دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۸

عطار
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش
دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به یکی زنده ای از همه بیزار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست دم مزن و در فنا همدم عطار باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پندآموز و عرفانی، آدمی را به سفری درونی فرامی‌خوانند. شاعر تأکید می‌کند که حقیقتِ هستی و جلوه‌ی یار نه در بیرون و جهان مادی، بلکه در عمق وجود و کانون قلب انسان نهفته است.

برای رسیدن به این مقصود، سالک باید با هوشیاری کامل از حصار نفسِ سرکش عبور کند و با بخشیدنِ تمامی هستی خویش و رسیدن به مرتبه‌ی فنای از خود، راه را برای دیدار محبوب هموار سازد.

معنای روان

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش

ای جان من، اگر مدعیِ عشق هستی، همواره در جستجوی محبوب باش و شبانه‌روز با چشمانی بیدار و منتظر در آستانه‌ی قلب خود به انتظار دیدار او بنشین.

نکته ادبی: دلدار و یار در این سیاق استعاره از خداوند یا حقیقت مطلق است.

دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش

محبوبِ تو همواره در نزدیکیِ قلب تو حضور دارد؛ پس به سوی این کانون درونی برو و درِ قلب خود را بگشا و با هشیاری کامل آماده‌ی پذیرایی از او باش.

نکته ادبی: حاضر در اینجا اشاره به حضور دائمی و در دسترس بودنِ امر قدسی در درون جان دارد.

دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش

تا زمانی که چشمِ باطن تو نتواند جمال حق را آشکارا ببیند، از مظاهر دنیا روی برگردان و همچون کسی که رو به دیوار می‌نشیند تا از مردم دور شود، به درون خود و خلوت دل پناه ببر.

نکته ادبی: روی به دیوار بودن کنایه از عزلت و روی برگرداندن از تعلقات دنیوی برای رسیدن به شهود باطنی است.

ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش

سرزمین قلب تو توسط سپاهِ هیاهوی نفسانی و خواسته‌های بی‌پایان تسخیر شده است؛ پس اگر واقعاً عاشق هستی، باید هشیار باشی و در برابر این هجمه‌ها ایستادگی کنی.

نکته ادبی: ناحیت به معنای ناحیه و سرزمین است؛ غوغای نفس به معنای سر و صدای خواسته‌های نفسانی است.

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش

هیچ‌کس از زمان دقیق تجلیِ جمال یار آگاه نیست، اما تو وظیفه داری که در هر لحظه آماده باشی و دست از تلاش و تهذیب خود برنداری.

نکته ادبی: به نقد در ادبیات کلاسیک به معنای «در دم و لحظه حال» است.

در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به یکی زنده ای از همه بیزار باش

در مسیرِ رسیدن به او، هرچه داری، حتی جان و دلت را فدا کن. تو که تنها به یک حقیقت (خداوند) زنده‌ای، پس از تمام وابستگی‌های دیگر روی‌گردان باش.

نکته ادبی: نفقه کن به معنای انفاق و بخشیدن است؛ بیزار بودن در اینجا به معنای بریدن از غیر است.

گر دل و جان تو را در بقا آرزوست دم مزن و در فنا همدم عطار باش

اگر طالبِ جاودانگی هستی، از ادعا و سخن‌پردازی دست بکش و در طریق فنای از خود، همراه و هم‌سفرِ عطار باش.

نکته ادبی: فنا در عرفان به معنای زوال خودیت و رسیدن به بقای الهی است.

آرایه‌های ادبی

اضافه استعاری لشگر غوغای نفس

تشبیه هیاهوی نفس به لشکری که شهرِ دل را فتح کرده است.

کنایه روی به دیوار بودن

کنایه از روی گرداندن از عالم ماده و تمرکز بر خلوت درونی.

تضاد بقا و فنا

اشاره به دو مفهوم بنیادی عرفانی؛ مرگِ خودخواهی (فنا) برای رسیدن به زندگی ابدی (بقا).