دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۴۲

عطار
هر که هست اندر پی بهبود خویش دور افتادست از مقصود خویش
تو ایازی پوستین را یاد دار تا نیفتی دور از محمود خویش
عاشقی باید که بر هم سوزد او عالمی از آه خون آلود خویش
نیست از تو یک نفس خشنود دوست تا تو هستی یک نفس خشنود خویش
زاهد افسرده چوب سنجد است خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش
حلقهٔ معشوق گیر و وقف کن بر در او جان غم فرسود خویش
چون درین سودا زیان از سود به پس درین سودا زیان کن سود خویش
تا کی از بود تو و نابود تو درگذر از بود و از نابود خویش
آتشی در هستی تاریک زن پس برون آی از میان دود خویش
گر فنا گردی چو عطار از وجود فال گیر از طالع مسعود خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر محور سلوک عرفانی و لزومِ رهایی از بندِ خودپرستی و خودمحوری استوار است. شاعر با زبانی صریح و بی پرده، مخاطب را به ترک تعلقات دنیوی و فراتر رفتن از دایرهٔ وجود فردی فرامی‌خواند تا از رهگذر فنای در محبوب، به وصالِ حق نائل شود.

در این منظومه، عشق به مثابه آتشی تصویر شده است که باید هستی ظاهری و تاریکِ آدمی را در خود بسوزاند تا گوهرِ پاکِ حقیقت از میان دودِ تعلقات برون آید و عاشق به مقصودِ حقیقی دست یابد.

معنای روان

هر که هست اندر پی بهبود خویش دور افتادست از مقصود خویش

هر کس که پیوسته در تلاش برای تامین منافع و بهبود وضعیت شخصی خویش است، از رسیدن به مقصد اصلی و حقیقت هستی بازمانده است.

نکته ادبی: مقصود در اینجا غایت عرفانی و حقیقت هستی است، نه هدف‌گذاری‌های دنیوی.

تو ایازی پوستین را یاد دار تا نیفتی دور از محمود خویش

داستان ایاز و پوستینش را به یاد بیاور که چگونه با آن تواضع به محمود رسید؛ تو نیز باید آن بی‌آلایشی را پیشه کنی تا از درگاه محبوبِ حقیقی دور نیفتی.

نکته ادبی: ایاز و محمود در ادبیات عرفانی نماد عاشقِ صادق و معشوقِ ازلی است.

عاشقی باید که بر هم سوزد او عالمی از آه خون آلود خویش

عاشق راستین باید چنان در آتش عشق بسوزد که آهِ خون‌آلودش عالمی را به آتش بکشد و دگرگون کند.

نکته ادبی: آه خون‌آلود کنایه از شدت درد و رنج درونی عاشق است.

نیست از تو یک نفس خشنود دوست تا تو هستی یک نفس خشنود خویش

تا زمانی که تو دلبستهٔ وجود و راحتیِ خود هستی، خداوند (محبوب) حتی برای یک لحظه از تو راضی نخواهد بود.

نکته ادبی: دوست در این بیت به معنای معشوقِ ازلی و پروردگار است.

زاهد افسرده چوب سنجد است خوش بسوز ای عاشق اکنون عود خویش

زاهدِ بی‌شور و حال مانند چوب درخت سنجد است (که بی‌خاصیت و سرد است)؛ اما تو ای عاشق، همچون چوب عود با شعله عشق بسوز و عطر جانت را فدا کن.

نکته ادبی: تمایز میان چوب سنجد (خشک و بی‌بو) و عود (معطر هنگام سوختن) نمادی از زهد خشک در برابر عشقِ جان‌سوز است.

حلقهٔ معشوق گیر و وقف کن بر در او جان غم فرسود خویش

به حلقه درگاه معشوق چنگ بزن و جانِ رنج‌دیده و فرسوده خود را در راهِ رسیدن به او فدا کن.

نکته ادبی: حلقه در کنایه از استمداد و التماسِ درگاهِ معشوق است.

چون درین سودا زیان از سود به پس درین سودا زیان کن سود خویش

در این بازارِ عشق، زیان کردن (فدا کردنِ دارایی و جان) سودمندتر از سودِ دنیوی است؛ پس برای رسیدن به این معامله، سرمایه وجودی خود را از دست بده.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد بین سود و زیان برای بیان پارادوکسِ عرفانی.

تا کی از بود تو و نابود تو درگذر از بود و از نابود خویش

تا کی می‌خواهی اسیرِ بود و نبود و هستی خود باشی؟ از تمام تعلقات به هستی و نیستی خویش دست بشوی و فراتر برو.

نکته ادبی: بود و نابود اشاره به دوگانه اندیشی و وابستگی به پدیده‌های دنیوی است.

آتشی در هستی تاریک زن پس برون آی از میان دود خویش

آتشی در هستی تاریک و محدودِ خود بیفکن تا آن را بسوزانی و سپس از میان دودِ این خودپرستی رهایی یاب.

نکته ادبی: دود نماد حجاب‌ها و کدورت‌های نفسانی است که پس از سوزاندن نفس پدیدار می‌شود.

گر فنا گردی چو عطار از وجود فال گیر از طالع مسعود خویش

اگر مانند عطار، خود را در راه عشق فدا کردی و به مقام فنا رسیدی، آنگاه سعادت و عاقبت‌به‌خیری حقیقی را در تقدیر خود جستجو کن.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و مفهوم فنای عرفانی که مقدمه بقای بالله است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ایاز و محمود

اشاره به داستان تاریخی ایاز و سلطان محمود غزنوی که در عرفان نماد رابطه عاشق و معشوق است.

استعاره آتش و دود

آتش نماد عشق الهی است که نفس را می‌سوزاند و دود نماد بقایای نفس و تیرگی‌های آن است.

مراعات نظیر سود و زیان

به کارگیری واژگان مرتبط با بازار و تجارت برای تبیین مفهوم معامله عرفانی.

تمثیل چوب سنجد و عود

مقایسه زاهدِ خشک‌مغز با چوب سرد سنجد و عاشقِ سوخته‌جان با چوب معطر عود.