دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۴۱۲

عطار
جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز با من بساز و جانم ازین بیشتر مسوز
هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم هر شب چو شمع زار مرا تا سحر مسوز
مرغ توام به دست خودم دانه ای فرست زین بیش در هوای خودم بال و پر مسوز
چون آرزوی وصل توام خشک و تر بسوخت در آتش فراق، خودم خشک و تر مسوز
چون دل ببردی و جگر من بسوختی با دل بساز و بیش ازینم جگر مسوز
یکبارگی چو می بنسوزی مرا تمام هر روزم از فراق به نوعی دگر مسوز
جانم که زآرزوی لبت همچو شمع سوخت چون عود بی مشاهدهٔ آن شکر مسوز
عطار را اگر نظری بر تو اوفتد این نیست ور بود نظرش در بصر مسوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از دردهای عمیق عاشق در برابر معشوقی است که با بی‌مهری، جان و جهان او را به آتش کشیده است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و سوز، با استعاره‌های سوختن و گداختن، از معشوق می‌خواهد که به جای تداوم در شکنجه‌ی عاشق، با او مدارا کند.

لحن شعر، سرشار از التماس و ناتوانیِ عاشقی است که در کورهٔ هجران، هستی خود را از دست رفته می‌بیند و تنها پناهگاهش، نگاهی از سر شفقت از سوی معشوق است. در این اثر، اشتیاقِ سوزانِ عاشق و بی‌رحمیِ معشوق در تقابلی تراژیک تصویر شده است.

معنای روان

جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز با من بساز و جانم ازین بیشتر مسوز

ای که گیسوان خوش‌بویت دلم را می‌سوزاند، با من مدارا کن و بیش از این، جانم را در آتش دوری و بی‌مهری مسوزان.

نکته ادبی: تشبیه گیسو به مشک، نشان‌دهنده زیبایی خیره‌کننده و در عین حال سوزندگیِ آن برای قلب عاشق است.

هر روز تا به شب چو ز عشق تو سوختم هر شب چو شمع زار مرا تا سحر مسوز

من که در طول روز، تمام‌قد در عشق تو گداخته‌ام، شبانگاهان نیز مرا همچون شمعی که تا سپیده دم می‌سوزد، رنجور مکن.

نکته ادبی: شمع زار، کنایه از عاشق بی‌پناه و درمانده‌ای است که در انزوا می‌سوزد.

مرغ توام به دست خودم دانه ای فرست زین بیش در هوای خودم بال و پر مسوز

من همچون پرنده‌ای مطیع تو هستم، پس به جای آزارم، توشه و عنایتی به من برسان و بیش از این، در هوای نفسانی و دوری، بال و پر مرا در آتش مسوزان.

نکته ادبی: تعبیر مرغ، بیانگر اسارتِ عاشق در دست معشوق است که هیچ اختیاری از خود ندارد.

چون آرزوی وصل توام خشک و تر بسوخت در آتش فراق، خودم خشک و تر مسوز

آتش اشتیاقِ رسیدن به تو، همه وجودم را چه خشک و چه تر، خاکستر کرد؛ پس دیگر مرا در آتش هجران، بیش از این مسوزان.

نکته ادبی: خشک و تر کنایه از تمام هستی و داراییِ وجودیِ عاشق است که در آتش عشق سوخته است.

چون دل ببردی و جگر من بسوختی با دل بساز و بیش ازینم جگر مسوز

تو که هم دل و هم جگرم را با دوری‌ات سوزاندی، اکنون با همین وضع بساز و بیش از این، جگر تفتیده‌ام را میازار.

نکته ادبی: سوختن جگر در ادبیات کلاسیک، کنایه از رنج و اندوه طاقت‌فرساست.

یکبارگی چو می بنسوزی مرا تمام هر روزم از فراق به نوعی دگر مسوز

اگر قصد نابودی مرا داری، یک‌باره مرا تمام کن و از میان ببر، اما هر روز مرا با شکنجه‌ای تازه و به شیوه‌ای متفاوت در آتش هجران مسوزان.

نکته ادبی: یکبارگی، قیدی به معنای ناگهانی و کامل است که به آرزوی مرگِ راحت در برابر زجرِ مداوم اشاره دارد.

جانم که زآرزوی لبت همچو شمع سوخت چون عود بی مشاهدهٔ آن شکر مسوز

جانی که از حسرتِ بوسه بر لب‌های تو همچون شمع آب شد، مانند چوب عود در آتش مگذار تا بدون دیدن آن لب‌های شیرین، بسوزد و خاکستر شود.

نکته ادبی: تشبیه لب به شکر و عود، در تقابلِ حضور و غیابِ معشوق برای جان‌بخشی به فضای شعر به کار رفته است.

عطار را اگر نظری بر تو اوفتد این نیست ور بود نظرش در بصر مسوز

اگر عطار با نگاهی عاشقانه به تو نگریست، گناهش نیست؛ و اگر این نگاه، خطا بود، بینایی او را که محو تماشای توست، مجازات مکن.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر آمده و بصر به معنای چشم و ابزار بینایی است که در اینجا فدایِ نگریستن به معشوق شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع

مانند کردنِ جان به شمعی که در فراق می‌سوزد و آب می‌شود.

کنایه خشک و تر

کنایه از همه چیز و تمامی هستیِ عاشق.

مراعات نظیر جان، جگر، سوختن، شمع، عود

استفاده از واژگانی که همگی در حوزه معنایی آتش و سوختن قرار دارند و فضای یکدستی ایجاد کرده‌اند.

تکرار مسوز

تکرار فعل مسوز در پایانِ اکثر ابیات، ردیفی پدید آورده که شدتِ عجز و التماس عاشق را دوچندان می‌کند.