دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۴۰

عطار
ای دل ز جفای یار مندیش در نه قدم و ز کار مندیش
جویندهٔ در ز جان نترسد گل می طلبی ز خار مندیش
با پنجهٔ شیر پنجه می زن از کام و دهان مار مندیش
مردانه به کوی یار درشو از خنجر هر عیار مندیش
گر نیل وصال یار باید از گفتن ننگ و عار مندیش
چون با تو بود عنایت یار گر خصم بود هزار مندیش
چون یافته ای جمال او را از گشتن سنگسار مندیش
منصور تویی بزن اناالحق تسلیم شو و ز دار مندیش
عطار تویی چو ماه و خورشید در تاب زهر غبار مندیش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، دعوتی شورانگیز و جسورانه به پیمودن مسیر عشق الهی با تکیه بر شجاعت و گذشتن از تعلقات دنیوی است. شاعر، سالک و رهروِ راه حقیقت را ترغیب می‌کند که از سختی‌ها، ملامت‌های خلق، و حتی خطر مرگ هراسی نداشته باشد و با عزمی راسخ، چشم به وصال محبوب دوزد.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از شور و حماسه عرفانی است؛ جایی که رهرو با الگو قرار دادنِ بزرگانی همچون منصور حلاج، می‌آموزد که برای رسیدن به قله‌های معرفت، باید از تمامِ ترس‌های بشری عبور کرد و حتی چوبه دار را به آغوش کشید.

معنای روان

ای دل ز جفای یار مندیش در نه قدم و ز کار مندیش

ای جان، از سختی و دوری که معشوق بر تو روا می‌دارد، هراس به دل راه مده؛ قدم در این راه بگذار و از فرجام و دشواری‌های مسیر بیمناک نباش.

نکته ادبی: واژه «مندیش» فعل امر منفی از مصدر اندیشیدن است که در اینجا به معنای نترسیدن و نهراسیدن به کار رفته است.

جویندهٔ در ز جان نترسد گل می طلبی ز خار مندیش

کسی که به دنبال مروارید گران‌بهاست، از جان خود نمی‌گذرد؛ اگر طالبِ گلِ زیبا هستی، نباید از گزندِ خار بترسی.

نکته ادبی: تضاد میان گل و خار، تمثیلی از سختی‌های مسیر وصال است.

با پنجهٔ شیر پنجه می زن از کام و دهان مار مندیش

با تمام وجود در برابر سختی‌ها و خطرهای بزرگ (همچون پنجه‌زدن با شیر) بایست و از دهانِ گشودهٔ مار و مهلکه، هراسی به دل راه مده.

نکته ادبی: استفاده از شیر و مار به عنوان نمادهای ترس و خطر، فضای حماسی به متن بخشیده است.

مردانه به کوی یار درشو از خنجر هر عیار مندیش

با شجاعت و دلیری به حریم معشوق وارد شو و از تهدید و خنجرِ بدخواهان و راهزنانِ این راه نترس.

نکته ادبی: عیار در ادبیات کلاسیک به معنای جوانمرد راهزن یا کسی است که به طریق غیرمتعارف می‌زید.

گر نیل وصال یار باید از گفتن ننگ و عار مندیش

اگر دستیابی به وصال معشوق را می‌خواهی، نباید از حرف مردم و سرزنش‌های آنان که تو را ننگ می‌پندارند، بیم داشته باشی.

نکته ادبی: نیل به معنای رسیدن و نیلِ وصال ترکیبی اضافه است که بر کمال مطلوب دلالت دارد.

چون با تو بود عنایت یار گر خصم بود هزار مندیش

هنگامی که لطف و توجه معشوق همراه توست، حتی اگر هزاران دشمن در برابر تو باشند، باز هم نباید بترسی.

نکته ادبی: عنایت در اینجا به معنای توجه و لطف خاص خداوند یا معشوق است.

چون یافته ای جمال او را از گشتن سنگسار مندیش

زمانی که زیبایی و نورِ حق را درک کردی، از طرد شدن توسط مردم و سنگسار شدن و جفای خلق هراسی نداشته باش.

نکته ادبی: سنگسار استعاره از طرد اجتماعی و فشار افکار عمومی بر سالک است.

منصور تویی بزن اناالحق تسلیم شو و ز دار مندیش

تو خود یک منصور حلاج دیگر هستی، پس ندای حق‌طلبی (اناالحق) سر بده؛ تسلیم اراده الهی باش و از چوبه دار و مرگ نهراس.

نکته ادبی: تلمیح مستقیم به واقعه تاریخی و عرفانی بر دار شدن منصور حلاج است.

عطار تویی چو ماه و خورشید در تاب زهر غبار مندیش

تو همانند ماه و خورشید، درخشانی و جایگاه بلندی داری؛ پس در این مسیر، از غبارِ ناچیزی که بر چهره‌ات می‌نشیند یا زحمت‌های کوچک، بیمناک مباش.

نکته ادبی: مخاطب قراردادن خود (عطار) به عنوان سالک کامل که به مقام درخشش رسیده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پنجه شیر و دهان مار

نمادسازی از دشواری‌ها و خطرات مهلک و کشنده در راه سلوک.

تلمیح منصور و اناالحق

اشاره به سرگذشت عارف نامی منصور حلاج که به جرم ادعای حق‌گویی به دار آویخته شد.

تضاد گل و خار

بیان تقابل میان زیباییِ مقصد (وصال) و زبریِ راه (مشقات).

مبالغه گر خصم بود هزار

تاکید بر بی‌اهمیت بودن تعداد دشمنان در برابر عنایت الهی.