دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۴۳

عطار
ای از همه بیش و از همه پیش از خود همه دیده وز همه خویش
در ششدر خاک و خون فتاده در وصف تو عقل حکمت اندیش
در عالم عشق عاشقان را قربان شدن است در رهت کیش
هر دم که زنند عاشقانت بی یاد تو در دهن شود نیش
درویش که لاف معرفت زد از عجز نبود آن سخن پیش
در هر دو جهان ز خجلت تو زآن است سیاه روی درویش
چون فقر سرای عاشقان است عاشق شو و از وجود مندیش
در عشق وجودت ار عدم شد دولت نبود تو را ازین بیش
عطار ز عشق او فنا شو تا باز رهی ازین دل ریش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اندیشه‌های ژرف عرفانی در مکتب عطار نیشابوری است که بر محوریت عظمت بی‌کران خداوند و جایگاه حقیر انسان در برابر آن استوار شده است. شاعر با زبانی که آمیخته به شور و درد عاشقانه است، بر این باور است که هستی انسان تنها زمانی به کمال می‌رسد که در شعله عشق الهی بسوزد و به مرحله «فنا» برسد.

درونمایه اصلی این کلام، نقد ادعاهای پوشالیِ مدعیانِ عرفان و دعوتِ سالک به پذیرش «فقر» و «نیستی» است. عطار تأکید می‌کند که عقلِ استدلالی برای درک حقیقت الهی ناکارآمد است و تنها از طریق عشق و قربانی کردنِ «منِ» خویشتن است که می‌توان از رنجِ جدایی و دردمندیِ دل رهایی یافت و به سعادت حقیقی دست پیدا کرد.

معنای روان

ای از همه بیش و از همه پیش از خود همه دیده وز همه خویش

ای کسی که از هر موجودی برتری و پیش از همه چیز بوده‌ای، تویی که بر همه چیز ناظری و حقیقتِ همه چیز در ید قدرت توست.

نکته ادبی: بیش و پیش در اینجا دلالت بر تقدمِ زمانی و برتریِ وجودیِ خداوند دارد.

در ششدر خاک و خون فتاده در وصف تو عقل حکمت اندیش

عقلِ بشری که همواره در پیِ درک حکمت‌هاست، در زندانِ تن (خاک و خون) اسیر شده و تواناییِ توصیفِ عظمت تو را ندارد.

نکته ادبی: ششدر استعاره از بندِ جهانِ مادی و کالبدِ انسانی است که حرکتِ فکر را محدود می‌کند.

در عالم عشق عاشقان را قربان شدن است در رهت کیش

در مکتبِ عشق، آیین و مسلکِ عاشقانِ راستین، فدا کردنِ جان و خودیت خویش در مسیر رسیدن به توست.

نکته ادبی: کیش به معنای آیین و روش است؛ در اینجا به معنای راه و رسمِ طریقتِ عرفانی به کار رفته است.

هر دم که زنند عاشقانت بی یاد تو در دهن شود نیش

هر نفسی که عاشقان تو می‌کشند، اگر خالی از یادِ تو باشد، همچون نیشِ گزنده بر دهان و جانشان می‌نشیند.

نکته ادبی: تشبیه «نیش» برای بیانِ دردِ ناشی از غفلت از محبوب به کار رفته است.

درویش که لاف معرفت زد از عجز نبود آن سخن پیش

درویشی که ادعای شناختِ حق را دارد، اگر در سخنش نشانه‌ای از عجز و فروتنی نباشد، آن ادعا بی‌پایه و ناشی از غرور است.

نکته ادبی: «لاف زدن» در اینجا به معنای ادعای توخالی و تفاخر است.

در هر دو جهان ز خجلت تو زآن است سیاه روی درویش

در هر دو جهان، دلیلِ سرافکندگی و شرمساریِ درویش در برابر تو، همین خجالتِ ناشی از کوتاهی در مقامِ بندگی است.

نکته ادبی: سیاه روی در ادبیات عرفانی نمادِ شرمساری و تواضع در پیشگاه معشوق است.

چون فقر سرای عاشقان است عاشق شو و از وجود مندیش

از آنجا که «فقر» (تهی‌دستی از تعلقات) جایگاه حقیقیِ عاشقان است، تو نیز عاشق شو و از نابود شدنِ «هستی» و خودیتِ خود هراسی نداشته باش.

نکته ادبی: فقر در تصوف به معنای نیاز به غیرِ خدا نداشتن و رهایی از بندهای دنیوی است.

در عشق وجودت ار عدم شد دولت نبود تو را ازین بیش

اگر در مسیرِ عشق، وجودِ تو به نیستی بدل شد و از میان رفت، بدان که والاترین سعادت برای تو همین است.

نکته ادبی: تضاد میان هستی (وجود) و نیستی (عدم) برای بیان پارادوکسِ عرفانیِ «یافتن در باختن» است.

عطار ز عشق او فنا شو تا باز رهی ازین دل ریش

ای عطار، در عشقِ او خود را فانی کن تا از این دلِ رنجور و زخمیِ خود رهایی یابی.

نکته ادبی: دل ریش کنایه از قلبی است که به دلیلِ تعلقاتِ دنیوی و دوری از اصلِ خود، مجروح است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ششدر خاک و خون

اشاره به کالبدِ مادی و جهانِ دنیوی که همچون قفسی عقل را محدود کرده است.

کنایه سیاه روی

کنایه از شرمساری و خضوعِ عاشق در برابر عظمتِ معشوق.

تضاد وجود / عدم

استفاده از تقابلِ این دو واژه برای تبیینِ مفهومِ عرفانیِ «فنا»؛ یعنی برای رسیدن به او، باید هستیِ خود را فدا کرد.

تشبیه دهن شود نیش

تشبیه لحظاتِ غفلت به نیش برای نشان دادنِ شدتِ دردِ دوری از یادِ خداوند.