دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۹

عطار
غیرت آمد بر دلم زد دور باش یعنی ای نااهل ازین در دور باش
تو گدایی دور شو از پادشاه ورنه بر جان تو آید دور باش
گر وصال شاه می داری طمع از وجود خویشتن مهجور باش
ترک جانت گوی آخر این که گفت کز ضلالت نفس را مزدور باش
تو درافکن خویش و قسم تو ز دوست خواه ماتم باش و خواهی سور باش
چون بسوزی همچو پروانه ز شمع دایما نظارگی نور باش
گر می وصلش به دریا درکشی مست لایعقل مشو مخمور باش
نه چو بی مغزان به یک می مست شو نه به یک دردی همه معذور باش
ور به دریاها درآشامی شراب تا ابد از تشنگی رنجور باش
همچو آن حلاج بدمستی مکن یا حسینی باش یا منصور باش
چون نفخت فیه من روحی توراست روح پاکی فوق نفخ صور باش
کنج وحدت گیر چون عطار پیش پس به کنجی درشو و مستور باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ آدابِ سلوکِ عرفانی و ضرورتِ تزکیه‌ی نفس برای رسیدن به مقامِ قربِ الهی می‌پردازد. شاعر با لحنی هشداردهنده و در عین حال راهگشا، سالک را از غرور و خودبینی برحذر می‌دارد و بر اهمیتِ فنای در برابرِ محبوب تأکید می‌ورزد تا فردِ سالک، با رها کردنِ خواهش‌های نفسانی، شایستگیِ درکِ حقیقت را بیابد.

در بخش‌های پایانی، بر حفظِ تعادل در احوال عرفانی (مستیِ از عشق در عینِ هوشیاریِ عقلانی) و پرهیز از تظاهر و هیاهو تأکید شده است. شاعر توصیه می‌کند که سالک باید با فروتنی و خلوت‌گزینی، حقیقتِ وجودِ الهی را در درونِ خود بازیابد و همچون عارفانِ واصل، در سکوت و رازداری به کمال برسد.

معنای روان

غیرت آمد بر دلم زد دور باش یعنی ای نااهل ازین در دور باش

عشق و غیرتِ الهی در دلم جوشید و بانگ زد که از من فاصله بگیر؛ یعنی ای کسی که شایستگی نداری، از این درگاهِ قدسی دور شو.

نکته ادبی: غیرت در اینجا به معنای حمیت و صیانتِ الهی است که مانعِ ورودِ ناپاکان به حریمِ حضور می‌شود.

تو گدایی دور شو از پادشاه ورنه بر جان تو آید دور باش

اگر مانند گدایان با طمع به سوی پادشاه (خداوند) می‌آیی، دور شو، وگرنه با این بی‌ادبی، خودت را به هلاکت می‌اندازی.

نکته ادبی: دور باش در مصرع دوم به عنوان کیفر و عاقبتِ کار ذکر شده است که کنایه از طرد شدن از درگاه الهی است.

گر وصال شاه می داری طمع از وجود خویشتن مهجور باش

اگر در آرزوی وصال و رسیدن به پادشاهِ حقیقی هستی، باید از وجودِ خویشتن و منیّت خود دست بشویی و فاصله بگیری.

نکته ادبی: مهجور بودن در اینجا به معنای بریدن و فاصله گرفتن از خودِ کاذب است.

ترک جانت گوی آخر این که گفت کز ضلالت نفس را مزدور باش

باید از جان و خواسته خود بگذری، چرا که عقل می‌گوید تو نباید بازیچه‌یِ گمراهی‌های نفسِ خویش باشی.

نکته ادبی: مزدورِ نفس بودن کنایه از اسیرِ خواهش‌های دنیوی بودن است.

تو درافکن خویش و قسم تو ز دوست خواه ماتم باش و خواهی سور باش

خودت را فدای دوست کن و هر چه او برایت مقدر کرد (چه ماتم و چه سور و شادی) را با جان و دل بپذیر.

نکته ادبی: درافکندنِ خویش استعاره از فنا و نابودیِ خودیت است.

چون بسوزی همچو پروانه ز شمع دایما نظارگی نور باش

همان‌طور که پروانه در شعله‌ی شمع می‌سوزد، تو نیز با سوزاندنِ خودیتِ خویش، همواره نظاره‌گرِ نورِ حقیقت باش.

نکته ادبی: تمثیل پروانه و شمع از رایج‌ترین نمادهای فنای عاشق در معشوق در ادبیات عرفانی است.

گر می وصلش به دریا درکشی مست لایعقل مشو مخمور باش

حتی اگر به دریایِ وصالِ او رسیدی، در مستیِ آن غرق نشو و عقل و هوشیاری‌ات را از دست نده.

نکته ادبی: مست لایعقل نشدن، تأکیدی بر حفظِ آگاهیِ معنوی در حینِ تجربه‌یِ شهودی است.

نه چو بی مغزان به یک می مست شو نه به یک دردی همه معذور باش

مانند افرادِ سطحی‌نگر با یک جرعه مست نشو و از سوی دیگر، با یک رنج یا مشکلِ کوچک نیز ناامید و از مسیر خارج نشو.

نکته ادبی: بی‌مغزان به کسانی اشاره دارد که عمقِ معنا را درک نمی‌کنند.

ور به دریاها درآشامی شراب تا ابد از تشنگی رنجور باش

حتی اگر تمامِ دریاهای معرفت را بنوشی، باز هم باید بدانی که عطشِ رسیدن به او تمام‌نشدنی است و این دردِ شوق، همیشگی است.

نکته ادبی: تشنگی در اینجا کنایه از بی‌پایان بودنِ کمالِ الهی است.

همچو آن حلاج بدمستی مکن یا حسینی باش یا منصور باش

مانند آن حلاج، تظاهر به مستی نکن؛ یا باید حقیقت را در عملِ خود نشان دهی (مانند منصور) یا صادقانه در مسیرِ حق باشی.

نکته ادبی: اشاره به داستان منصور حلاج که نمادِ عشقِ صادقانه و فداکاری در راهِ حق است.

چون نفخت فیه من روحی توراست روح پاکی فوق نفخ صور باش

از آنجایی که خداوند از روحِ خود در تو دمیده است، پس تو روحی پاک داری و جایگاهت فراتر از عالمِ مادی و نفخِ صور است.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن (نفخت فیه من روحی) که نشان‌دهنده‌ی شرافتِ وجودیِ انسان است.

کنج وحدت گیر چون عطار پیش پس به کنجی درشو و مستور باش

مانند عطار، در گوشه‌ی انزوا و وحدت بنشین و از هیاهوی جهان دور باش تا در پرده‌یِ گمنامی، به حقیقت برسی.

نکته ادبی: مستور بودن کنایه از پنهان زیستن و پرهیز از شهرت‌طلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه و شمع

پروانه نمادِ سالکِ عاشق و شمع نمادِ جلوه‌یِ حقیقت و معشوقِ الهی است.

تلمیح منصور

اشاره به حسین منصور حلاج و سرنوشتِ عارفانه‌ی او.

تضاد ماتم و سور

به کار بردنِ دو مفهومِ متضاد برای بیانِ پذیرشِ مطلقِ خواستِ الهی در تمامی حالات.

مراعات نظیر دریا، شراب، تشنگی

هم‌نشینی واژگانی که در حوزه‌یِ مفاهیمِ نوشیدن و طلب کردن با هم مرتبط هستند.