دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۳

عطار
عمر رفت و تو منی داری هنوز راه بر ناایمنی داری هنوز
زخم کاید بر منی آید همه تا تو می رنجی منی داری هنوز
صد منی می زاید از تو هر نفس وی عجب آبستنی داری هنوز
پیر گشتی و بسی کردی سلوک طبع رند گلخنی داری هنوز
همرهان رفتند و یاران گم شدند همچنان تو ساکنی داری هنوز
روز و شب در پرده با چندین ملک عادت اهریمنی داری هنوز
روی گردانیده ای از تیرگی پشت سوی روشنی داری هنوز
دلبرت در دوستی کی ره دهد چون دلی پر دشمنی داری هنوز
می زنی دم از پی معنی ولیک تو کجا آن چاشنی داری هنوز
در گریبان کش سر و بنشین خموش چون بسی تر دامنی داری هنوز
خویشتن را می کش و می کش بلا زانکه نفس کشتنی داری هنوز
رهبری چون آید از تو ای فرید چون تو عزم رهزنی داری هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها تذکری است تند و صریح به سالکی که با وجود طی کردن مسیر سلوک و گذشتن از دوران عمر، هنوز در دامِ منیت و خودخواهی گرفتار است. شاعر در این قطعه، مفهومِ محوریِ «منی» را به عنوان بزرگ‌ترین سدِ راهِ کمالِ انسانی به تصویر می‌کشد و به مخاطبِ خود گوشزد می‌کند که تا زمانی که «خویشتنِ کاذب» و خودخواهی‌ها در وجودِ او زنده باشد، نه تنها پیشرفتی حاصل نشده، بلکه تمامِ ادعاهای دینی و عرفانی او پوچ و میان‌تهی است.

فضا و لحنِ اثر، سرزنش‌آمیز و در عین حال شفقت‌طلبانه است که با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی، تقابلِ میانِ ظاهرِ دین‌داری و باطنِ ناپاکِ نفس را آشکار می‌سازد. شاعر با تأکید بر اینکه رسیدن به حقیقت جز با کشتنِ نفس و نابودیِ خودبینی ممکن نیست، مخاطب را به خاموشی، توبه و تلاش برای تزکیه‌ی واقعی دعوت می‌کند تا از طبعِ حیوانی به سمتِ حقیقتِ الهی حرکت کند.

معنای روان

عمر رفت و تو منی داری هنوز راه بر ناایمنی داری هنوز

عمرت سپری شد و هنوز هم گرفتار خودخواهی و منیت هستی؛ به همین دلیل است که مسیرِ زندگی‌ات پر از خطر و ناامنی شده است.

نکته ادبی: منی به معنای خودپرستی و خودبینی است. ناایمنی در اینجا به معنای عدم استقرار در مسیر حقیقت به دلیل وجود نفس است.

زخم کاید بر منی آید همه تا تو می رنجی منی داری هنوز

هر آسیبی که به تو می‌رسد، ناشی از همان منیت توست؛ تا زمانی که از ناملایمات می‌رنجی و آزرده می‌شوی، یعنی هنوز آن خودخواهی در وجودت باقی است.

نکته ادبی: رنجیدن در اینجا کنایه از تعلقِ خاطر به نفس و حساسیتِ بیجا نسبت به وقایع بیرونی است که ریشه در خودبینی دارد.

صد منی می زاید از تو هر نفس وی عجب آبستنی داری هنوز

شگفتا که تو هر لحظه صدها فکرِ خودخواهانه و نفسانی از درونِ خود می‌زایی؛ تو به شکلی عجیب، آبستنِ بدی‌ها و منیتی بی‌پایان هستی.

نکته ادبی: آبستنی به استعاره به تولیدِ مداومِ وسوسه‌ها و افکارِ پست در ذهن اشاره دارد که شاعر آن را به بارداری تشبیه کرده است.

پیر گشتی و بسی کردی سلوک طبع رند گلخنی داری هنوز

پیر شدی و ریاضت‌های بسیاری کشیدی، اما همچنان خوی و خصلتِ پستِ یک آدمِ فرومایه و بی‌مقدار را در وجودت داری.

نکته ادبی: گلخن به معنای گرمابه است و گلخنی به کسی می‌گفتند که آتشِ حمام را می‌افروخت و جایگاهی بسیار پست داشت؛ کنایه از خصلت‌های پایین و دور از سلوک.

