دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۳۹

عطار
دلی کامد ز عشق دوست در جوش بماند تا قیامت مست و مدهوش
ز بسیاری که یاد آرد ز معشوق کند یکبارگی خود را فراموش
بر اومید وصال دوست هر دم قدح ها زهر ناکامی کند نوش
برون آید ز جمع خود نمایان بیندازد ردای و فوطه از دوش
اگر بی دوست یک دم زو برآید شود در ماتم آن دم سیه پوش
فروماند زبان او ز گفتن بماند تا ابد حیران و خاموش
درین اندیشه هرگز نیز دیگر بننشیند دل عطار از جوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق در بیان احوال سالک و عارف است که در دریای عشق پروردگار غوطه‌ور شده است. در این اثر، شاعر به مسئله فنای فی‌الله اشاره دارد؛ حالتی که در آن، عاشق چنان محو یاد معشوق می‌شود که هستی و خویشتنِ خویش را به کلی فراموش می‌کند.

فضای کلی این اشعار، آمیخته با شور و شیدایی و در عین حال اندوهی مقدس است که ناشی از اشتیاقِ وافر به وصالِ آن حقیقتِ یگانه است. عطار در اینجا وضعیت دلی را ترسیم می‌کند که در این سلوک، هرگونه تعلق ظاهری را رها کرده و به مرحله‌ای از سکوت و حیرت رسیده است.

معنای روان

دلی کامد ز عشق دوست در جوش بماند تا قیامت مست و مدهوش

دلی که به واسطه عشقِ حضرت دوست دچار التهاب و شور شده است، تا روز رستاخیز در حالتی از مستی و بی‌خودی باقی می‌ماند.

نکته ادبی: واژه جوش در اینجا به معنای غلیان درونی و هیجانِ برخاسته از عشق است.

ز بسیاری که یاد آرد ز معشوق کند یکبارگی خود را فراموش

عارف به دلیل اینکه لحظه به لحظه غرق در یادِ معشوق است، چنان سرگرمِ آن یاد می‌شود که یک‌باره از وجود و هستیِ خود غافل می‌گردد.

نکته ادبی: عبارت یکبارگی به معنای به کلی و به صورت کامل است و بر شدت فنای سالک تأکید دارد.

بر اومید وصال دوست هر دم قدح ها زهر ناکامی کند نوش

عاشق در مسیر رسیدن به معشوق، به امیدِ وصال، پیوسته تلخیِ شکست‌ها و ناکامی‌های دنیا را همچون نوشیدنیِ گوارایی سر می‌کشد.

نکته ادبی: قدح در اینجا نماد پیمانهِ وجود است و زهر ناکامی استعاره‌ای از سختی‌های راه سلوک است.

برون آید ز جمع خود نمایان بیندازد ردای و فوطه از دوش

سالک از میانِ جمعِ ظاهربینان بیرون می‌آید و ردایِ تظاهر و لباسِ شهرت که نماد جایگاه اجتماعی و منیت است را از دوش خود می‌افکند.

نکته ادبی: ردای و فوطه نمادهای ظواهر دنیوی و تعلقاتی هستند که مانع رسیدن به حقیقت می‌شوند.

اگر بی دوست یک دم زو برآید شود در ماتم آن دم سیه پوش

اگر حتی یک لحظه، نفسی بدون یاد و حضورِ دوست از وجودِ عاشق خارج شود، او آن لحظه را به مثابه مرگِ خود می‌پندارد و سیاه‌پوشِ ماتمِ آن دمی می‌شود که از یادِ حق غافل بوده است.

نکته ادبی: سیه پوش استعاره‌ای از حزن و اندوه عمیق عارف در غفلت از خداوند است.

فروماند زبان او ز گفتن بماند تا ابد حیران و خاموش

زبانِ عارف در برابرِ شکوهِ عشقِ الهی، از سخن گفتن عاجز می‌ماند و او تا ابد در حیرت و سکوت به سر می‌برد.

نکته ادبی: حیرت در متون عرفانی مقامی است که عاشق در آن از عقلِ جزئی عبور کرده و مبهوتِ عظمت معشوق است.

درین اندیشه هرگز نیز دیگر بننشیند دل عطار از جوش

عطار اقرار می‌کند که دلِ او نیز در این اندیشه‌ی عمیقِ عاشقی، هیچ‌گاه از جوشش و خروش باز نمی‌ایستد و همیشه در التهاب است.

نکته ادبی: عطار در اینجا با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و استمرار این تجربه درونی تأکید می‌ورزد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه تا قیامت

شاعر با استفاده از قیدِ زمانِ طولانی، بر استمرار و پایداریِ مستیِ عارفانه تأکید کرده است.

استعاره قدح زهر ناکامی

تشبیه سختی‌ها و شکست‌های زندگی به تلخیِ زهر که عاشق با آغوش باز آن را می‌پذیرد.

کنایه بیندازد ردای و فوطه از دوش

کنایه از رها کردنِ وابستگی‌های دنیوی، شهرت و منیت.

تضاد و تناقض نوشیدن زهر

ترکیب ناهمگونِ نوشیدنِ زهر که اشاره به استقبال از درد و رنج برای رسیدن به معشوق دارد.