دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۵

عطار
آفتاب عاشقان روی تو بس قبلهٔ سرگشتگان کوی تو بس
ترکتاز هر دو عالم را به حکم یک گره از زلف هندوی تو بس
آب حیوان را برای قوت جان یک شکر از درج لولوی تو بس
جملهٔ عشاق را سرمایه ها طاق آوردن ز ابروی تو بس
صد سپاه عقل پیش اندیش را یک خدنگ از جزع جادوی تو بس
شیرمردان را شکار آموختن از خیال چشم آهوی تو بس
آنکه او بر باد خواهد داد دل یک وزیدن بادش از سوی تو بس
در ره تاریک زلفت عقل را روشنی یک ذره از روی تو بس
درگذشتم از سر هر دو جهان زانکه ما را یک سر موی تو بس
گر ز عطارت بدی دیدی بپوش عذر خواهش روی نیکوی تو بس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار عارفانه، بیانگرِ استغنا و بی‌نیازی عاشقِ حقیقی از تمامِ مظاهرِ هستی، در سایهٔ توجهِ معشوق است. شاعر با زبانی پُرشور، تمامِ سرمایه‌ها، زیبایی‌ها و ابزارهای قدرت در عالمِ مادی و معنوی را در برابر جلوه‌ای از جمالِ یار، ناچیز و کم‌بها می‌انگارد. در این نگرش، معشوق نه تنها مقصدِ نهایی، بلکه کلیدِ گشایشِ تمامِ گره‌های فکری و روحی سالک است.

فضای حاکم بر این ابیات، شوریدگیِ عارفانه‌ای است که در آن عقلِ حسابگر در برابرِ قدرتِ بی‌بدیلِ عشق، تسلیم می‌شود. عطار با استفاده از تمثیلاتِ کلاسیکِ عرفانی، مسیرِ رهایی از «منِ خویشتن» و پیوستن به دریای بیکرانِ جانان را ترسیم می‌کند، به‌گونه‌ای که یک سرِ مویِ یار، جایگزینی برای تمامِ هستی و هر دو جهان می‌گردد.

معنای روان

آفتاب عاشقان روی تو بس قبلهٔ سرگشتگان کوی تو بس

برای عاشقانی که در پی حقیقت‌اند، درخشش روی تو همچون خورشیدی حیات‌بخش است و برای سرگشتگانِ عالم، کوی تو تنها قبله‌گاه و مقصدِ نهایی است.

نکته ادبی: تشبیه روی معشوق به آفتاب، نمادِ هدایت و حیات‌بخشیِ معنوی است.

ترکتاز هر دو عالم را به حکم یک گره از زلف هندوی تو بس

حتی کسانی که بر هر دو جهان حکم‌رانی می‌کنند و فاتحِ مطلق هستند، در برابرِ یک گره از زلفِ سیاه و پیچ‌درپیچِ تو، مطیع و فرمان‌بردارند.

نکته ادبی: «ترکتاز» به معنای کسی است که به تاخت و تاز می‌پردازد و در اینجا کنایه از حاکمان و قدرتمندانِ مقتدر است.

آب حیوان را برای قوت جان یک شکر از درج لولوی تو بس

برای تأمینِ قوتِ جان، نیازی به آبِ حیات (آب زندگانی) نیست؛ چرا که تنها یک کلمه شیرین از لبانِ گوهربارِ تو برای زنده نگاه داشتنِ روح کافی است.

نکته ادبی: «درج لولو» استعاره از دهان و دندان‌هایِ چون مرواریدِ معشوق است.

جملهٔ عشاق را سرمایه ها طاق آوردن ز ابروی تو بس

تمامِ سرمایه و داراییِ عاشقان، تنها در خمیدگیِ ابروی تو نهفته است و همین برای آنان کافیست.

نکته ادبی: «طاق آوردن» اشاره به انحنای ابرو دارد که در ادبیاتِ عرفانی، نمادِ زیبایی و قبله‌گاهِ نظر است.

صد سپاه عقل پیش اندیش را یک خدنگ از جزع جادوی تو بس

صدها سپاهِ عقل که همواره در پیِ سنجش و تدبیر هستند، با یک نگاهِ نافذ و سحرآمیزِ چشمانِ سیاه تو شکست می‌خورند.

نکته ادبی: «جزع» سنگِ سیاهی است که در اینجا استعاره برای سیاهیِ چشم است و «خدنگ» تیرِ شکار است که به نگاهِ تندِ معشوق تشبیه شده است.

شیرمردان را شکار آموختن از خیال چشم آهوی تو بس

حتی برای بزرگ‌مردان و دلاورانِ راهِ حق، تصورِ چشمانِ آهووشِ تو کافی است تا راه و رسمِ شکارِ دل و صیدِ جان را بیاموزند.

نکته ادبی: «شیرمردان» به سالکانِ پیش‌رو و شجاعِ طریقِ عرفان اشاره دارد که در اینجا به استعاره، شکارچیِ معانیِ عالی نامیده شده‌اند.

آنکه او بر باد خواهد داد دل یک وزیدن بادش از سوی تو بس

کسی که آماده است تا دل از تعلقات برکَند و آن را به بادِ فنا بسپارد، یک نسیمِ گذرا که از سوی تو بوزد، برای شعله‌ور کردنِ عشقِ او کفایت می‌کند.

نکته ادبی: «بر باد دادن دل» کنایه از ترکِ تعلقاتِ دنیوی و تسلیمِ محض در برابرِ عشق است.

در ره تاریک زلفت عقل را روشنی یک ذره از روی تو بس

در مسیرِ تاریک و پیچیدهٔ زلفت که نمادِ ابهامِ راهِ عاشقی است، برای روشن شدنِ عقل، ذره‌ای از نورِ چهره‌ات کافی است.

نکته ادبی: در اینجا تضادِ روشناییِ رخسار و تاریکیِ زلف، برای تبیینِ هدایتِ عقل توسطِ عشق به‌کار رفته است.

درگذشتم از سر هر دو جهان زانکه ما را یک سر موی تو بس

من از هر دو جهان (دنیا و آخرت) گذشتم و چشم پوشیدم، چرا که برای من، یک تار موی تو از تمامِ جهان ارزشش بیشتر و کافی است.

نکته ادبی: این بیت اوجِ زهد و بی‌میلیِ عارف به ما سوی‌الله را نشان می‌دهد و تأکید بر وحدانیتِ معشوق دارد.

گر ز عطارت بدی دیدی بپوش عذر خواهش روی نیکوی تو بس

اگر از عطار (شاعر) خطایی سر زد یا کاستی دیدی، آن را نادیده بگیر و بپوشان؛ چرا که چهرهٔ زیبای تو خود بهترین عذرخواه و جبران‌کنندهٔ خطاهای اوست.

نکته ادبی: اشاره شاعر به تخلصِ خود و اعترافِ متواضعانه به کوتاهی‌ها در مقامِ عاشقی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیوان

اشاره به آبِ زندگانی که در اینجا در برابرِ کلامِ معشوق، بی‌ارزش دانسته شده است.

کنایه ترکتاز

به معنای پادشاهان و مقتدرانِ عالم که در برابرِ عشقِ یار، خاضع می‌شوند.

تضاد تاریکیِ زلف و روشناییِ رخ

برای نشان دادنِ ضرورتِ هدایتِ عقل در پیچ‌وخم‌هایِ سلوک.

مبالغه درگذشتن از سر هر دو جهان

تأکید بر شدتِ اشتیاق و انصرافِ کاملِ سالک از دارایی‌هایِ دو عالم.