دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۳۵

عطار
می شد سر زلف در زمین کش چون شرح دهم تو را که آن خوش
از تیزی و تازگی که او بود گویی همه آب بود و آتش
پر کرده ز چشم نرگسینش از تیر جفا هزار ترکش
زیر قدشم هزار مشتاق از مردم دیده کرده مفرش
جان همه کاملان ز زلفش همچون سر زلف او مشوش
روی همه عاشقان ز عشقش از خون جگر شده منقش
گل چهره و گل فشان و گل بوی مه طلعت و مه جبین و مهوش
صد تشنه ز خون دیده سیراب از دشنهٔ چشم آن پریوش
گه دل گه جان خروش می کرد کای غالیه زلف زلف برکش
عطار ز زلف دلکش او تا حشر فتاده در کشاکش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر با بیانی مشتاقانه و پرشور، به توصیف اوصاف جمال معشوق می‌پردازد و تمرکز اصلی را بر زیبایی‌های خیره‌کننده، به‌ویژه زلف و چشمان او معطوف کرده است. فضا و حال‌وهوای حاکم بر این ابیات، بیانگر غلبه‌ی حیرت و شیدایی بر عقل و جان عاشق است که در برابر این شکوه و دلبری، در تلاطم و کشاکش قرار گرفته است.

مفهوم بنیادین متن، نمایشِ پیوند میان زیبایی فیزیکی و تأثیرات روحی آن بر جان عاشق است. این زیبایی به‌گونه‌ای تصویر شده که گویی ترکیبی از اضداد (آب و آتش) است و قدرت آن چنان است که حتی عارفان و کاملان را نیز دچار آشفتگی و شوریدگی می‌کند. شاعر با استفاده از تعابیر تصویریِ دقیق، درگیری دائم میان عقل و عشق را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

می شد سر زلف در زمین کش چون شرح دهم تو را که آن خوش

موهای بلندِ معشوق چنان بر زمین کشیده می‌شد که گویی طولی بی‌پایان داشت؛ من چگونه می‌توانم برای تو شرح دهم که آن منظره تا چه حد زیبا و دل‌انگیز بود.

نکته ادبی: واژه کش به معنای کشیده شدن و دراز بودن است.

از تیزی و تازگی که او بود گویی همه آب بود و آتش

به‌خاطر آن لطافت، تازگی و گیرایی که در زلف او نهفته بود، می‌توان گفت که زلفش تضادی از جنس آب و آتش در خود داشت (هم آرام‌بخش و هم سوزاننده بود).

پر کرده ز چشم نرگسینش از تیر جفا هزار ترکش

او با چشمان مخمور و زیبایش (که به نرگس تشبیه شده) هزاران تیرِ بلا و جفا را در ترکشِ نگاه خود آماده کرده و قلب‌ها را هدف گرفته است.

زیر قدشم هزار مشتاق از مردم دیده کرده مفرش

هزاران عاشقِ مشتاق در زیر پای او، آن‌چنان محو تماشای قد و قامت او هستند که گویی مردمک چشمان خود را زیر پای او پهن کرده‌اند تا فرشِ قدم‌های او شود.

جان همه کاملان ز زلفش همچون سر زلف او مشوش

حتی جانِ عارفانِ کامل نیز به‌واسطه‌ی پیچ‌وخم‌های زلف او، درگیر حیرت و آشفتگی شده و مانند همان زلف، پریشان و بی‌قرار گشته است.

روی همه عاشقان ز عشقش از خون جگر شده منقش

صورتِ تمام عاشقانِ او، از شدتِ دوری و رنجِ عشق، با خونِ جگر رنگ‌آمیزی و نقش‌بندی شده است (از کثرتِ گریه و خون‌دلی، سرخ‌گونه شده‌اند).

گل چهره و گل فشان و گل بوی مه طلعت و مه جبین و مهوش

معشوق، چهره‌ای چون گل دارد، وجودش عطر و طراوتِ گل را پخش می‌کند و از نظرِ زیباییِ چهره، هم‌ردیفِ ماهِ تابان است.

صد تشنه ز خون دیده سیراب از دشنهٔ چشم آن پریوش

صدها عاشقِ تشنه‌کام که از خونِ چشمانِ خود سیراب شده‌اند، همگی از زخمِ خنجرِ نگاهِ آن پری‌چهره به هلاکت رسیده‌اند.

گه دل گه جان خروش می کرد کای غالیه زلف زلف برکش

جان و دلِ عاشق، هر لحظه در فریاد و فغان است و خطاب به آن معشوقِ خوش‌بو و گیسو‌کمند می‌گوید که پرده از چهره بردار یا زلف را کنار بزن.

عطار ز زلف دلکش او تا حشر فتاده در کشاکش

ای عطار، تو نیز از آن زمان که گرفتارِ زلفِ دلفریبِ او شدی، تا روز قیامت در تلاطم و کشمکشِ عشق باقی مانده‌ای.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم نرگسین

تشبیه چشمان خمار و نیم‌بسته معشوق به گل نرگس.

کنایه از خون جگر شده منقش

کنایه از رنج و گریستن بسیار که باعث سرخی صورت می‌شود.

تضاد آب و آتش

جمع بستن دو عنصر متضاد برای نشان دادن قدرت و تأثیر متناقض زیبایی زلف.

مراعات نظیر گل چهره، گل فشان، گل بوی

استفاده از واژه گل در ترکیب‌های مختلف برای برجسته کردن زیبایی.

استعاره ترکش

چشمان معشوق به منبعی برای پرتاب تیرهای بلا تشبیه شده است.