دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۶

عطار
در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس
مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام کم گوی از ازل ز ابد نیز هم مپرس
زین چار رکن چون بگذشتی حرم ببین وانگاه دیده برکن و نیز از حرم مپرس
آنجا که نیست هستی توحید، هیچ نیست زانجای درگذر به دمی و ز دم مپرس
لوح و قلم به قطع دماغ و زبان توست لوح و قلم بدان و ز لوح و قلم مپرس
کرسی است سینهٔ تو و عرش است دل درو وین هر دو نیست جز رقمی وز رقم مپرس
چون تو بدین مقام رسیدی دگر مباش گم گرد در فنا و دگر بیش و کم مپرس
یک ذره سایه باش تو اینجا در آفتاب اینجا چو تو نه ای تو ز شادی و غم مپرس
هر چیز کان تو فهم کنی آن همه تویی پس تا که تو تویی ز حدوث و قدم مپرس
عطار اگر رسیدی اینجایگاه تو در لذت حقیقت خود از الم مپرس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی عرفانی و عمیق، سالک را به ترک تعلقات ذهنی و عبور از دوگانگی‌های عقلانی فرامی‌خواند. شاعر معتقد است که در ساحتِ بی‌کرانِ حقیقتِ الهی، پرسش‌هایی نظیر هستی و نیستی، زمان (ازل و ابد) و همچنین ابزارهایِ شناختِ بشری همچون لوح و قلم، حجاب‌هایی هستند که مانعِ تجربهٔ وحدتِ مطلق می‌شوند.

پیامِ محوری این متن، دعوت به فنایِ درونی و رهایی از بندهایِ ذهنی است تا عاشق، با نفیِ خویشتنِ خویش و گذر از دانسته‌ها و پندارها، در آفتابِ حقیقت مستغرق شود و به مقامی برسد که در آن، شادی و غم یا هرگونه دوگانگی دیگر، معنایِ خود را از دست می‌دهد.

معنای روان

در عشق روی او ز حدوث و قدم مپرس گر مرد عاشقی ز وجود و عدم مپرس

در مواجهه با جمالِ حق، مباحثِ فلسفی دربارهٔ حدوث (نوپدید بودن) و قدم (ازلی بودن) را رها کن. اگر حقیقتاً عاشق هستی، دیگر دغدغهٔ هستی و نیستی نداشته باش.

نکته ادبی: حدوث و قدم از اصطلاحاتِ مهم کلامی و فلسفی هستند که تقابلِ میانِ موجوداتِ آفریده شده و خداوند را نشان می‌دهند.

مردانه بگذر از ازل و از ابد تمام کم گوی از ازل ز ابد نیز هم مپرس

مردانه از قیدِ زمان (گذشته و آینده) بگذر و دیگر دربارهٔ ازل و ابد نیز سخن مگو.

نکته ادبی: ازل و ابد نمادِ محدودیت‌های زمانی هستند که سالک باید از آن‌ها فراتر رود.

زین چار رکن چون بگذشتی حرم ببین وانگاه دیده برکن و نیز از حرم مپرس

هنگامی که از چهار عنصر مادی گذشتی، ساحتِ قدسی را مشاهده می‌کنی؛ در آن مقام، حتی بیناییِ خود را نیز رها کن و دیگر از آن حریم هم پرس‌وجو نکن.

نکته ادبی: چهار رکن به عناصر اربعه (آب، باد، خاک، آتش) اشاره دارد که نمادِ دنیایِ فیزیکی و مادی است.

آنجا که نیست هستی توحید، هیچ نیست زانجای درگذر به دمی و ز دم مپرس

در آنجایی که هستیِ محدودِ تو در توحیدِ مطلق گم شده، دیگر چیزی وجود ندارد؛ از آن ساحت بگذر و حتی از مفهومِ زمان (دم) نیز نپرس.

نکته ادبی: توحید در اینجا به معنایِ فنایِ کامل و یگانگیِ عاشق در معشوق است.

لوح و قلم به قطع دماغ و زبان توست لوح و قلم بدان و ز لوح و قلم مپرس

لوح و قلم که نمادهای دانش و عقل هستند، حجابِ راهِ تو شده‌اند؛ حقیقتِ آن‌ها را بدان و دیگر در پیِ توصیفِ آن‌ها نباش.

نکته ادبی: لوح و قلم استعاره از ابزارهایِ شناختِ عقلانی است که در برابرِ شهودِ قلبی، حجاب محسوب می‌شوند.

کرسی است سینهٔ تو و عرش است دل درو وین هر دو نیست جز رقمی وز رقم مپرس

سینه و دلِ تو جایگاهِ تجلیِ خداست (کرسی و عرش)؛ این‌ها تنها نماد و نشانه‌اند، پس درگیرِ الفاظ و اعدادِ این نمادها مشو.

نکته ادبی: کرسی و عرش در ادبیاتِ عرفانی استعاره از مراتبِ عالیِ تجلیِ الهی در قلبِ انسان است.

چون تو بدین مقام رسیدی دگر مباش گم گرد در فنا و دگر بیش و کم مپرس

وقتی به این مرتبه رسیدی، دیگر خودی باقی نگذار؛ در فنا غرق شو و دیگر به دنبال سنجش و محاسباتِ دنیوی نباش.

نکته ادبی: فنا اصطلاحی عرفانی است به معنایِ محو شدنِ صفاتِ بشری و ارادهٔ فردی سالک در ارادهٔ حق.

یک ذره سایه باش تو اینجا در آفتاب اینجا چو تو نه ای تو ز شادی و غم مپرس

در برابرِ خورشیدِ حقیقت، خود را همچون سایه‌ای ناچیز بدان؛ در آن مقام که تو دیگر «تو» نیستی، پرسش از غم و شادی بی‌معناست.

نکته ادبی: سایه تمثیلی برایِ فقرِ ذاتی و عدمِ استقلالِ وجودیِ انسان در برابرِ وجودِ مطلق است.

هر چیز کان تو فهم کنی آن همه تویی پس تا که تو تویی ز حدوث و قدم مپرس

هر چیزی که درک می‌کنی، بازتابِ ذهنیاتِ خودِ توست؛ بنابراین تا زمانی که «منیّت» داری، در دامِ دوگانگی‌هایی مثلِ حدوث و قدم اسیر خواهی بود.

نکته ادبی: تا تو تویی؛ یعنی تا زمانی که خودپرستی و اثباتِ «من» در میان باشد.

عطار اگر رسیدی اینجایگاه تو در لذت حقیقت خود از الم مپرس

ای عطار، اگر به این جایگاهِ رفیع رسیدی، در لذتِ رسیدن به حقیقت غرق شو و دیگر از سختی‌ها و رنج‌های راه شکایت نکن.

نکته ادبی: الم به معنایِ درد و رنج است که در اینجا به سختی‌های سلوکِ عرفانی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) از حدوث و قدم مپرس

شاعر با استفاده از مفاهیمِ فلسفی و سپس نهی از پرسش درباره آن‌ها، ذهن را از بندِ منطقِ دوتایی رها می‌کند.

استعاره لوح و قلم

اشاره به عقلِ جزئی و دانشِ بشری که در برابرِ کشف و شهود، حجابِ سالک است.

نمادگرایی چهار رکن

نمادِ دنیایِ ماده و عناصرِ طبیعت که سالک باید از آن عبور کند.

تشبیه یک ذره سایه باش تو

تشبیه سالک به سایه برای تبیینِ جایگاهِ فقر و عدمِ استقلال در برابرِ وجودِ الهی (آفتاب).