همرهان رفتند و یاران گم شدند همچنان تو ساکنی داری هنوز

هم‌سفران و یارانِ حقیقت‌جو به مقصود رسیدند و از تو پیشی گرفتند، اما تو همچنان در همان ایستگاهِ اولِ خودخواهی متوقف مانده‌ای.

نکته ادبی: ساکن بودن در اینجا نشانه رکود و عدم تکامل روحانی است، برخلاف یاران که در حال حرکت و تعالی بودند.

روز و شب در پرده با چندین ملک عادت اهریمنی داری هنوز

شب و روز در ظاهر با فرشتگان و امورِ معنوی دم‌ساز هستی، اما در باطن همچنان عادت‌های شیطانی و پلید را در درونِ خود حفظ کرده‌ای.

نکته ادبی: اهریمنی در اینجا به خصلت‌های نفسانیِ شیطانی اشاره دارد که در تضادِ کامل با ملکوت و فرشتگان است.

روی گردانیده ای از تیرگی پشت سوی روشنی داری هنوز

ادعا می‌کنی که از تاریکیِ گناه رو گردانده‌ای، اما در واقع پشتِ سرت به سوی نور است و همچنان به تاریکی‌ها وابسته‌ای.

نکته ادبی: استعاره‌ای از نفاق و دورویی؛ اینکه انسان با زبان ادعای پاکی کند اما در باطن به سوی بدی‌ها متمایل باشد.

دلبرت در دوستی کی ره دهد چون دلی پر دشمنی داری هنوز

چگونه محبوبِ ازلی (خداوند) تو را در راهِ دوستی می‌پذیرد، در حالی که قلبت هنوز پر از دشمنی و کینه نسبت به دیگران است؟

نکته ادبی: دلبر استعاره از معبود است و دشمنی در اینجا به آلودگیِ قلب به کینه‌ها اشاره دارد که مانعِ تجلیِ عشق الهی است.

می زنی دم از پی معنی ولیک تو کجا آن چاشنی داری هنوز

از معانیِ بلندِ عرفانی سخن می‌گویی، اما حقیقتِ این است که تو اصلاً تجربه‌ی چشیدنِ آن طعم و لذتِ معنوی را نداری.

نکته ادبی: چاشنی به معنای طعم و تجربه درونی است؛ شاعر می‌گوید تو اهل سخن هستی نه اهلِ تجربه و حال.

در گریبان کش سر و بنشین خموش چون بسی تر دامنی داری هنوز

سر را به زیر انداز و در گوشه‌ای خاموش بنشین، زیرا هنوز دامنِ وجودت به گناه و ناپاکی آلوده است.

نکته ادبی: تردامنی کنایه‌ای کهن از آلوده بودن به گناه و معاصی است که مستلزمِ شرمساری و سکوت است.

خویشتن را می کش و می کش بلا زانکه نفس کشتنی داری هنوز

سعی کن نفسِ خود را بکشی و رنج‌های این راه را تحمل کنی، زیرا این نفسِ تو هنوز نیازمندِ سرکوبی و فنا شدن است.

نکته ادبی: نفس کشتن اصطلاحی عرفانی است به معنای ترکِ خواهش‌های نفسانی و تسلط بر خود که شرطِ اساسیِ سیر و سلوک است.

رهبری چون آید از تو ای فرید چون تو عزم رهزنی داری هنوز

ای فرید (شاعر)، چگونه می‌خواهی راهبر و راهنمای مردم باشی، وقتی خودت در باطن هنوز قصدِ راهزنی و فریبِ دیگران را داری؟

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر (فریدالدین عطار) که در اینجا به خود نهیب می‌زند؛ تضاد میان ادعای هدایت‌گری و وجودِ نفسِ راهزن.

آرایه‌های ادبی

استعاره منی

تمثیلی از خودپرستی و خودخواهی که بزرگ‌ترین مانعِ رسیدن به حقیقت است.

کنایه طبع رند گلخنی

اشاره به خویِ فرومایه و پستِ انسانی که در برابرِ مقامِ عالیِ عرفانی قرار دارد.

تضاد ملک و اهریمن

تقابلِ میانِ پاکی و فرشتگی با پلیدی و شیطان‌صفتی که در وجودِ آدمی در نبرد هستند.

تناقض (پارادوکس) آبستنی

به کار بردنِ لفظ آبستنی برای «منی» که زاینده‌یِ زشتی‌هاست و نه خیر و برکت.

تلمیح و خطابِ خویشتن ای فرید

شاعر با آوردنِ نام خود (تخلص) در بیتِ آخر، نفسِ خویش را به چالش می‌کشد تا خود را از خطا مبرا نداند.