دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۲۴

عطار
بیچاره دلم که نرگس مستش صد توبه به یک کرشمه بشکستش
از شوق رخش چو مست شد چشمش از من چه عجب اگر شوم مستش
دست آویزی شگرف می بینم هفتاد و دو فرقه را خم شستش
خورشید که دست برد در خوبی نتواند ریخت آب بر دستش
چون ماه که رخش حسن می تازد صد غاشیه کش به دلبری هسش
صد جان باید به هر دمم تا من بر فرق کنم نثار پیوستش
جانا دل من که مرغ دام توست از دام تو دست کی دهد جستش
عقلی که گره گشای خلق آمد سودای رخ تو رخت بربستش
عطار به تحفه گر فرستد جان فریاد همی کند که مفرستش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ حیرت و تسلیمِ عاشق در برابر زیباییِ بی‌کران و سحرانگیزِ معشوق است. شاعر به تصویر کشیدنِ این نکته می‌پردازد که چگونه جلوه‌ی جمالِ یار، تمامِ منطق، عقل، زهد و ادعاهای بشری را درهم می‌شکند و عاشق را به مرتبه‌ای از بیخودی می‌رساند که جز فدا کردنِ جان در پای معشوق، چاره‌ای نمی‌بیند.

در این فضا، تقابل میان عقلِ حسابگر و عشقِ بی‌پایان ترسیم شده است. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، شکوهِ معشوق را فراتر از خورشید و ماه دانسته و نشان می‌دهد که در وادیِ محبت، تمامِ کثرت‌ها و فرقه‌ها در برابرِ وحدتِ جمالِ او سر فرود می‌آورند و عطار، غرق در این دریای بی‌پایان، هستیِ خود را ناچیزتر از آن می‌بیند که حتی لایقِ پیشکش کردن باشد.

معنای روان

بیچاره دلم که نرگس مستش صد توبه به یک کرشمه بشکستش

دلِ بیچاره‌ی من که گرفتارِ چشمانِ مست و فریبنده‌ی یار شد، با یک نگاهِ دلفریب و نازِ او، تمامِ توبه‌ها و قول‌وقرارهایش را شکست و فراموش کرد.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم است و کرشمه به معنای ناز و اشارات چشم و ابرو.

از شوق رخش چو مست شد چشمش از من چه عجب اگر شوم مستش

از آنجایی که چشمانم با دیدنِ چهره‌ی زیبای یار، از فرطِ شوق مست شده است، تعجبی ندارد که من نیز وجودم از این زیبایی مست و سرگشته شود.

نکته ادبی: در اینجا شوق عاملِ مستیِ چشم است و این حالت از چشم به جانِ عاشق سرایت کرده است.

دست آویزی شگرف می بینم هفتاد و دو فرقه را خم شستش

من نشانه‌ای آشکار و حیرت‌انگیز می‌بینم که چگونه عشقِ او، تمامِ هفتاد و دو فرقه‌ی مذهبی و عقایدِ گوناگون را به زانو درآورده و مقهورِ خود کرده است.

نکته ادبی: خمِ شست کنایه از غلبه، چیرگی و مهارت در تیراندازی است که در اینجا به معنای تسلطِ عشق بر تمامیِ آراست.

خورشید که دست برد در خوبی نتواند ریخت آب بر دستش

خورشید که به زیبایی و درخشندگی شهره است، اگر بخواهد با زیباییِ روی تو رقابت کند، یارای برابری ندارد و در برابرِ جمالِ تو، همچون کسی است که نمی‌تواند دست به آب بزند (یعنی عاجز است).

نکته ادبی: آب بر دست ریختن کنایه از استعفا یا عجز از رقابت است؛ در واقع خورشید در برابر چهره‌ی معشوق حقیر است.

چون ماه که رخش حسن می تازد صد غاشیه کش به دلبری هسش

همانندِ ماه که وقتی نور می‌افشاند، تمامِ ستارگان به دنبال او هستند، چهره‌ی تو که زیبایی‌اش در حالِ فزونی است، صدها عاشقِ خدمتگزار را در پیِ خود دارد.

نکته ادبی: غاشیه کش کسی است که زین‌پوشِ اسبِ پادشاه را حمل می‌کند و کنایه از خدمتگزارِ مقرب است.

صد جان باید به هر دمم تا من بر فرق کنم نثار پیوستش

من در هر لحظه، صدها جان نیاز دارم تا بتوانم آن‌ها را در مسیرِ رسیدن به تو و برای وصلِ تو، فدا کنم و نثارِ مقدمت سازم.

نکته ادبی: فرق به معنای سر و نثار کردنِ جان به پای او کنایه از نهایتِ ایثار و جان‌باختگی است.

جانا دل من که مرغ دام توست از دام تو دست کی دهد جستش

ای معشوق، دلِ من که چون پرنده‌ای در دامِ عشقِ تو گرفتار شده است، چگونه می‌تواند از این دام رهایی یابد و از بندِ تو بگریزد؟

نکته ادبی: دل به پرنده تشبیه شده و دامِ عشق استعاره از جاذبه‌ی معشوق است.

عقلی که گره گشای خلق آمد سودای رخ تو رخت بربستش

عقل که همواره حلالِ مشکلاتِ مردم است، در برابرِ شور و سودایِ رخسارِ تو، شکست خورده و ناچار شده است که از میدان خارج شود و بساطش را جمع کند.

نکته ادبی: رخت بربستن کنایه از شکست خوردن، عقب‌نشینی کردن و بی‌اعتبار شدنِ عقل در برابرِ عشق است.

عطار به تحفه گر فرستد جان فریاد همی کند که مفرستش

اگر عطار بخواهد جانِ خود را به عنوانِ هدیه برای تو بفرستد، از سوی تو این فریاد برمی‌آید که این جانِ ناچیز را نفرست (زیرا ارزشِ پیشکشِ تو فراتر از این‌هاست).

نکته ادبی: مفرستش به معنای نفرست، اشاره به تواضعِ شاعر و استغنایِ معشوق دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس

استعاره از چشمِ مست و خمارِ معشوق.

کنایه خمِ شست

کنایه از چیرگی، غلبه و مهارت که در اینجا نشان‌دهنده‌ی نفوذِ بی‌چون‌وچرایِ عشق است.

تلمیح هفتاد و دو فرقه

اشاره به کثرتِ عقاید و مذاهب که همگی در برابرِ حقیقتِ عشق رنگ می‌بازند.

مراعات نظیر خورشید، ماه

بهره‌گیری از اجرامِ سماوی برای بیانِ درخشش و زیباییِ معشوق.

تشبیه دل من که مرغ دام توست

دلِ عاشق به مرغی تشبیه شده که در دامِ عشقِ یار گرفتار است.