ دنیا رها شده‌اند، در این سرزمین (دنیا)، به خاطرِ عشقشان مورد ملامت و آزار قرار می‌گیرند و گویی بر دارِ مجازات آویخته می‌شوند.

نکته ادبی: آونگ کردن بر دار کنایه از سختی‌ها، ملامت‌ها و حتی جان‌باختن در راه عشق است.

عشقت به ترازوی قیامت دو کون نسخت نیم جو سنگ

در ترازویِ حقیقت و عالمِ ابدیت، عشقِ تو آن‌چنان سنگین و ارزشمند است که تمامِ داراییِ این جهان و آن جهان در برابرش ذره‌ای ارزش ندارد.

نکته ادبی: تعبیر «نیم جو» برای نشان دادنِ ناچیزیِ دنیا در برابرِ ارزشِ عشق به کار رفته است.

قرابهٔ ننگ و شیشهٔ نام افتاد و شکست بر سر سنگ

ظرف‌هایِ پندارینِ «ننگ» و «نام» را به زمین کوبیدم و شکست دادم. یعنی از قیدِ شهرت و آبرو در برابرِ مردم رها شدم.

نکته ادبی: شکستن قرابه و شیشه نمادِ درهم‌شکستنِ غرور و تعلقاتِ دنیوی است.

زنار مغانه بر میان بند وانگه به کلیسیا کن آهنگ

زنارِ کفر را (که نماد دوری از ظواهر مذهبی ریاکارانه است) بر کمر ببند و سپس با تمام وجود به سوی کلیسا (محلِ تجلیِ دیگری غیر از ظواهرِ معمول) گام بردار.

نکته ادبی: زنار و کلیسا در ادبیات عرفانی نمادهای طردِ زهدِ ریایی و ورود به وادیِ بی‌خودی و حیرت است.

مردانه درآی کاندرین راه نه بوی همی خرند و نه رنگ

مردانه و با شجاعت به این میدان گام بگذار، چرا که در این راهِ عشق، ظواهرِ فریبنده و خوش‌رنگ و لعابِ دنیوی هیچ خریدار و ارزشی ندارند.

نکته ادبی: بوی و رنگ در اینجا کنایه از ظواهرِ فریبنده و عطرهای مصنوعی و رنگ‌های فریبِ دنیاست.

راهی است دراز و عمر کوتاه باری است گران و مرکبی لنگ

راهِ رسیدن به حق بسیار طولانی است و عمرِ انسان کوتاه؛ در حالی که بارِ گناه و مسئولیتِ این راه سنگین است و توانِ وجودیِ ما (مرکب) ناتوان و لنگ است.

نکته ادبی: مرکب لنگ استعاره از ناتوانیِ نفس و قوای جسمانی انسان در مسیرِ دشوارِ عرفان است.

کلی ز سر وجود برخیز افتاده مباش بر در تنگ

به‌طور کامل از تعلقاتِ وجودی و منیتِ خود فاصله بگیر و برخیز؛ نباید در بندِ درهایِ تنگِ دنیا و نفس سرگردان بمانی.

نکته ادبی: «درِ تنگ» کنایه از وابستگی‌هایِ کوچک و محدودیت‌هایِ دنیوی است که مانعِ پروازِ روح است.

می دان به یقین که در دو عالم در راه تو نیست جز تو خرسنگ

به یقین بدان که در هر دو جهان، در مسیرِ رسیدن به تو، مانعی وجود ندارد جز خودِ تو (منیتِ تو) که همچون تخته‌سنگی بزرگ راه را سد کرده است.

نکته ادبی: «خرسنگ» به معنای سنگِ بزرگِ مانع است که در اینجا به منیتِ انسان اشاره دارد.

برخیز ز راه خود چو عطار تا بازرهی ز صلح و از جنگ

همچون عطار از راه و رسمِ خود (هستیِ مجازی) برخیز و دست بشوی، تا از تمامِ کشمکش‌ها و درگیری‌های ذهنی و دوگانگیِ صلح و جنگ رها شوی.

نکته ادبی: صلح و جنگ کنایه از تضادهایِ عالمِ کثرت است که با فنایِ خود به وحدت می‌انجامد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) کفر و دین، صلح و جنگ، نام و ننگ

شاعر با کنار هم قرار دادنِ اضداد، بی‌اعتباریِ این تقسیم‌بندی‌های ظاهری را در برابرِ وحدتِ وجودِ الهی نشان می‌دهد.

استعاره و نماد زنار، کلیسا، خرابات، قرابه و شیشه

استفاده از نمادهای عرفانی برای بیانِ گسستن از زهدِ ریایی و ورود به وادیِ بی‌خودی و شکستنِ تعلقات.

کنایه مرکبِ لنگ، خرسنگ، آونگ کردن

به کار بردنِ عباراتِ ملموس برای تصویر کردنِ مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی مانند ناتوانیِ نفس، موانعِ راه و سختی‌هایِ سیر و سلوک.